تبلیغات
دین و مذهب شیعه - اندیشه و افکار ملاصدرا و تأثیر آن بر فرهنگ اسلامی (3)
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان


جواب ما از این اعتقاد این است كه
اتحاد و یگانگی این عقیده بین تمام عرفاء حتی از هندیان بهترین دلیل است بر اینكه این عقاید از قرآن و عترت اخذ نگردیده است.
 
و بطلان این اعتقاد برای هر عاقلی واضح است چون لازمه‏ی این عقیده از بین بردن مقام الوهیت و تنزیل او در مرتبه‏ی مخلوقات و سنخیت و مثلیت بلكه عینیت بین خدا و مخلوق در حقیقت ذات است و این چگونه تنزیه از محدودیت و نقص است؟
اگر همه‏ی موجودات تطور وجود اوست پس او چگونه سبّوح وقدّوس و منزّه است از غیر خود؟ و حقیقت این تطور چیست؟ و آیا خداوند از ازل تطور داشت یا بعداً پیدا شد؟ و آیا نقیصه‏ای داشت كه می‏خواست با تطور كامل كند؟ 
 
 و در حدیث از مولانا الرّضا (ع) وارد شده كه فرمودند: ((كنهه تفریق بینه و بین خلقه)) و فرمودند: ((الله تعالی خلو من خلقه و خلقه خلو منه)) و فرمودند: ((جلّ هو – یاعمران – عن ذلك لیس هو فی الخلق و لالخلق فیه تعالی عن ذالك)) 
و از امام صادق (ع) روایت شده كه فرمودند: ((لا یلیق بالذی هو خالق كل شیء الا أن یكون مبایناً لكل شیء متعالیاً عن كل شیء سبحانه و تعالی)) 
 
و این نمونه اخبار در روایات ما بیش از حد تواتر است كه نیازی به ذكر آنها نیست بعد از اینكه مسئله بطلانش از واضحات و مخالف با فطرت سلیم هر مسلمان است.
 
خلاصه‏ سخن اینكه: تمامیّت این سخن مبتنی بر وحدت و مثلیّت در سنخ و حقیقت بین خدا و مخلوق است و إلا با بینونت در حقیقت ذات و عدم سنخیت این سخن واضح الفساد است.
 
علاوه بر اینكه فاعلیت خداوند نسبت به اشیاء به نحو ترشح و تطور و علیت و معلولیت فلسفی نیست بلكه به نحو ایجاد و ابداع لا من شیء و خلق و اختراع است و مخلوقات مسبوق به عدم حقیقی‏اند و خداوند آنها را ایجاد نموده است و همچنین حقیقت ذات پروردگار ممتنع است از توهم و تصور و ادراك و اكتناه ولی بر طبق نظر حكمت با اصطلاح متعالیه و عرفاء ذات حق تعالی حقیقتی است كه عین حقیقت خلق است  با تشكیك در آن حقیقت و این خود تعیین ذات حق است، بلكه یا باید به اجتماع نقیضین معتقد شوند ویا باید از ممكن الوجود صرف نظر نمایند (كه البته خیلی ‏ها چنین كاری كرده و گفته‏اند: ممكن‏الوجود نداریم و هرچه در دار وجود است و جوب است و بحث از امكان برای سرگرمی است)1 زیرا یك حقیقت در مرتبه‏ی ضعیف عدم وجوب وجود داشته باشد و همان حقیقت در مرتبه عالی وجوب وجود خواهد داشت و در نتیجه یك حقیقت هم وجود دارد و هم عدم وجوب وجود كه این اجتماع نقیضین و باطل است.
 
و به بیان دیگر: چگونه حقیقت وجود فقری وجود غنی (بنا به تعبیر آنها) یك حقیقت است پس یا باید مخلوقات را منكر شوید كه چنین كاری كردید و یا به تناقض واضح مبتلا شوید كه این حقیقت وجود به جهت مرتبه‏ی عالی واجب الوجود است  و همان حقیقت وجود به جهت مرتبه نازله واجب الوجود نیست.
 
خلاصه این كه این مسلك مقتضی عینیت خداوند است با تمام ما سوی الله، در حقیقت وجود خارجی و ماهیات هم بنا بر این مسلك جز حد وجود و امر عدمی چیزی نیست.
 
و این مخالف ضرورت ادیان و وجدان و فطرت وكتاب و سنت است و مستفاد از سوره‏ی « فاتحة الكتاب» تا سوره‏ی «الناس» تغایر و تباین بین خالق و مخلوق است.
 
و سلب تحقق و واقعیت برای غیر خداوند متعال وحدت وجود بین خداوند و خلقش، خلاف ضرورت توحید انبیاء و قرآن است و مستفاد از آیات و اخبار اضافه‏ی ابداعیه بین خدا و خلق است و حق تعالی مخلوقات را از كتم عدم ایجاد فرمود نه این كه وجود مخلوقات وجود ظلی و ربطی و... كه در حقیقت عبارت از اطوار علت بلكه خود علت باشد.
 
و اشكال دیگر این كه آیا این تجلیات غیر اوست؟ یا خود اوست؟ یا نه اوست ونه غیر او؟ 
 
اگر تجلی، همان او باشد كه این تجلی چیزی جز او نیست. و اگر تجلی، غیر او باشد كه این خلاف مدعای شماست چون فرض این است كه حقیقت دیگری وجود ندارد. پس اگر تجلی، خود او باشد عینیت است و اگر غیر او باشد ( به معنای حقیقی غیر ) خلاف مبنای شماست.
 
و حاصل این كه:
اصل و لب كلمات ملاصدرا در اثبات این توحید است كه صدوق‏ها و مفید‏ها و شیخ طوسی‏ها و مجلسی ها (رحمهم الله) بویی از این توحید نبردند بلكه قاطبه علمای شیعه این را ضد توحید معرفی كردند.
مقدس اردبیلی‏رحمة الله در كتاب حدیقة الشیعه فرمودند: محی الدین عربی در اكثر كتاب های خود گفتگوهای بسیار در این باب كرده خصوصاً در كتاب فصوص الحكم، در همان كتاب در فص موسوی فرعون را عین حق تعالی گفته چنان كه بعد از تأویل لفظ رب می‏گوید: و ان كان عین الحق، فالصورة لفرعون.2
 
و عطار در كتاب جوهر الذات تعریف فرعون كرده و می‏گوید: توهم مثل اوئی أنا الحق بگو، و در آن كتاب صریحاً دعوی خدایی كرده و محی الدین در كتاب فتوحات می‏گوید: سبحان من أظهر الاشیاء و هو عینها.3
 
و علاء الدوله سمنانی كه خود یكی از مشایخ این طائفه است او را به این واسطه طعن زده و دشنام داده چنان كه اشاره به آن شده و شیخ عزیز نسفی و عبدالرازق كاشانی و عطار و ملای روم و بسیار كس غیر ایشان از متأخرین صوفیه این مذهب را خوش كرده اند و در نظم و نثر خود اظهار این اعتقاد نموده‏ اند.
 
و این جماعت خدا را تشبیه به دریا كرده و مخلوقات را به موج دریا و می‏گویند كه: 
ظاهر است كه موج دریا عین دریاست، یعنی مخلوقات همه خدایند و این طائفه كسانی را كه دعوی خدایی كرده‏اند ـ خواه در پرده‏ی حلول و اتحاد و وحدت وجود و خواه خارج از این پرده ـ مانند نمرود و شداد و فرعون را، دوست می‏دارند و همه را از خود می‏شمارند.
 
نمی‏دانم كیست از متأ خرین شیعه كه فریب این طائفه را خورده، ایشان را از نیكان پنداشته است و بعضی دیگر تقلید او كرده‏ اند؟ 
 
لیكن می‏دانم كه متقدمین علمای امامیه این قوم را مذمت بسیار كرده ‏اند و كتابها مشتمل بر طعن ایشان نوشته‏اند و از اصحاب عصمت (علیهم السلام)  احادیث در رد و بطلان و كفر ایشان نقل كرده‏اند با آنكه در آن زمان هنوز كسی از این طاغیان به وحدت وجود قایل نشده بود.4
 
بعضی از اعلام در این مقام فرمودند: در توحید واجب خلع انداد و نفی اكفاء و امثال و اشباه و نفی سنخیت بین واجب وممكن در اصل قوام حقیقت، اساس دین اسلام و منصوص در قرآن و السنه‏ی اصحاب شرایع و موحدین در خطب و ادعیه و كتب است.5
 
و مكتب وحدت (وجود و وحدت) موجود با روش انبیاء و سفراء حقیقی مبدأ أعلی تقریباً دو جاده‏ی مخالف بوده و به همدیگر مربوط نیستند زیرا انبیاء همگی و دائماً بر خدای واحد ماوراء سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت كردند و معبود را غیر از عابد تشخیص و خالق را غیر از مخلوق بیان كرده ‏اند.6
 
علامه‏ شیخ محمد تقی جعفری در كتاب مبدأ أعلی ـ در ارتباط با سخن عرفا در این باره ـ  می‏نویسد: اگر تمامی تعارفات و روپوشی و تعصب‏های بیجا را كنار بگذاریم و از دریچه‏ی بی‏غرض خود حقیقت مقصود را بررسی كنیم در اثبات اتحاد میان مبدء وموجودات، به تمام معنا در افكار بعضی از این دسته تردید نخواهیم كرد، بلی اگر با جدیت فوق‏العاده و تلاش‏های غیر مستقیمی به تأویل كلمات این عده بپردازیم بدون شك عبارات و سخنان گروهی از آنهارا  نمی‏توانیم به هیچ وجه تأویل و تصحیح كنیم.
   یعنی: در حقیقت به تناقضات و سخریه‏ی عبارات خود گویندگان مبتلا خواهیم شد... و حاصل مقصود را با دو كلمه بیان می‏كنیم: (خدا عین موجودات و موجودات عین خداست) 
یعنی: در حقیقت و در واقع یك موجود بیشتر نداریم.7
 
و نیز می‏نویسد: بت‏پرست، آفتاب‏ پرست، ستاره‏پرست، آتش‏پرست، فرعون‏پرست، گوساله‏پرست، حیوان‏پرست، ماده‏پرست، همه و همه در نظر این مكتب حق و مطابق با واقع‏اند.8
 
و همچنین می‏گویند: 
اگر اصل را با وجود وموجود را واحد شخصی عقیده كردی، أعلم دورانی، اگرچه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعكس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر كنی، جاهل‏ترین مردمی اگرچه أعلم دوران باشی.9
 
و نیز می‏نویسد: بعضی‏ها هم اسرار را گاهی فاش می‏كنند.
 
عقدالخلایق فی الاله عقایداً         و أنا اعتقدت جمیع ما اعتقدوا
 
مردم درباره‏ خدا عقایدی راتصدیق كرده ‏اند، من هم هر چه را كه اعتقاد كرده ‏اند اعتقاد می‏كنم.10
البته علامه‏ جعفری سخن را جدی‏ تر تعقیب كرده و گفته ‏اند:
سخن عرفا در نهایت با سخن مادیون یكی است.11
مقصود این است كه: ایشان هم كه از اساتید این فن می‏باشند از سخنان عرفا، عینیت را فهمیده ‏اند.
خلاصه این كه: باطل و سخیف بودن این مذهب كه ذكر شده است از جمله ی واضحات می‏باشد.
 
 
و اما قاعدة الواحد لا یصدر منه الا الواحد
این قاعده در جایی است كه علت طبیعی باشد بخاطر این كه در حقیقت، معلول تنزل علت و از دل علت بیرون می آید و از او ترشح و تراوش می نماید.  مثل حرارت از آتش و لذا بدیهی است كه باید سنخیت بین علت و معلول باشد.
بخلاف فاعل بالاراده و المشیه كه مخلوق او تنزل وجود او نخواهد بود و از دل او خارج نشده و ترشح و صدوری از ذات او محقق نشده بلكه او ((لم یلد و ولم یولد)) است و مخلوقات را ایجاد لا من شیء كرده است.
 
پس محدوده‏ی قاعده‏ی الواحد فقط علل طبیعی و فاعل موجب است چنانكه متكلمین شیعه از جمله‏ی آنها علامه‏ی حلی در شرح تجرید و غیر ایشان به این مطلب اشاره كرده‏اند پس این قاعده تخصصاً از بحث ما خارج است نه تخصیصاً.
و مخفی نباشد كه در مسئله‏ی ایجاد لا من شیء سنخیتی نیست بلكه تباین و غیریّت بتمام معنا لازم است.
 
خلاصه این كه: این قاعده مبتنی برسنخیت بین خدا و خلق و صدور و ترشح از ذات حق و تعدد قدما و فاعلیت موجب و...، است و همه این لوازم در مورد حضرت حق غلط است و چون فاعلیتش اشیاء را با لاراده و المشیه است و بینونت حقیقی با خلقتش در اصل حقیقت ذاتش دارد و مخلوقات را ایجاد لا من شیء كرده و همه مخلوقات مسبوق به عدم حقیقی‏اند.
 
اما قاعده بسیط الحقیقه كل الاشیاء
آخوند ملاصدرا در جلد 6/110-112 اسفار می‏نویسد: اگر شیء بسیط الحقیقه كل الاشیاء الوجودیه باشد صحیح است و در غیر این صورت خلف لازم آید چون اگر بسیط الحقیقه كل الاشیاء نباشد، مركب و متحصل از شیء و لا شیء می شود زیرا وقتی بسیط الحقیقه كل الاشیاء نباشد خود او كه شیء است، شیء آخری هم باید موجود باشد پس مركب می‏شود از شیء كه خودش است و نفی و عدم شیء آخر، و لو به تركیب عقلی و حال آنكه واجب الوجود بسیط الحقیقه است لذا خلف لازم می‏آید.
خلاصه: اگر بپذیرید واجب الوجود بسیط الحقیقه است، باید بپذیرید كل الاشیاء باشد، و اگر كل الاشیاء نباشد یتركب هذه الحقیقه من شیء و عدم اشیاء آخر، پس مركب می شود به تركیب عقلی در حالی كه در آنجا تركیبی نیست.
 
و (لیس بشی منها) یعنی: اگر حد و حدود اشیاء و تطور و تشأن را در نظر بگیرید با حفظ تعیین و تطور او نیست، ولی منهای تطور و تعین او است. پس وقتی می‏گوییم: كل الاشیاء یعنی: كمالات اشیاء است ولیس بشیء منها، یعنی تطور و تعین كه نقص است و منهای تطور و تعین خود اوست.
 
بعد آخوند ملاصدرا گوید: اصل مسئله (طور وراء طور العقل) و باید با كشف و مكاشفات مشخص شود.
در این مقاله مجال توضیح بیشتر و ذكر تمام كلمات صاحب اسفار نیست.
 
جواب: و به آنچه گذشت جواب این استدلال هم واضح می‏شود كه هیچگونه سنخیت و اشتراكی بین حقیقت خداوند متعال و ما سوایش وجود ندارد و با نبودن سنخیت ووحدت و اشتراك ذاتی نفی اشیاء از ذات حق مستلزم هیچ تركیبی در آنجا نخواهد بود و همه اینها برای ذات حق تعالی نقص و عجز است كه از او منفی است و خداوند منزه از آنهاست.
 
مضافاً به این كه هیچ دلیلی برامتناع مثل این تركیب نیست بلكه اصلاً تركیب از وجود و عدم تركیب واقعی نیست و بر فرض این كه بپذیریم حصول تركب بین امر وجودی و امر عدمی را، می‏گوییم: این تركیب حاصل است حتی نسبت به ذات احدیت چون كه ذات احدیت غیر مخلوقاتش می‏باشد چنانكه ما از ذات پروردگار جسمیّت، انسانیت، شجریت،... را نفی می‏كنیم و می‏گوییم: فهی لیست بجسم و لا روح ولا ماده ولا ملك فقد تركبت ذاته من امر وجودی و آخر عدمی و هذا التركیب لاضیر فیه لانه اعتباری.
علاوه بر این كه این اشكال بر شما هم وارد است كه: چگونه شما اعدام و نقایص رااز ذات او سلب می‏كنید. و اشكالات دیگری بر این قاعده وارد است كه در اینجا مجال طرحش نیست.
 
اگر كسی بگوید: خداوند بی‏نهایت است و اگر كل اشیاء نباشد محدود می‏شود گوییم: اولاَ نامحدود بودن (به معنای بوجوده محیط علی ماسواه) و محدودیت از ملكات مقدار است و خداوند منزه است از این كه متصف شود به بی‏نهایت و نا محدودیت به معنای مذكور (یعنی: امتداد وجود در برداشتن همه‏ی وجودات...) و خداوند نه محدود است و نه نا محدود (به این معنا، زیراكه از ملكات مقدار است).
 
و ثانیاً اشكال محدودیت در صورتی محقق می‏شود كه بین خالق و خلق اشتراك در حقیقت ذات و سنخیت بین آن دو باشد و اما سنخ مباین و مغایر هرگز وجودش موجب تحدید ذات حق تعالی نمی‏شود. پس تمامیت این كلام متوقف است بر اینكه اولاً خداوند را بی‏نهایت به این معنا بدانیم و ثانیاً اشتراك و سنخیت بین خدا و خلق را بپذیریم، و هر دو امری است فاسد و باطل. 
 
 

ادامه دارد....





نوع مطلب :
برچسب ها : نقد ملاصدرا، نقد ابن عربی، دارالصادق،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام