تبلیغات
دین و مذهب شیعه - خدمات عمر ملعون 2
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان
یکشنبه 2 بهمن 1390 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

خدمات عمر ملعون -2

 

سُلیم بن قیس گوید: معاذ بن جبل هنگام مرگش به خود نفرین مى‏كرد و مى‏گفت واى برمن، پرسیدند براى چه؟! گفت: به خاطر همدست شدنم با عتیق (ابوبكر) و عمر براى كنار گذاشتن على از خلافت رسول خدا صلى الله علیه و آله و همینگونه از پسر عمر نقل شده است كه پدرش همین حرف را مى‏زد و همچنین ابوبكر در حال جان دادن مى‏گفت: این است رسول خدا و على هم در كناراوست و صحیفه‏اى را كه در كعبه به آن تعهد كردیم در دست اوست و مى‏گوید: قد وفیتَ بها و تظاهرت على ولىّ اللّه أنت و أصحابك، فابشر بالنّار فى أسفل السّافلین، ثمّ لعن ابن صهّاك، و قال هو الّذى صدّنى عن الذّكر بعد اذ جائنى (اى ابوبكر) به یقین به این تعهد نامه وفا دارى كردى، تو و همدستانت به ولى خدا (على) غلبه كردید، پس مژده باد برتو سوختن در آتش، در اسفل سافلین، سپس (ابوبكر) به پسر صهّاك (عمر) لعنت فرستاد و گفت:

اوست كه مرا از (عمل كردن به) ذكر (قرآن) بازداشت بعد از آنكه برایم (حق و حقیقت) روشن بود «1».

قال العباس بن الحارث لمّا تعاقدوا علیها، نزلت «إنّ الّذین إرتدّوا على أدبارهم من بعد ما تبیّن لهم الهدى الشّیطان سوّل لهم و أملى لهم» «2»

 عباس پسر حارث گوید: زمانى كه (در كعبه) آن صحیفه را نوشتند، این آیه نازل شد؛

این حدیث را أبو اسحاق در كتابش و احمد بن حنبل در «مسندش» و حافظ أبونعیم اصفهانى در «حلیة الألیاء» و زمخشرى در «الفائق» ذكر كرده‏اند و باز این آیه فرود آمد «ومكروا مكراً و مكرنا مكراً» «3»

 

عمر موقع مرگش مى‏گفت: اى كاش از دنیا آزاد بیرون مى‏رفتم نه بر من و نه براى من، پسرش گفت: أتقول هذا؟! فقال دعنى؛ نحن أعلم بما صنعنا أنا و صاحبیى و أبوعبیدة و معاذ «4»

. تو این را مى‏گوئى؟! گفت: رهایم كن من خوب مى‏دانم با دو یار خود و با همكارى ابوعبیده و معاذ بن جبل چِه كارها كرده‏ایم.

2- دومین پیمان بعد از جریان غدیرخم‏بود، گروهى از منافقین شب همان روز گردهم آمدند و سوگند یاد كرده، و باهم پیمان بستند كه، رسول خدا را در باره تعیین خلافت على بن ابیطالب علیه السلام در غدیر خم، اطاعت نكرده و بعد از او آن بیعت را نادیده گرفته، و اجراء ننمایند.

پس وقتى كه وارد مدینه شدند در خانه (ابوبكر) یك صحیفة (پیمان نامه) نوشتند كه بند اول آن شكستن ولایت على علیه السلام بود و این كه خلافت و ولایت از آن ابوبكر و عمر وابوعبیده و سالم مى باشد و بیرون از این چند نفر نخواهد شد؛

فلمّا رجعوا من الحج و دخلوا المدینة كتبوا صحیفة بینهم و كان أوّل ما فى الصّحیفة النّكث لولایة علىّ بن أبى طالب علیه السلام و أنّ الأمر الى أبى بكر و عمر و أبى عبیدة و سالم معهم لیس بخارج منهم و شهد بذالك أربعة و ثلاثون رجلًا أصحاب العقبة و عشرون رجلًا آخرون و استودعوا الصّحیفة أبا عبیدة ابن الجرّاح و جعلوه أمینهم علیها. «5»

 

شاید سرّ اینكه عمر پیش از وفاتش مى‏گفت: اگر أبو عبیدة زنده بود او را جانشین معرفى مى‏كردم و اگر سالم زنده بود اورا به خلافت تعیین مى‏نمودم و در بعض مصادر معاذ بن جبل را نیز نام مى‏برد.

عمر بعدها از ابوبكر با بدى یاد مى كرد كه من در سقیفه بنابه قرار قبلى كه داشتیم،

دستم را به سوى ابوبكر دراز كردم كه بظاهر بیعت كنم و او بگوید: نه من برتو بیعت میكنم، كه به دستم بزند و بیعت كند اما برخلاف قرار قبلى این كار را نكرد و بر خود بیعت گرفت.

زیر این عهد نامه را سى وچهار نفر مردان عقبة (آنهائى كه در گردنه خطرناك براندازى راه تبوك بودند) و بیست و چهارنفر از دیگران، امضاء كردند.

این صحیفة را به ابوعبیده بن جراح كه (امین نامیدند) سپردند.

حذیفة گوید: اسماء بنت عمیس كه آنوقت زن ابوبكر بود مى‏گفت: آن گروه در منزل ابى بكر گرد آمدند (و در باره غدیر خم) به مشاوره پرداختند و اسماء نیز به تمام سخنان آنان گوش مى داد تا اینكه پس از این رایزنى، همگى تصمیم گرفتند كه جریان غدیر خم را نادیده گرفته و لوث نمایند، و سعید بن عاص اموى را مأمور كردند صحیفه را بنویسد او هم نوشت (وهمگى شهادت دادند) و مهمترین بندهاى آن عبارت از این بود.

مواد پیمان نامه‏

 

این (عهدنامه ایست كه) گروهى از اصحاب محمد رسول خدا از مهاجرین و انصار پس از جدیت و رایزنى و مشاوره زیاد و براى حفظ كیان اسلام و مسلمین به اتفاق آراء (مطالب ذیل را) به تصویب رساندند تا آیندگان از آن تبعیت نموده و به مفاد آن عمل نمایند.

1- به طور یقین وقتى كه خداوند دین خود را تكمیل نمود، پیامبرش را به سوى خود برد، بدون اینكه كسى را جانشین خود قرار دهد (چون در دین نقصانى نمانده بود در حالى خود عدم تعیین جانشین براى امت نقصان بزرگى بود)؛

2- مسلمانها را به اختیار خود گذاشت تا كسى را كه مورد وثوق و اعتماد و خیر خواه آنان باشد، براى رهبرى خود انتخاب نمایند؛

3- بر همه مسلمانان واجب است هرگاه خلیفه اى از خلفاء بمیرد صاحبان رأى‏ سلیم و نظر صائب، (فوراً گرد هم آمده) به مشورت پرداخته و هركس را، براى خلافت و رهبرى خود شایسته تشخیص دادند، او را برگزینند و امور كشور را به دست او بسپارند.

4- اگر كسى ادعاء نماید كه رسول خدا او را جانشین خود قرار داده و او را با نام و نشان، به مردم شناسانده است (چنین شخصى) به راه باطل رفته و بر خلاف نظر اصحاب رسول خدا سخن گفته است (و چنین حرفى توطئه اى بیش نیست)؛

5- هیچیك از نزدیكان پیغمبر (به خاطر ذوالقربى بودن) مستحق خلافت و امامت نیستند زیرا خداوند مى فرماید: إنّ أكرمكم عنداللّه أتقاكم «6»

 همانا گرامى ترین شما در پیش خدا با تقوى ترین شمااست.

 (در پایان یاد آور و تأكید مى شود) هركس با آنچه كه در این صحیفه نوشته شده مخالفت ورزیده و با اجماع مسلمین همسو نشود، او را (در هر موقعیتى هم بوده باشد) بكشید هرچه باداباد.

سپس این پیمان نامه را به ابى عبیده جراح تحویل دادند تا آن را به مكه بفرستد تا در آنجا نگهدارى شود. «7» پس از تنظیم این صحیفه، شبانه‏از مجلس، متفرق شدند.

«امین امّت!!»

 

صبح همان شب رسول خدا نماز صبح را خواند و در محراب نشست و مشغول ذكرخدا بود تا آفتاب در آمد، به سوى ابوعبیده متوجه شده و فرمود: بخ بخ من مثلك و قد أصبحت أمین هذه الأمّة، مبارك است مبارك است براى مثل تو كه، صبح كرده، در حالى كه امین این امت شده است!! (توبیخ شدید توأم با استفهام انكارى) سپس این آیه را تلاوت نمود: فویل للّذین یكتبون الكتاب بأیدیهم ثمّ یقولون هذا من عند اللّه لیشتروا به ثمناً قلیلًا فویلٌ لهم ممّا كتبت أیدیهم وویل لهم بما یكسبون «8»

 پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نویسند، سپس مى‏گویند: «این، از طرف خداست» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى‏آورند!.

این مردان (صاحبان پیمان) در این امت مانند كسانى اند كه قرآن مى فرماید:

یستخفون من النّاس و لا یستخفون من اللّه و هو معهم إذیبیّتون مالایرضى من القول و كان اللّه بما یعملون محیطاً «9»

. آنها زشتكارى خود را از مردم پنهان مى‏دارند؛ امّا از خداپنهان نمى‏دارند؛ و هنگامى كه در مجالس شبانه، سخنانى كه خدا از آن راضى نبود، مى‏گفتند؛ در حالى كه خدا با آنها بود؛ خدا به آنچه انجام مى‏دهند، احاطه دارد. سپس فرمود: در این امت امروز اتفاقى افتاده كه در جاهلیت اتفاق افتاده بود صحیفه اى نوشته (براى نگهدارى به مكه فرستاده اند كه) مانند همان صحیفه را در جاهلیت نوشته و در سقف كعبه آویزان كرده و از آن نگهدارى مى كردند.

خداوند اینهارا زنده نگهمیدارد تا آنها را امتحان كرده، خبیث را از طیّب بسنجد و اگر نبود كه خداوند مرا دستور داده است از (اعمال) اینها اعراض نمایم، آنها را احضار نموده و همه را گردن مى زدم (اما چكنم) خدا باید خواسته خود را انجام داده و پاكان را از ناپاكان تمییز دهد.

حذیفة گوید: به خدا قسم حضرت كه این حرف را زد (رنگ از روى آنها پرید) و طورى به رعشة افتادند كه نمیتوانستند خود را نگهدارند و همه حاضرین در مسجد، آنهارا (به خوبى) شناختند و فهمیدند كه منظور رسول خدا از این گفتارها و تهدیدها، آنها بودند. «10»

أبىّ بن كعب به این جریان اشاره كرده است در سخن مشهورش: ألا هلك أهل العقدة واللّه ما آسى علیهم إنّما آسى على من یضلّون «11»

 آگاه باش صاحبان پیمان (با این عمل شرم آورشان) به هلاكت رسیدند. به خدا قسم از (گمراهى خود) آنها تأسّف نمى خورم تأسّف من براى كسانى است كه (بعد از این) با این عمل اینها، به تباهى كشیده شده و به هلاكت خواهند رسید.

در نامه اى كه عمر به معاویه نوشته بود خود او و جمعى دیگر (به دروغ) شهادت دادند كه؛ پیغمر فرمود: امامت با اختیار مسلمانها است بدین جهت بود كه انصار گفتند: ما از قریش أولى تریم و گروهى گفتند: «منّا أمیر و منكم أمیر» «12»

_ اسناد

 

_________________________________________________

 (1) بحار الأنوار: 31/ 634 و 28/ 122 ح 5؛ از صراط المستقیم: 3/ 151- 152 با تلخیص.

 (2) محمد: 25.

 (3)- نمل: 50.

 (4) بحار الأنوار: 31/ 634 و 28/ 122؛ صراط المستقیم: 3/ 151.

 (5)- مسند أحمد: 1/ 18؛ الإمامة و السّیاسة: 1/ 28؛ الطبرى: 4/ 277؛ الكامل ابن اثیر: 3/ 65؛ مستدرك حاكم: 3/ 268؛ تاریخ الإسلام ذهبى: 3/ 56 و 172؛ شرح نهج البلاغة: 1/ 190 و 16/ 265؛ كنز العمال: 5/ 738 و 12/ 675 و 13/ 215- 216؛ عقدالفرید: 4/ 274؛ جامع الأحادیث: 13/ 369، 373، 379، 382، 399؛ الهجوم: 48.

 (6)- بقره: 79.

 (7) نساء: 108.

 (8)حجرات: 13.

 (9) این صحیفه تا اوائل دوران خلافت عمر در كعبه مدفون بود تا اینكه عمر آن رابیرون آورد و این همان صحیفه ایست كه وقتى عمر از دنیا رفت در حالى كه به لباس خودش پیچیده شده بود، أمیر مؤمنان علیه السلام در بالاى سر او ایستاد فرمود: ما أحبّ إلىّ أن ألقى اللّه بصحیفة هذالمسجّى چقدر برایم دوست داشتنى است كه خدا را با صحیفه‏اى كه در زیر لباس این فرد خوابیده، پنهان شده است، ملاقات نمایم (تا حساب خود را با اوتصفیة نمایم)

 (10) إرشادالقلوب ص 333- 336؛ بحار: 28/ 101- 106.

 (11) سنن نسائى: 2/ 88؛ مسند أحمد: 5/ 140؛ مستدرك حاكم: 2/ 226؛ طبقات ابن سعد: 3/ ق 2/ 61؛ حلیة الأولیاء: 1/ 252؛ شرح نهج البلاغة: 20/ 24؛ نهایه ابن أثیر: 3/ 270؛ و دهها مصادر دیگر اهل سنت و الإیضاح: ص 378؛ المسترشد: ص 28- 29؛ فصول المختارة: ص 90؛ الصراط المستقیم: 3/ 154 و 257؛ بحارالأنوار: 28/ 122 و 10/ 296؛ و صدها مدارك از شیعه در این مورد كه مجالى براى آوردن بیش از این نمى باشد، طالبین به كتاب الهجوم على بیت فاطمة علیها السلام و غیر آن مراجعه نمایند.

 (12) بحار: 30/ 290- 291.

 

                     برگرفته   از مباهله تا عاشورا، ص: 227

 





نوع مطلب :
برچسب ها : عمر ملعون،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام