تبلیغات
دین و مذهب شیعه - علت سیاه پوشیدن در عزا (11)
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان
چهارشنبه 22 آبان 1392 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

پاسخ تعارض

پاسخ اول: عدم وجود شرایط تعارض در میان روایات

روایات نهى از پوشش سیاه معتبر نیست؛ زیرا از نظر سندی،‌ روایت اول مرسل است؛ ‌چون تعبیر (‌عن رجل) دارد و روایت سوم نیز بر طبق یك نقل شیخ صدوق در عیون الاخبار ضعیف است؛ زیرا عبدالله و پدرش از نظر رجالى مجهول است. فقط روایت دوم مى‌ماند كه از سند تضعیف نشده است. روى این جهت فقهاء این روایات نهى از سیاه‌پوشى را حمل بر كراهت كرده‌اند و آنهم فقط در نماز مكروه است.

دسته دوم از روایات كه دال بر اثبات سیاه‌پوشى توسط امام صادق علیه السلام است روایت اولش طبق نقل مرحوم كلینى مرفوع اما طبق نقل شیخ صدوق معتبراست.

حال با توجه به مطالب فوق، هردو دسته روایت تعارض ندارند؛ ‌زیرا دسته اول موضوع شان كراهت پوشش سیاه فقط در نماز است و طبق روایات دسته دوم، امام صادق علیه السلام در حال نماز آن ها را نپوشید. تعارض در صورتى است كه در یك مورد نفى و اثبات وارد شود و در اینجا موارد هردو دسته از روایات كاملاً‌ جدا است.

پاسخ دوم: تقیه در پوشش سیاه

مقصود ائمه علیهم السلام در دسته اول، نهى از تشبه به اعداء الله است؛ كه مصداق آن در طول تاریخ عده‌اى خاصى است. در یك مقطع تاریخ، مصداق اعداء الله فرعون و در مقطع دیگر حاكمان عباسى است كه هریكى از آنها شعارشان پوشش سیاه بود. لذا ائمه علیهم السلام پیروانش را از تشبه به آنان برحذر مى‌دارد؛ اما در حال حاضر پوشیدن لباس سیاه مصداق هیچ یك از آن‌ها نیست؛ بلكه در تمام دنیا رنگ سیاه نماد حزن، اندوه و عزادارى است؛ پس تشبه به اعداء الله در این زمان مصداق ندارد.

 اما طبق دسته دوم روایات، عمل امام (ع) در پوشش سیاه بر حسب «تقیه» است و تقیه یكى از وظایف وجوبى است كه در فقه اسلا مى‌جایگاه ویژه دارد و مورد قبول شیعه و اهل سنت است.

مرحوم شیخ صدوق ذیل حدیث پنجم در این باره مى‏گوید:

فعل ذلك كله تقیة والدلیل على ذلك قوله فی الحدیث الذی قبل هذا أما إنی ألبسه و أنا أعلم أنه من لباس أهل النار و أی غرض كان له علیه السلام فی أن صبغ القطن بالسواد إلا لأنه كان متهما عند الأعداء أنه لا یرى لبس السواد فأحب أن یتقی بأجهد ما یمكنه لتزول التهمة عن قلوبهم فیأمن شرهم‏.

 امام لباس‏ سیاه را از روى تقیّه پوشید، دلیل برآن،‌ فرموده امام علیه السلام در حدیث قبلى است كه فرمودند:

 توجه داشته باش من لباس سیاه مى‏پوشم و مى‏دانم كه آن لباس اهل آتش است.

و هیچ غرض و مقصودى نمى‏توان براى این تصوّر كرد كه آن حضرت پنبه داخل را نیز سیاه قرار داده بودند مگر آنكه حضرتش نزد دشمنان متّهم بودند كه لباس سیاه نمى‏پوشند از این رو آن جناب خواستند شدیدا تا آنجایى كه امكان داشت رعایت تقیّه را نموده تا بدین وسیله از دل‏هاى دشمنان تهمت را زایل كرده پس از شرّ آنها در امان باشند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، علل الشرائع، ج‏2، ص348، ناشر: داوری ـ‌ قم،‌ الطبعة: الأولی.

لباس سیاه، نماد عباسیان

سیاهپوشى عباسیان دو مرحله داشته است:

1. مرحله پیش از رسیدن به قدرت:

 در این مرحله ظاهراً‌ سیاه‌پوشى آل عباس و پیروان آنان، عمدتاً جنبه اعتراض به ظلم‌هاى بنى امیه و اظهار اندوه بر مصائب اهل البیت (علیهم السلام) به ویژه حضرت سیدالشهداء علیه السلام را داشت؛ به همین جهت شعار شان در قیام، خونخواهى از شهداى اهل بیت علیهم السلام بود.

2. مرحله پس از دستیابى به قدرت:

 در این مرحله با پیروزى آل عباس و حصول انتقام از خاندان اموى، دیگر وجهى براى ادامه سیاهپوشى (جز در ایام وفات و شهادت) باقى نمانده بود و بایستى سران دولت عباسى به سیاه‌پوشى خویش پایان مى‌دادند؛ اما چنین نشد و سیاه‌پوشى [به شكل و شیوه اى خاص، متمایز از سیاه‌پوشى معمول شیعیان] در قالب كلاه‌هاى مخروطى دراز و سیاهرنگ (قلنسوه سوداء) و جُبّه هاى جلوباز منقوش به برخى آیات قرآن (سواد) شعار معمول عباسیان گردید و به نشانه بستگى و اطاعت مردم از رژیم جدید، الزامى شد.

سیوطى در این زمینه مى‌نویسد:

وفی سنة ثلاث وخمسین ألزم المنصور رعیته بلبس القلانس الطوال فكانوا یعلمونها بالقصب والورق ویلبسونها السواد.

در سال 53 هجرى منصور عباسى پیروانش را به پوشیدن كلاه سیاه دراز ملزم كرد، آنان این كار را در ده ها اعمال مى‌كردند و براى همه جا نوشتند و این رنگ را مى‌پوشیدند.

السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بكر(متوفای911 ) تاریخ الخلفاء، ج 1، ص262: تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید، دار النشر: مطبعة السعادة - مصر - 1371هـ - 1952م ، الطبعة : الأولی.

طبرى مورخ معروف اهل سنت ایام منصور دوانقى را این گونه گزارش مى‌كند:

أبو الحسن الحذاء قال: أخذ أبو جعفر الناس بالسواد فكنت أراهم یصبغون ثیابهم بالمداد.

 علی بن الجعد قال: رأیت أهل الكوفة أیامئذ أخذوا بلبس الثیاب السود حتى البقالین إن أحدهم لیصبغ الثوب بالأنفاس ثم یلبسه.

ابوالحسن حذّاء مى‌گوید: منصور دوانقى مردم را وادار به پوشیدن سیاه مى‌كرد و من مى‌دیدم كه آنها جامه هاى خود را با جوهر سیاه رنگ مى‌كردند.

على بن جعد مى‌گوید: اهل كوفه را در روزهایى كه مجبور به پوشیدن لباس سیاه بودند مشاهد كردم. حتى بقالها، جامه خویش را با جوهر مشگى رنگ كرده و سپس بر تن مى‌كردند

الطبری ، أبی جعفر محمد بن جریر،( متوفای:310 ) تاریخ الطبری، ج 4، ص466 ، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.

با صراحت تاریخ، در حقیقت، بعد از به قدرت رسیدن عباسیان، موضوع سیاه‌پوشى به عنوان عزاى اهل بیت (علیهم السلام) بكلّى منتفى شده و انگیزه‌هاى دیگرى چون اظهار قدرت و ارعاب مخالفین [به ویژه خاندان پیامبر صلى الله علیه وآله] جایگزین شده بود.

به خاطر همین اندیشه‌هاى پست بود كه آنان پس از استحكام پایه هاى قدرت خویش از هیچ كوششى براى حبس و تبعید و قتل و غارت فرزندان پیامبر (صلى الله علیه وآله) خوددارى نكردند و در این راه، حتى گوى سبقت را از بنى‌امیه نیز ربودند! اعتراف «مأمون» شاهد زنده بر این مطلب است، آنجا كه در نامه مشهورش به بنى عباس مى‌نویسد:

ثم نحن وهم ید واحدة [كما زعمتم] حتى قضى الله تعالى بالأمر إلینا، فأخفناهم. وضیقنا علیهم، وقتلناهم أكثر من قتل بنی أمیة إیاهم . ویحكم، إن بنی أمیة إنما قتلوا من سل منهم سیفا، وإنا معشر بنی العباس قتلناهم جملا، فلتسألن أعظم الهاشمیة بأی ذنب قتلت، ولتسألن نفوس ألقیت فی دجلة والفرات، ونفوس دفنت بغداد والكوفة أحیاء.

ما و آل على، همان گونه كه مى‌دانید، با هم یَد واحده بودیم تا آنكه دست تقدیر كار حكومت را به ما واگذاشت. پس ما آنان را ترساندیم و بر آنها سخت گرفتیم و آنان را بیشتر از بنى امیه كشتیم. واى بر شما! بنى امیّه تنها كسى را مى كشتند كه به روى آنان شمشیر مى‌كشید; امّا ما ـ جماعت بنى عباس ـ آنها را گروه گروه كشتیم.

همانا، در باب استخوانهاى بنى هاشم ـ در روز بازپسین ـ از شما سؤال خواهد شد كه [صاحبان آن ] به چه جرمى كشته شدند؟! و نیز در باب نفوسى كه [توسط شما] به رود دجله و فرات ریخته شدند و جماعتى كه در بغداد و كوفه زنده به گور شدند، مورد سؤال قرار خواهید گرفت.

العاملى، جعفر مرتضى، حیاة الأمام الرضا (علیه السلام)،، ص456 ،‌ ناشر: دارالتبلیغ اسلامى ـ قم 1398هـ.

و زمانى كه عبدالصمد بن على، عموى منصور، وى را به خاطر شتاب در مجازات مخالفان و اینكه گویا نامى از عفو نشنیده سرزنش كرد، منصور به وى گفت:

إن بنی مروان لم تبل رممهم، وآل أبی طالب لم تغمد سیوفهم - ونحن بین قوم رأونا بالأمس سوقة، والیوم خلفاء، فلیس تتمهد هیبتنا إلا بنسیان العفو، واستعمال العقوبة.

هنوز استخوانهاى بنى مروان نپوسیده و شمشیرهاى خاندان ابوطالب در نیام نرفته است. ما بین مردمى زندگى مى‌كنیم كه دیروز، ما را مردمى عادى و بى نام و نشان دیده و امروز خلیفه مى بینند. پس هیبت ما جز با از یاد بردن عفو و گذشت، و به كار بستن مجازات فراهم نمى شود.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان،، (متوفای 748هـ )‌ تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج9، ص470 تحقیق: عمر عبد السلام تدمرى، دار النشر: دار الكتاب العربی، لبنان/ بیروت، 1407هـ - 1987م ، الطبعة الأولى

السیوطی، عبد الرحمن بن أبی بكر،( متوفای: 911 )‌ تاریخ الخلفاء، ج1، ص267 تحقیق: محمد محی الدین عبد الحمید، دار النشر: مطبعة السعادة، مصر، 137هـ - 1952م ، الطبعة الأولى.

همین منصور به امام صادق (علیه السلام) گفت:

 لأقتلنك، ولأقتلن أهلك، حتى لا أبقی على الأرض منكم قامة سوط.

قطعاً تو را مى كشم و حتماً خانواده ات را به قتل مى رسانم. حتى كسى از شما را كه قامتش به اندازه طول تازیانه اى باشد بر روى زمین باقى نمى گذارم

ابن شهر آشوب، (متوفای 588هـ ) مناقب آل أبی طالب ج 3، ص357 تحقیق: لجنة من أساتذة النجف الأشرف، ناشر: مطبعة الحیدریة- النجف الأشرف، 1376 - 1956م

 با توجه به این تكه هاى تاریخی، روشن مى‌شود كه عباسیان بعد از رسیدن به قدرت، نیت پلید درونى (دشمنى با اهل بیت)‌ خویش را با كشتن پیشوایان دین و فرزندان پیامبر صلى الله علیه وآله كه برگزیدگان الهى و هادیان بشر بودند، ظهور و بروز دادند و با این كار دشمنى خود را با خداوند نیز اثبات كردند؛‌ زیرا دشمنى با آنها در حقیقت دشمنى با خداوند است و هر كسى آنها را به شهادت رساند دشمن خدا است. به همین جهت ‌در روایت امام صادق علیه السلام از تشبه به اعداء الله در پوشش،‌ نوع غذا و روش و منش نهى شده است :

 عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِیٍّ مِنْ أَنْبِیَائِهِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ لَا تَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِی وَلَا تَطْعَمُوا طَعَامَ أَعْدَائِی وَلَا تَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِی فَتَكُونُوا أَعْدَائِی كَمَا هُمْ أَعْدَائِی.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، علل الشرائع ج‏2، ص 348، ناشر: داوری ـ قم،‌ الطبعة: الأولی.

مرحوم شیخ صدوق در توضیح این روایت مى‌فرماید:

 لباس الأعداء هو السواد، ومطاعم الأعداء هو النبیذ والمسكر والفقاع والطین والجری من السمك والمارماهی والزمیر و الطافی وكل ما لم یكن له فلوس من السمك و لحم الضب والأرنب و الثعلب وما لم یدف من الطیر وما استوى طرفاه من البیض والدبى من الجراد وهو الذی لا یستقل بالطیران و الطحال ومسالك الأعداء مواضع التهمة ومجالس شرب الخمر والمجالس التی فیها الملاهی ومجالس الذین لا یقضون بالحق والمجالس التی تعاب فیها الأئمة والمؤمنون ومجالس أهل المعاصی والظلم والفساد .

لباس دشمنان،‌ همان پوشش سیاه و غذاى آنان آب انگور مسكر(شراب) و آب جو و خاك و انواع ماهى مانند جری، (نوعى از ماهى ولى از جنس انسانهاى مسخ شده امت هاى پیشین است) مارماهی، زمیر (گونه‏اى از ماهى است كه بر پشت خار درشتى دارد و اغلب در آبهاى رودخانه وجود دارد.) و طافى (ماهى مرده‌اى كه بالاى آب مى‌آید) و كل انواع ماهى كه فلس(پولك) ندارد و گوشت سوسمار، ‌روباه و شغال و گوشت پرنده‌اى كه در حال طیران بالهایش را به هم ن مى‌زند ( مانند كركس و باز) و تخمى‌كه دو طرف آن مساوى است (‌یعنى سر و ته آن معلوم نباشد) و ریز ترین ملخ قبل از این كه طیران كند و طحال (‌گوشت سیاه عریضى در شكم انسان و چسپیده به پهلو) است.

 مراد از مسالك و روش اعداء، حضور در مواضع تهمت و مجالس نوشیدنى هاى حرام مانند شراب است و مجالس لهو و مجالسى كه به حق در آن حكم نمى‌شود و مجالس توهین به ائمه علیهم السلام و مؤمنان و مجالس اهل عصیان و ظلم و فساد است.

شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص24، ناشر: انتشارات جهان، 1378 هجرى قمرى.

و در دسته دوم از روایات كه امام صادق علیه السلام در برخى موارد لباس سیاه پوشید از باب تقیه و خوف كشتن خود به دست این اعداء الله بوده است و یكى از موارد كار برد تقیه،‌ تقیه از سلطان جابر و ستمگر است حالا فرق نمى‌كند این حاكم، حاكم اسلامى‌باشد یا كافر.

با توجه به این مطلب،‌ امام صادق علیه السلام در زمان خلفاى عباسى مى‌زیسته است و آنها در ظاهر سنگ اسلام و مسلمانى را به سینه مى‌كوبیدند، اما در عمل با فرزندان رسول خدا صلى الله علیه وآله كه خود آورنده آیین اسلام و مروج آن در میان بشر بود؛ آن چنان رفتار كردند كه بازگویى و باز خوانى آن، شرم آور است. و كار را به جایى رساندند كه امامان اهل بیت علیهم السلام نتوانستند از خانه خود بیرون آیند و با دوستان و پیروان شان معاشرت داشته باشند و نتوانند آزادانه به عقاید خود عمل نمایند به این جهت براى حفظ جان خود و شیعیانش مجبور به تقیه شدند.

در این شرایط است كه مى‌بینیم ائمه و از جمله امام صادق علیه السلام از این حكم ثانوى استفاده مى‌كند. بنابر این، از نظر اسلام در صورت ترس ضرر بر نفس خود و دیگران تقیه جایز و واجب است.

 نكته مهم در بحث تقیه و كلاً‌ در احكامى‌ كه عناوین ثانویه به خود مى‌گیرد این است كه اگر در موردى حكمى‌ با عنوان ثانوى آمد، موضوع حكم اول برداشته مى‌شود و حكم ثانویه مستقلاً‌ اعمال مى‌شود.

در مورد بحث ما طبق روایات، حكم اولى پوشش سیاه، كراهت است اما در صورتى كه موضوع تقیه قرار بگیرد حكم كراهت به كلى برداشته مى‌شود و تقیه با حكم وجوبى‌اش جاى آن را مى‌گیرد. پس عمل امام علیه السلام تعارض با روایات ندارد.


ادامه در مقاله بعدی....





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام