تبلیغات
دین و مذهب شیعه - شهادت پیغمبر نه رحلت
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان
دوشنبه 19 دی 1390 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

شهادت قتل و اغتیال یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله ؟؟؟ 
یکی از مظلومیتهای نبی اکرم این است که معمولا به شهادت حضرت ایشان و همچنین کیفیت شهادتشان توجه نمی شود و حتی از همین شیعیان مستضعف می گویند رحلت حضرت رسول اکرم پس برماست در رابطه با کیفیت شهادت سعادت و قاتلین ملعونین ابد وازل آن حضرت طبق آیات و روایت بحث و بعد اثبات نمائیم 
آیه وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَ سَیَجْزِی اللّهُ الشَّاكِرِینَ. آل عمران ایه 145 «و نیست محمّد مگر رسولى كه پیش از او رسولانى آمده‏اند و درگذشته‏اند؛ پس اگر او بمیرد یا كشته شود، آیا شما بر روى پاشنه‏هاى پاى خود به عقب واژگون مى‏شوید؟! [و اسلام را رها كرده به دوران جاهلیّت و كفر بازگشت خواهید نمود؟] و هر كس بر روى دو پاشنه پاى خودش به عقب واژگون شود، أبداً به هیچ‏وجه به خداوند ضررى نمى‏رساند،
(
گر جملـه كائنـات كافـر گردند                 بر دامن كبریایش ننشیند گرد) چون او ذاتاً  هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآَخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ (4 الحدید )و خداوند بزودى پاداش سپاسگزاران را مى‏دهد

(انقلبتم على اعقابكم ) سیر قهقرائى و ارتجاع به معنى واقعى است منتها از كلمه ارتجاع صریح تر و روشن تر است .
این آیه در غزوه اُحُد نازل شد درباره كسانى كه در حمله شدید دشمن پا به فرار گذاشته و پیامبر را در آن معركه خونبار تك و تنها گذاردند و جز وجود مقدّس حضرت مولانا امیرالمؤمنین‏ علی علیه الصلوة و السلام و افراد معدودى همچون ابودُجانه انصارى و سهل بن حُنَیْف، گرداگرد رسول خدا كسى نبود كه از جان أقدسش دفاع كند، و آن حضرت را به كام تیرها و نیزه‏ها و شمشیرها و سنگ‏اندازى دشمنان كه همه آماده و متعهّد براى كشتن خودِ رسول‏الله بودند، نسپارد. روایت ابن‏هشام در سیره ـ كه أنَس بن نضر كه عموى أنس بن مالك است به عمربن خطّاب و طلحَة بن عبیدالله و جمعى از مهاجرین و انصار رسید كه دست از جنگ برداشته و خود را رها كرده بودند و به آنها گفت: علّت دست كشیدن شما از جنگ چیست؟! گفتند: رسول خدا كشته شده است. گفت: شما زندگى را بعد از رسول خدا براى چه مى‏خواهید؟! شما هم بمیرید بر آن طریقه‏اى كه رسول خدا مرده است. و پس از این در مقابل دشمنان آمد و جنگ كرد تا كشته شد

.
تمام تواریخ مسلّم و مورد قبول عامّه اتّفاق دارند بر اینكه: أبوبكر در جنگ اُحُد أبداً زخمى و جراحتى ندید، و او با عمر به كوه پناهنده شده، دست از جنگ شستند و محمّد را مقتول پنداشتند، و عثمان به طورى فرار كرد كه تا سه روز ناپدید بود عمر مى‏گوید: من مانند اُرْویّه (بزماده) از كوه بالا مى‏دویدم تا زمانى كه به نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله رسیدم و بر او این آیه نازل مى‏شد: وَ مَا مُحَمّدٌ إلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرّسُلُ  ـ الآیة.و معنى وَ مَن یَنقَلِبْ عَلَى عَقِبَیْهِ این است كه: پشت كند. وَ مَا كانَ لِنَفْسٍ أن تَمُوتَ إلاّ بِإذْنِ اللهِ كِتاباً مُؤَجّلاً [آیه 145، از سوره 3: آل عمران.] و معنى این آیه این است كه: «براى هیچ ذى‏روحى این قدرت نیست كه بتواند بدون إذن خدا زودتر از وقت معلوم و مقدّر مرگش بمیرد و أیضاً واقدى از ابن أبى سَبْرَة، از أبوبكر بن عبدالله بن أبى‏جَهْم كه نام أبى‏جهم عُبَیْد است روایت مى‏كند كه او گفت: خالدبن ولید وقتى كه در شام بود براى مردم مى‏گفت : الْحَمْدُ لِلّهِ الّذى هَدانى لِلْإسْلامِ «سپاس مر خداى راست كه مرا به اسلام رهنمون شد.» من خودم را با عمربن خطّاب دیدم در وقتى كه به حركت آمده و دور مى‏گشتند و پا به فرار گذارده بودند در روز اُحد، و با عمربن خطّاب یك نفر نبود، و من در میان كتیبه و لشگرى انبوه بودم و عمر بن خطّاب را احدى از آن كتیبه غیر از من نشناخت، و من راهم را كج كردم و ترسیدم اگر او را به بعضى از كسانى كه با من بودند معرفى كنم، به سوى او رفته و قصد هلاكتش را بنمایند ، و چون به او نظر كردم دیدم رو به شِعْب مى‏رود 
طبرى در تاریخ خود با سند متّصل از قاسِمُ بْنُ عبدالرّحمنِ بن رافع روایت كرده است كه: أنَسُ بْنُ نَضْرٍ ـ عموى أنس بن مالك ـ در روز اُحد، به عمر بن خطّاب و طلحة بن عبیدالله در میان مردانى از مهاجر و أنصار رسید كه همگى دست از جنگ برداشته بودند.

به آنها گفت: علّت دست برداشتن شما از جنگ چیست؟! گفتند: قُتِلَ مُحّمدٌ رَسُولُ اللهِ «محمّد رسول خدا كشته شد.» گفت: فَمَا تَصْنَعُونَ بِالْحَیاةِ بَعْدَهُ؟ قُومُوا فَمُوتُوا (كِراماً) عَلَى ما ماتَ عَلَیْهِ رَسُولُ اللهِ‏ صلى الله علیه وآله. «پس شما زندگى را بعد از وى براى چه مى‏خواهید؟! برخیزید و بزرگوارانه بمیرید بر همان نهجى كه رسول خداصلى الله علیه وآله مرد.» سپس به مقابله مشركین شتافت و آنقدر جنگ كرد تا كشته شد. و به واسطه نام او أنس‏بن‏مالك نامگذارى شده است. [تاریخ الاُمم و الملوك» للطبرى، طبع دوم، دارالمعارف مصر، ج‏2، ص.517 و این داستان را نیز ابوالفداء ابن كثیر دمشقى در «البدایة و النهایة» ج 4، ص 34 آورده است.]

 

 و عجیب اینجاست كه برخى از این بى‏غیرتان كه بر روى كوه نشسته بودند و خود را یله و رها نموده بودند گفتند: اى كاش كسى بود به نزد عبدالله بن اُبَىّ در مدینه مى‏رفت تا از ابوسفیان براى ما خطّ أمان بگیرد! طبرى نیز در تاریخ خود آورده است كه: چون خبر قتل رسول الله‏صلى الله علیه وآله منتشر شد، بعضى از فراریان به كوه كه بر روى صخره (تخته سنگ) بودند، گفتند: لَیْتَ لَنَا رَسُولاً إلَى عَبْدِاللهِ بْنِ اُبَىّ، فَیَأخُذَ لَنَا أمَنَهً مِنْ أبِى‏سُفْیَانَ. یَا قَوْمِ إنّ مُحَمّداً قَدْ قُتِلَ! فَارْجِعُوا إلَى قَوْمِكُمْ قَبْلَ أنْ یَأتُوكُمْ فَیَقْتُلُوكُمْ «كاش فرستاده‏اى از ما به نزد عبدالله بن اُبَىّ برود و أمان نامه ما را از أبوسفیان أخذ كند. اى قوم! بدانید: محمّد كشته شده است! شما به سوى أقوام خود بازگردید پیش از آنكه بیایند و شما را بكشند.»أنَسُ بْنُ نَضْر به آنها گفت: یَا قَوْم إنْ كانَ مُحَمّدٌ قَدُ قُتِلَ فَإنّ رَبّ مُحَمّدٍ لَمْ یُقْتَلْ، فَقَاتِلُوا عَلَى مَا قاتَلَ عَلَیْهِ مُحَمّدٌ. اللّهُمّ إنّى أعْتَذِرُ إلَیْكَ مِمّا یَقُولُ هَؤُلآءِ وَ أبْرَأُ إلَیْكَ مِمّا جَآءَ بِهِ هَؤُلآءِ! ثُمّ شَدّ بِسَیْفِهِ فَقاتَلَ حَتّى قُتِلَ «اى أقوام و خویشان من!

 اگر محمّد كشته شده است، پروردگار محمّد كشته نشده است. شما جنگ كنید بر همان أساسى كه محمّد بر آن اساس جنگ كرده است. بار پروردگار من! من شرمنده و عذرخواهم به سوى تو از آنچه این جماعت مى‏گویند، و برائت مى‏جویم به سوى تو از آنچه این جماعت ابراز داشته‏اند. این بگفت و سپس شمشیرش را محكم بگرفت و كشتار كرد تا كشته شد.» ]و رسول خداصلى الله علیه وآله به راه افتاده بود و مردم را به مبارزه و كارزار تحریض مى‏نمود تا رسید به اصحاب صَخْره (همین افراد دست از جنگ برداشته و روى سنگ كوه لَمیده)، آنها چون او را دیدند، یكى از آنها تیرى در كمان خود نهاد تا او را هدف كند، رسول خدا گفت: منم رسول‏الله  تاریخ» طبرى، طبع دوم، ج‏2، ص

.

کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا به وسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر مسموم در گذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶ 
المقنعة - الشیخ المفید - ص 456[ 1 ] باب نسب رسول الله صلى الله علیه وآله وتاریخ مولده، و وفاته، و موضع الشریف علیه الصلاة والسلام رسول الله صلى الله علیه وآله محمد بن عبد الله بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف، سید المرسلین، و خاتم النبیین صلى الله علیه وآله الطاهرین، كنیته أبو القاسم. ولد بمكة، یوم الجمعة، السابع عشر من ربیع الأول فی عام الفیل. وصدع بالرسالة فی الیوم السابع و العشرین من رجب، و له علیه السلام أربعون سنة. و قبض بالمدینة مسموما یوم الاثنین للیلتین بقیتا من صفر، سنة عشر من هجرته وهو ابن ثلاث وستین سنة. و أمه آمنة بنت وهب بن عبد مناف بن زهرة بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوی بن غالب.
علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر می کند. منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر در مدینه مسموم درگذشت.-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
شیخ طوسی می نویسد: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت.-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص

۵۱۴
بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یک بار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است.-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که می گوید: شعبی گفته است: به خدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. -المستدرک. ج۳ص ۶۰   
ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. -السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و

۳۲۲
رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. -بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹ و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. -کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی متقن حتمی الوقوع بوده است. ولکن در اینکه چه کسانی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟

 


زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله : ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶)  به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.
اولا:از آنجایی که حضرت رسول همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.
 
ثانیا: فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.
ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.
رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.
18- 
نص، [كفایة الأثر] الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْخُزَاعِیُّ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ یَحْیَى الْجَلُودِیِّ عَنِ الْجَوْهَرِیِّ عَنْ عُتْبَةَ بْنِ الضَّحَّاكِ عَنْ هِشَامِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ خَطَبَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ ع بَعْدَ قَتْلِ أَبِیهِ فَقَالَ فِی خُطْبَتِهِ لَقَدْ حَدَّثَنِی حَبِیبِی جَدِّی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ إِنَّ الْأَمْرَ یَمْلِكُهُ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَفْوَتِهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ أَوْ مَسْمُومٌ بحارالانوار، ج‏27، ص 217 حبیب من و جدم رسول خدا به من خبر داده كه مالك این امر(خلافت) دوازده نفر امام و رهبر از خاندان و برگزیدگان او خواهند شد، و هیچ یك از ما(دوازده نفر)نیست جز آنكه مسموم گردد یا كشته شود

.
25- 
یر، [بصائر الدرجات‏] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ الْأَهْوَازِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سُمَّ رَسُولُ اللَّهِ یَوْمَ خَیْبَرَ فَتَكَلَّمَ اللَّحْمُ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی مَسْمُومٌ قَالَ فَقَالَ النَّبِیُّ ص عِنْدَ مَوْتِهِ الْیَوْمَ قَطَعَتْ مَطَایَایَ [مَطَایَ‏] الْأُكْلَةُ  الَّتِی أَكَلْتُ بِخَیْبَرَ وَ مَا مِنْ نَبِیٍّ وَ لَا وَصِیٍّ إِلَّا شَهِیدٌ  بحارالانوار، ج‏17، ص 406 
عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول: روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵ 
حَدَّثَنَا عَلِىُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ حَدَّثَنَا یَحْیَى بْنُ سَعِیدٍ حَدَّثَنَا سُفْیَانُ قَالَ حَدَّثَنِى مُوسَى بْنُ أَبِى عَائِشَةَ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ وَعَائِشَةَ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ - رضى الله عنه - قَبَّلَ النَّبِىَّ - صلى الله علیه و سلم – وَ هْوَ مَیِّتٌ. در تاریخ هست كه وقتی ابوبكر بر سر جنازه مطهر پیامبر حاضر شد آرام لباس حضرت را كنار زد تا ببیند دلش كبود شده یا نه.می خواست ببیند زهر اثر كرده یا اتفاق دیگری افتاده. زهری كه عمر وابوبكر توسط  دو دختر آنها (عایشه وحفصه) انتخاب كرده بودن كبد رو می سوزنده وكبودیش نمایان می شد

. 
-
قَالَ وَ قَالَتْ عَائِشَةُ لَدَدْنَاهُ  فِى مَرَضِهِ، فَجَعَلَ یُشِیرُ إِلَیْنَا، أَنْ لاَ تَلُدُّونِى.( لَا تُلِدُّونِی ) فَقُلْنَا كَرَاهِیَةُ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ. فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ « أَلَمْ أَنْهَكُمْ أَنْ تَلُدُّونِى ». قُلْنَا كَرَاهِیَةَ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ. فَقَالَ « لاَ یَبْقَى فِى الْبَیْتِ أَحَدٌ إِلاَّ لُدَّ - وَأَنَا أَنْظُرُ - إِلاَّ الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ یَشْهَدْكُمْ ».عایشه گفته است در دهان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم در زمان مریضى ایشان به زور دوا ریختیم، پس شروع کرد به اشاره کردن و با اشاره به ما فهماندند كه به من دوا نخورانید،‌ ما با خود گفتیم (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در این روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست این از آن جهت است كه مریض از دوا بدش مى‌آید و وقتى حضرت بهتر شد، فرمودند: آیا من شما را از این كه به من دوا بخورانید نهى نكردم ؟ پس فرمودند: باید در دهان هر كسى كه در این خانه است،‌ در جلوى چشم من دوا ریخته شود؛ غیر از عباس كه او شاهد ماجرا نبوده است

.
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸ و صحیح البخاری، ج4، ص1618، ح4189، كِتَاب الْمَغَازِی، بَاب مَرَضِ النبی (ص) وَوَفَاتِهِ؛ ج5، ص2159، ح5382، كِتَاب الطِّبِّ، بَاب اللَّدُودِ؛ ج6، ص2524، ح6492،كِتَاب الدِّیَاتِ، بَاب الْقِصَاصِ بین الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ فی الْجِرَاحَاتِ؛ ج6، ص2527، ح6501، بَاب إذا أَصَابَ قَوْمٌ من رَجُلٍ هل یُعَاقِبُ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج4، ص1733، ح2213، كِتَاب السَّلَامِ، بَاب كَرَاهَةِ التَّدَاوِی بِاللَّدُودِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت. نكته جالب توجه این است كه بخارى این حدیث را در كتاب دیات، باب قصاص نقل كرده است

.
 
این روایات را در صحیح ترین كتاب اهل سنت بعد از قرآن آورده است و علمای اهل سنت نیز بدون تحقیق تمامی مطالب آن را پذیرفته اند. حتی در همین ختم صحیح بخاری كه همین سال در زاهدان برگزار شده علمای اهل سنت اعلام كردند كه تحقیق در صحیح بخاری بدعت است و كسی حتی حق تحقیق در این كتاب را ندارند. چه رسد به این كه كسی بخواهد روایات آن را تخطئه كند. اگر مشكلی در این روایت هست شما باید یقه بخاری را بگیرید كه چرا این روایت را نقل كرده است.در این جا چند سؤال مطرح است پاسخ بدهند: 
اولا: چرا عایشه و كسانى كه در آن‌جا حضور داشتند، حرف پیامبر را گوش نكردند و على رغم نهى آن حضرت، دارو را با زور در حلق آن حضرت ریختند مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است؟ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا (59نساء) وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. الحشر 7.هر دستورى كه رسول به شما داد اطاعت كنید و از هر گناهى نهیتان كرد آن را ترك كنید، و از خدا بترسید كه خدا عقابى سخت دارد

. 
ثانیا: چرا عایشه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم را با دیگر مریض‌ها یكسان مى‌بیند؟ مگر نه این كه خداوند مى‌‌فرماید: چرا فكر كرد كه هر مریضى حتى پیامبر خوردن دوا را دوست ندارد؟مگر قرآن نفرموده: که پیامبر از روی هوی و هوس سخن نمیگوید؟ بسم الله الرحمن الرحیم: وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى 1 - سوگند به ستاره هنگامى كه افول مى كند.  (1) مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا غَوَى 2 - كه هرگز دوست شما (محمد) منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است. (2) وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى 3 - و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید. (3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى 4 - آنچه آورده چیزى جز وحى نیست كه به او وحى شده است. (4) عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى (

5)
آیا پیامبر اسلام به اندازه اطرافیان درك نمى كرد كه چه چیزى براى او خوب است و چه چیزى بد ؟ یا این كه اطرافیان مى‌خواستند با انجام این عمل، همان سخن افرادى را تكرار كنند كه به هنگام درخواست قلم و كاغذ به پیامبر گرامى نسبت هذیان دادند ؟و از همه عجیب‌تر این است كه نقل كرده‌اند: پیامبر اسلام بعد از این كه به هوش آمد، دستور داد به همه آن‌ها كه به زور به حضرت دوا داده بودند، از همان دوا بخورانند غیر از عمویش عباس ! چرا پیامبر اسلام همه را مجازات مى‌كند ؟ مگر قرآن كریم نفرموده:وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏. الأنعام / 164 و الأسراء /15 و فاطر 18 و الزمر / 7.هیچ گنهكارى بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏كشد

.
پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد؟ انگار عایشه نیز مانند اربابش عمر خیال کرده بود که پیامبر نعوذ بالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟ پس جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت می دانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که می خواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان می دانستند که دارو نبود و از آن نخوردند. در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند

.
4- 
فس، [تفسیر القمی‏] أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ سَیَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِهِ تَعَالَى یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ الْآیَةَ قَالَ اطَّلَعَتْ عَائِشَةُ وَ حَفْصَةُ عَلَى النَّبِیِّ ص وَ هُوَ مَعَ مَارِیَةَ فَقَالَ النَّبِیُّ وَ اللَّهِ مَا أَقْرَبُهَا فَأَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ یُكَفِّرَ عَنْ یَمِینِهِ وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ كَانَ سَبَبَ نُزُولِهَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ كَانَ فِی بَعْضِ بُیُوتِ نِسَائِهِ وَ كَانَتْ مَارِیَةُ الْقِبْطِیَّةُ تَكُونُ مَعَهُ تَخْدُمُهُ وَ كَانَ ذَاتَ یَوْمٍ فِی بَیْتِ حَفْصَةَ فَذَهَبَتْ حَفْصَةُ فِی حَاجَةٍ لَهَا فَتَنَاوَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَارِیَةَ فَعَلِمَتْ حَفْصَةُ بِذَلِكَ فَغَضِبَتْ وَ أَقْبَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا فِی یَوْمِی وَ فِی دَارِی وَ عَلَى فِرَاشِی فَاسْتَحْیَا رَسُولُ اللَّهِ مِنْهَا فَقَالَ كُفِّی فَقَدْ حَرَّمْتُ مَارِیَةَ عَلَى نَفْسِی وَ لَا أَطَؤُهَا بَعْدَ هَذَا أَبَداً وَ أَنَا أُفْضِی إِلَیْكِ سِرّاً فَإِنْ أَنْتِ أَخْبَرْتِ بِهِ فَعَلَیْكِ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ فَقَالَتْ نَعَمْ مَا هُوَ فَقَالَ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ یَلِی الْخِلَافَةَ بَعْدِی ثُمَّ بَعْدَهُ أَبُوكِ فَقَالَتْ مَنْ أَخْبَرَكَ بِهَذَا قَالَ اللَّهُ أَخْبَرَنِی فَأَخْبَرَتْ حَفْصَةُ عَائِشَةَ فِی یَوْمِهَا بِذَلِكَ وَ أَخْبَرَتْ عَائِشَةُ أَبَا بَكْرٍ فَجَاءَ أَبُو بَكْرٍ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ إِنَّ عَائِشَةَ أَخْبَرَتْنِی عَنْ حَفْصَةَ بِشَیْ‏ءٍ وَ لَا أَثِقُ بِقَوْلِهَا فَاسْأَلْ أَنْتَ حَفْصَةَ فَجَاءَ عُمَرُ إِلَى حَفْصَةَ فَقَالَ لَهَا مَا هَذَا الَّذِی أَخْبَرَتْ عَنْكِ عَائِشَةُ فَأَنْكَرَتْ ذَلِكَ وَ قَالَتْ لَهُ مَا قُلْتُ لَهَا مِنْ ذَلِكَ شَیْئاً فَقَالَ لَهَا عُمَرُ إِنْ كَانَ هَذَا حَقّاً فَأَخْبِرِینَا حَتَّى نَتَقَدَّمَ فِیهِ فَقَالَتْ نَعَمْ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَلِكَ فَاجْتَمَعُوا أَرْبَعَةً عَلَى أَنْ یَسُمُّوا رَسُولَ اللَّهِ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِهَذِهِ السُّورَةِ  یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ إلى قوله تَحِلَّةَ أَیْمانِكُمْ بحارالانوار، ج‏22، ص 240   

 

 

           احادیث شیعة:  الخرائج والجرائح - قطب الدین الراوندی - ج 1 - ص 241
7 –
و منها : ما روی عن الصادق، عن آبائه علیهم السلام أن الحسن علیه السلام قال لأهل بیته : إنی أموت بالسم، كما مات رسول الله صلى الله علیه وآله فقالوا : ومن یفعل ذلك. قال : امرأتی جعدة بنت الأشعث بن قیس، فإن معاویة یدس  إلیها و یأمرها بذلك.
28- 
شی، [تفسیر العیاشی‏] عَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ بَشِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ تَدْرُونَ میدانید مَاتَ درگذشت النَّبِیُّ أَوْ قُتِلَ همانطور إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَسُمَّ مسموم شد قَبْلَ الْمَوْتِ إِنَّهُمَا سَمَّتَاهُ آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. فَقُلْنَا إِنَّهُمَا وَ أَبَوَیْهِمَا شَرُّ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶ وج۲۸ص۲۱  سپس راوی گوید من گفتم انهما و ابوهما شر من خلق الله و در بحار الانوار به جای سقتاه سمتاه نقل پس شده پس ضمیر سقتاه یا سمتاه به حفصه و عایشه بر می گردد و این دو ملعون پیغمبر اکرم صلی الله علیه واله را مسموم کردند.
 29- 
شی، [تفسیر العیاشی‏] الْحُسَیْنُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ الْقَتْلُ أَمِ الْمَوْتُ قَالَ یَعْنِی أَصْحَابَهُ الَّذِینَ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا  بحارالانوار، ج‏28، ص 21
علامه مجلسی می فرمایند: احتمال دارد که هر دو سم سم خیبر و سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند.در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴) ۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶ ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند

 
محمد بن اسماعیل بخارى در صحیحش مى‌نویسد:قالت عَائِشَةُ رضی الله عنها كان النبی صلى الله علیه وسلم یقول فی مَرَضِهِ الذی مَاتَ فیه یا عَائِشَةُ ما أَزَالُ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعَامِ الذی أَكَلْتُ بِخَیْبَرَ فَهَذَا أَوَانُ وَجَدْتُ انْقِطَاعَ أَبْهَرِی من ذلك السُّمِّ.
عایشه گفته است كه رسول خدا در مریضى خود ( كه در آن از دنیا رفتند) مى‌فرمودند تا كنون درد غذایى را كه در خیبر خوردم احساس مى‌كردم و الآن زمانى است كه احساس كردم شریان‌هاى قلبم از آن پاره شده است.
البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج4، 1611، ح4165، كِتَاب الْمَغَازِی، بَاب مَرَضِ النبی (ص) وَوَفَاتِهِ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
شاید برخى بگویند كه چنین مطلبى بعید به نظر مى‌رسد كه سمى بعد از چهار سال اثر كند، ضمن این كه پیامبر اسلام قبل از خوردن آن سم در جنگ خیبر از مسموم بودن گوشت گوسفند آگاه شد و از خوردن دست كشید؛ چنانچه ابن كثیر دمشقى مى‌نویسد:وفی صحیح البخاری «عن ابن مسعود قال: لقد كنا نسمع تسبیح الطعام وهو یؤكل» یعنی بین یدی النبی و كلمه ذراع الشاة المسمومة و أعلمه بما فیه من السم: در صحیح بخارى از ابن مسعود نقل شده است كه مى‌گفت: «ما صداى تسبیح گفتن غذا را هنگامى كه رسول خدا از آن تناول مى‌فرمود، مى‌شنیدیم». یعنى در جلوى پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم. و گوشت سر دست مسموم با حضرت سخن گفت و ایشان از سمى بودن خود مطلع كرد.ابن كثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفای774هـ)، البدایة والنهایة،ج 6، ص286، ناشر: مكتبة المعارف – بیروت.و پس وحدت ما تنها با افراد تحت پرچم ولایت امیر المومنین است و بس. فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقةخدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است. وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَة (بحار الانوار، ج 29، ص223)


ایا نه این است كه به قول علمای اهل سنت این غذا به وسیله زن مرحب یهودی اماده شده بود. ایا نعوذ بالله حضرت گوشت گوسفندی را خوردند كه به وسیله یك زن یهودی اماده شده بود و ایا این گوسفند ذبح اسلامی بوده یا نه ؟سوال دیگر از رحلت حضرت رسول حدود دو سال از غزوه خیبر گذشته بود. ایا در طول این مدت نسبتاً طولانی حضرت از مسموم شدن خودشان اظهار ناراحتی كرده بودند ؟؟ , یا چند روزی دربستر بودند ؟؟ و یا اصحاب از ایشان عیادت كرده بودند ؟؟ ایا در این عیادتها دلیل ناراحتی حضرت بحث شده بود ؟؟؟ ایا غیر از عایشه كسی دیگر خبری از مسمومیت حضرت داده بود ؟؟؟

.
حَدَّثَنَا أَبُو نُعَیْمٍ حَدَّثَنَا یُونُسُ حَدَّثَنَا الْعِیزَارُ بْنُ حُرَیْثٍ قَالَ قَالَ النُّعْمَانُ بْنُ بَشِیرٍ قَالَ اسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ فَسَمِعَ صَوْتَ عَائِشَةَ عَالِیًا وَهِیَ تَقُولُ وَاللَّهِ لَقَدْ عَرَفْتُ أَنَّ عَلِیًّا أَحَبُّ إِلَیْكَ مِنْ أَبِی وَمِنِّی مَرَّتَیْنِ أَوْ ثَلَاثًا فَاسْتَأْذَنَ أَبُو بَكْرٍ فَدَخَلَ فَأَهْوَى إِلَیْهَا فَقَالَ یَا بِنْتَ فُلَانَةَ أَلَا أَسْمَعُكِ تَرْفَعِینَ صَوْتَكِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ.نعمان بن بشیر نقل كرده است كه در یكى از روزها، «ابو بكر» براى تشرّف به حضور رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله اجازه مى‏خواست كه همزمان صداى «عایشه» را شنید كه فریاد مى‏زند! به خدا سوگند! اینك متوجه شدم كه على (علیه السّلام) از پدر من و از خود من در نزد تو محبوبتر است- و این جمله را دو بار یا سه بار تكرار كرد-.ابو بكر، پس از اذن ورود داخل منزل شد و به «عایشه» حمله برده و گفت: اى دختر فلانه! مبادا بشنوم كه صدایت را با فریاد بلند كرده و بر سر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله داد مى‏زنى! الشیبانی، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفای241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص275، ح18444، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : شهادت پیغمبر، نه رحلت،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:00 ق.ظ
What i do not realize is in fact how you're no longer really
much more well-liked than you might be right now. You're very intelligent.
You already know therefore significantly on the subject of this subject, produced me individually believe it from numerous numerous angles.
Its like women and men don't seem to be involved unless it is one thing to do with Girl gaga!
Your personal stuffs excellent. All the time care for it up!
جمعه 25 فروردین 1396 07:12 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if you knew of any widgets I could add
to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was
hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything.
I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new updates.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام