تبلیغات
دین و مذهب شیعه - نقد تفسیر المیزان(3)
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان
سه شنبه 26 شهریور 1392 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه


نقد دلیل سوم

بیان علامه در دلیل سوم این است:

«... على ان الاخبار المتواترة عنه(ص) المتضمّنة لوصیته بالتّمسّك بالقرآن و الأخذ به وعرض الروایات المنقولة عنه(ص)
على كتاب اللّه، لایستقیم معناها الاّ مع كون النبى(ص) كان من الدور الباطل و هو ظاهر.» المیزان 3 / 87


خلاصه سخن علامه این است كه:

1. روایات را باید به قرآن عرضه داشت.

2. قرآن زمانى مى تواند مرجع روایات بادشد كه در بردارنده همه مفاهیم و معارف روایى باشد.

3. اگر قرآن واجد همه معارف و مفاهیم موجود در روایات است و مى توان آنها را فهمید،

پس قرآن براى تبیین و تفسیر مفاهیم خویش، نیازمند روایات نیست.

4. اگر بگوییم با این كه سنجش محتواى روایات به قرآن متكى است، قرآن هم براى فهمیده شدن -
گر چه در بخشى از مطالب خود - وابسته به بیان روایات است، دور لازم مى آید، و دور قطعاً پذیرفته نیست.

آنچه درباره این فرمایش علامه به نظر مى رسد، این است كه اگر دقت شود، دورى در كار نیست،
زیرا جهت توقف فرق دارد. دور، وقتى باطل است كه جهت دور واحد باشد، ولى اگر جهت آن دو یا چند چیز شد، اساساً دورى وجود ندارد.


توضیح این كه، ما از فرمایش علامه چهار قضیه به دست آوردیم. دومین جمله این بود كه
«قرآن زمانى مى تواند مرجع روایات باشد كه در بردارنده همه معارف و مفاهیم روایى باشد

تعبیر علامه این است:
«عرض الروایات المنقولة(ص) على كتاب اللّه، لایستقیم معناها الاّ مع كون جمیع ما نقل عن النّبىّ(ص)، ممّا یمكن استفادته من الكتاب.»

اشكال اصلى در همین قسمت عبارت است;

زیرا عرضه داشتن روایات به قرآن براى تشخیص صحیح از غیر صحیح است و عرضه روایات بر قرآن،
به این نیست كه حتماً قرآن درباره یكایك احادیث، سخنى به تصریح داشته باشد و همه احادیث در قرآن باشد، بلكه عرضه روایات
بر قرآن براى این است كه آن روایات، ناهمخوان با آیات و مخالف قرآن نباشند، نه این كه حتماً جهت تأییدى در خصوص محتواى هر روایت در آیات بیابیم.


آنچه در روایات «عرضه به قرآن» آمده این است كه اگر حدیثى را مخالف قرآن یافتید «فاضربو على الجدار»
نه این كه اگر مضمون حدیثى در قرآن نیامده بود، آن حدیث را كنار بگذارید!
كوتاه سخن این كه در عرضه روایات قرآن، باید در جست و جوى این باشیم كه بدانیم آن روایات،
مخالف با قرآن است یا مخالف نیست. مخالف را كنار بگذاریم.

آنچه مخالف قرآن نیست، دو صورت دارد:
1. اصلا درباره آن بیانى در قرآن نیامده است.

2. در تأیید آن، بیانى صریح به دلالت مطابقى و یا بیان غیر صریح (التزامى و یا تضمنى) در قرآن آمده است.

این كه گفتیم جهت توقف فرق دارد، به این معناست كه: ما باید روایات را بر قرآن عرضه كنیم، تا بدانیم تضادى با قرآن دارد یا خیر.

از طرف دیگر نیاز عرضه قرآن بر روایات، براى تبیین و تشریح بخشى از آیات است كه بدون روایات تبیین نمى شود.

همچنین باید توجه داشت كه قرآن در موارد بسیارى خود، مخاطبانش را به غیر خودش ارجاع داده و از جمله فرموده است:

«انا انزلنا الیك القرآن التبیّن للنّاس»

و یا فرموده است: «بل هو آیات بینات فى صدور الذین اوتوالعلم»

ظهور این گونه آیبات در این است كه هر گاه كسانى كه شأنیت فهم قرآن را دارند، به آیه اى رسیدند كه تفسیر آن را ندانستند، به «الذین اوتوالعلم» مراجعه كنند.

در عمل نیز وقتى ما به قرآن مراجعه مى كنیم، در مى یابیم كه با وجود بیانهاى تفسیرى عالمان علم تفسیر، باز هم معناى برخى آیات چندان روشن نیست،
چنانكه خود علامه در تفسیر «دابّة الأرض» مى فرماید: هر چه كوشش كردیم كه معناى «دابّة الأرض» را در پرتو آیات دیگر به دست آؤریم، میسّر نشد.!!!!؟


نكته اى كه در این جا لازم به ذكر است این است كه مرحوم علامه طباطبایى از آن جا كه همتشان تفسیر قرآن به قرآن بوده است
و این سبب شده تا به آیات توجه بیش ترى داشته باشند و در این رابطه به طور كامل تلاش كرده اند،
طبعاً تفسیر ایشان از جهات بسیارى ممتاز و برجسته است و بسیارى از تفاسیر اساساً در هنگام بررسى یك آیه توجهى به این نكته ندارند.
بنابراین چنین توفیقى را نیز نخواهند داشت.


در رابطه با این نكته كه علامه مى فرمایند قرآن نور است و نور به غیر خودش براى روشن شدن نیازى ندارد،

گفته شد كه بر اساس آنچه از مراجعه به خود قرآن و برخى روایات استفاده مى شود،

قرآن احیاناً و در مواردى نیازمند به غیر خودش، یعنى پیامبر و ائمه معصومین(ع) است

و این با تبیان بودن قرآن براى خودش منافات ندارد، زیرا مى توان گفت،

قرآن در مقام ثبوت، نیاز به غیر خودش ندارد، و در این صورت قرآن در كنار معصوم(ع) نیاز به غیر ندارد و غیر معصوم، نیازمند معصوم است.


اما خود معصوم با توجه به آن مقام علمى خاص، مى تواند از خود قرآن نكاتى را از قرآن استفاده كند،
گر چه به صورت رمز در قرآن بیان شده باشد و در فهم قرآن نیاز به غیر قرآن نداشته باشد،

ولى این جهت كه آیات قرآن در مقام ثبوت، چنین وضعیتى را دارد یا نه، مورد بحث ما نیست و در این سخنى نیست.


آنچه مورد بحث است، در ارتباط با غیر معصومین است كه آیا در مقام فهم قرآن، گر چه در مواردى خاص و به عنوان موجبه جزئیه به بیان معصومیت نیازمند هستند یا نه؟

از عبارتى كه ایشان در جلد سوم آورده بودند، به طور صریح استفاده مى شود كه قرآن نیازى به غیر خود در این جهت ندارد و باحثان و پژوهشگران،
خود مى توانند با مراجعه به آیات دیگر وحتى در موارد اختلاف بین آیات، خود اختلاف را بر طرف سازند و مسأله را حل كنند. !!!!

این بخش از سخن علامه مورد خدشه ما بود و گفته شد كه از بررسى آیات قرآن و مراجعه به روایات به گونه دیگرى استفاده مى شود.





نقدى بر بیان علامه(ره) درباره حدیث ثقلین


علامه در جلد سوم المیزان صفحه 89 و در ارتباط با مطالبى كه از ایشان آوردیم، حدیث ثقلین را مطرح كرده اند كه به نظر مى رسد، معناى كه براى حدیث آورده اند، جاى تأمّل باشد.


ایشان فرموده اند، اگر كسى بگوید با این روش كه شما دارید و قرآن را بى نیاز از غیر خود دانسته اید،

درباره حدیث ثقلین كه بر تلازم میان قرآن و حدیث عترت دلالت دارد، چه مى گویید؟

در پاسخ مى گوییم، این حدیث شریف در مقام حجیت هر یك به طور مستقل است و هرگز نظر به تلازم قرآن و عترت ندارد.

عبارت علامه چنین است:

«والحدیث غیر مسوق لابطال حجیة ظاهر القرآن... كیف وهو یقول لن یفترقا، فیجعل الحجیة لهما معاً،

فللقرآن الدّلاله على معانیها و الكشف عن المعارف الالهیّة. ولا هل البیت، الدّلالة على الطریق و هدایة النّاس الى عقائدهم و مقاصدهم.»



حاصل كلام علامه این است كه قرآن و عترت هر دو حجّیت دارند، امّا هر یك مستقل از دیگر است و لازم نیست كه به یكدیگر وابسته باشند، (!!!!!؟)


ولى به خوبى روشن است كه حدیث شریف توصیه به تمسك به هر دو دارد و این كه این دو بایستى با هم در نظر گرفته شوند و

روایات بسیارى جز حدیث ثقلین نیز تلازم بین قرآن و عترت را مى فهماند و در بیانات ائمه(ع) فراوان آمده است كه ما بیانگر قرآن هستیم (به این معنى كه اگر بیان ما اهل بیت نباشد، همه مفاهیم براى مردم روشن نمى شود.) 


كاستیهاى تفسیر المیزان یا روش تفسیر قرآن به قرآن را در چه مى بینید؟

آیت الله سیدان:

آن گونه كه از بررسى این تفسیر به دست مى آید، از آن جا كه تفسیر المیزان در تفسیر آیات، روش تفسیر قرآن به قرآن را برگزیده

و بنابراین بوده است كه همه آیه ها با خود آیات معنى شود، در مواردى به نظر مى رسد، برخى از آیات در كنار آن حدیثى رسیده است و آن آیه را تفسیر كرده است،

به دلیل آن كه حدیث مزبور در مورد توجه قرار نگرفته است، آیه نیز آن گونه كه مناسب بوده و در شأن این تفسیر بوده، تبیین نشده است. از جمله این موارد، آیه زیر است كه از گفته حضرت سلیمان(ع) آمده است: 

«رب اغفرلى و هب لى ملكاً لاینبغى لأحد من بعدى»

درباره این آیه، پرسشى مطرح است كه این درخواست، چگونه از پیامبرى مانند حضرت سلیمان صادر شده است.
و چگونه سلیمان(ع) با آن كه مى داند، پس از او پیامبران و پیامبر خاتم و اوصیاى او خواهند آمد، چنین مطلبى را از خداوند مى خواهد.

آیا بازگشت این در خواست به نوعى بخل یا عجب نیست؟

در این جا در ذیل آیه، روایتى از امام موسى كاظم(ع) رسیده است كه پاسخگوى این پرسش است و در المیزان ذكر نشده است.

علامه در حل این مشكل خواسته اند از آیات استفاده كنند و از آن جا كه آیات، پاسخى در این زمینه به دست نمى دهد،

این گونه موضوع را حل كرده اند كه در این آیه اختصاص ایشان به ملك تقاضا شده است و نه اختصاص ملك به ایشان.

در حالى كه از ظاهر آیه چنین مطلبى استفاده نمى شود و شاهدى نیز بر آن نیست. افزون بر این كه در این صورت نیز جاى سؤال و استبعاد همچنان باقى است.

امام موسى بن جعفر(ع) در توضیح این آیه مى فرماید:

«مُلك و حاكمیت، گاه با قهر و غلبه و ظلم و جور به دست مى آید كه امور یاد شده نشانه الهى نبودن چنین حكومتى است.
ولى در مواردى به گونه اى است كه خود آن مُلك، نشان دهنده الهى بودن آن ملك است. در این آیه سلیمان(ع) از خداوند چنین مى خواهد: خدایا بر من مُلك و حكومتى ببخش كه كسى در الهى بودن و حقانیت آن شك نكند و سزاوار آن نباشد كه كسى چنین بپندارد كه منشأ غیر الهى دارد، چنانكه مى بینیم، پادشاهى سلیمان چنین بود و با آن حشمت و قدرت سلیمان و تسلط او بر جن و انس و حیوانات و باد و... جاى تردید در الهى بودن حكومت او نیست.»


از این جا روشن مى شود كه براى فهمیدن برخى از آیات، نیاز به غیر قرآن داریم

و لذا این آیه جز با روایت یاد شه، قابل حل نیست وگرنه باعث دانشمندى مانند علامه باید مشكل آیه را به جاى مى رساند.

نكته دیگرى كه نیاز تفسیر قرآن به روایات را روشن مى سازد، این است كه به فرض آن كه برخى احتمالات در یك آیه در برابر اشكالات وارد شده بر آیه، مشكل را حل مى كند،
ولى چنین پاسخى قابل ارائه به اشكال كننده نیست.

مثلا اگر در آیه اى نسبت به مراد و مفهوم آیه، شبهه و اشكالى وارد شود، یا تضادى میان دو آیه به نظر رسیده باشد،
اگر پاسخى آن گفته شود، اگر این آیه به طور احتمال معناى آن چنین باشد و آیه دیگر احتمالا معناى آن چنان باشد،
دیگر تضادى نیست و به این گونه پاسخ داده شود، چنین پاسخى براى اعتراض كننده، قانع كننده و كارساز نخواهد بود;
زیرا هر تناقض و اشكالى با چنین پاسخى حل مى شود.

بنابراین اگر خود این كتاب و آورنده این كتاب، افرادى را كه سخن آنان در اثبات و تعیین یك احتمال از میان احتمالات گوناگون سند و حجت باشد، معرفى نكند،
همچنان اشكال باقى است و تنها با وجود احتمالات نمى توان مشكل و شبهه را حل كرد. به عبارت دیگر در موارد بسیارى براى فهم آیه نمى توان
به راحتى و به طور كامل و روشن و قطعى آیه را با آیات دیگر روشن ساخت و مشكل را حل كرد. بلى با احتمالاتى مى توان از كنار آیه به آسانى گذشت، ولى این احتمالات براى اشكال كننده، پاسخ كافى نیست.

اما اگر در پاسخ او گفته شود كه باید در این زمینه به كسانى كه سخن آنان سند و حجت است، و در ارتباط با این كتاب مطرح هستند و با آن تلازم دارند، مراجعه كنیم
و از بیان آنها در حل اشكالات بهره ببریم. چنین پاسخى قانع كننده خواهد بود.

یاد آور مى شود كه با توجه به اصرار مرحوم علامه بر روش تفسیر قرآن به قرآن و دخالت ندادن مطالبى دیگر در آن و موفقیت ایشان در بسیارى از موارد،
با آن همه گاهى انس با مسائل عقلى تأثیر خود را گذاشته است كه با یك نمونه آن اشاره مى شود:


علامه پس از نقل روایتى از پیامبر با این عبارت: «تفكروا فى خلق الله و لاتفكروا فى الله فتهلكوا» در جلد 19 صفحه 58 مى نویسد:

«اقول: و فى النهى عن التفكر فى الله سبحانه روایات كثیرة اُخر مودعة فى جوامع الفریقین، و النهى ارشادى
متعلق بمن لایحسن الورود فى المسائل العقبلة العمیقة، فیكون خوضه فیها تعرضاً للهالاك الدائم.»

باید گفت چنین برداشتى از این روایت، تنها با انس با مسائل عقلى قابل توجیه است، و گرنه روشن است كه از ظاهر روایت این گونه استفاده نمى شود.     !!!!؟









نوع مطلب :
برچسب ها : نقد المیزان، نقد علامه طباطبایی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام