تبلیغات
دین و مذهب شیعه - ترور پیغمبر توسط صحابه
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان
دوشنبه 19 دی 1390 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

ترور پیغمبر توسط صحابه

 

برخی از صحابه قصد داشته‌اند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را ترور كنند، از دیدگاه شیعه و سنی قطعی است ؛ چنانچه در قرآن كریم آمده است:یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا وَ لَقَدْ قالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَ كَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَ هَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا وَ ما نَقَمُوا إِلاَّ أَنْ أَغْناهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَكُ خَیْراً لَهُمْ وَ إِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذاباً أَلیماً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ. التوبه / 74.

منافقان به نام خدا سوگند یاد می‌كنند كه چیز بدى نگفتند (چنان نیست) آنان سخنان كفرآمیز بر زبان آوردند و بعد از اسلام آوردن، كافر شدند و تصمیماتى اتخاذ كردند كه موفق به انجام آنها نشدند (سوء قصد بجان رسول خدا) آن ها به جاى آن كه در برابر نعمت و ثروتى كه به فضل و بخشش خدا و پیامبرش نصیب آنها شده، سپاسگزار باشند، در مقام كینه و دشمنى بر آمدند، با اینحال اگر توبه كنند براى آنها بسیار بهتر است و اگر نافرمانى كنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت به عذابى بس دردناك مجازات خواهند كرد و در روى زمین هیچ دوست و یاورى براى آنان نخواهد بود.

 

بسیاری از مفسرین اهل سنت در تفسیر «وَهَمُّوا بِما لَمْ یَنالُوا» گفته‌اند كه مراد كسانی هستند كه قصد داشتند در بازگشت از جنگ تبوك رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را ترور نمایند ؛ چنانچه بیهقی در دلائل النبوة و سیوطی در الدر المنثور می‌نویسند:عن عروة قال رجع رسول الله صلى الله علیه وسلم قافلا من تبوك إلى المدینة حتى إذا كان ببعض الطریق مكر برسول الله صلى الله علیه وسلم ناس من أصحابه فتآمروا أن یطرحوه من عقبة فی الطریق فلما بلغوا العقبة أرادوا أن یسلكوها معه فلما غشیهم رسول الله صلى الله علیه وسلم أخبر خبرهم فقال من شاء منكم أن یأخذ بطن الوادی فإنه أوسع لكم وأخذ رسول الله صلى الله علیه وسلم العقبة وأخذ الناس ببطن الوادی الا النفر الذین مكروا برسول الله صلى الله علیه وسلم لما سمعوا ذلك استعدوا وتلثموا وقد هموا بأمر عظیم وأمر رسول الله صلى الله علیه و سلم حذیفة بن الیمان رضی الله عنه وعمار بن یاسر رضی الله عنه فمشیا معه مشیا فامر عمارا أن یأخذ بزمام الناقة وأمر حذیفة یسوقها فبینما هم یسیرون إذ سمعوا وكزة القوم من ورائهم قد غشوه فغضب رسول الله صلى الله علیه وسلم وأمر حذیفة أن یردهم وأبصر حذیفة رضی الله عنه غضب رسول الله صلى الله علیه وسلم فرجع ومعه محجن فاستقبل وجوه رواحلهم فضربها ضربا بالمحجن وأبصر القوم وهم متلثمون لا یشعروا انما ذلك فعل المسافر فرعبهم الله حین أبصروا حذیفة رضی الله عنه وظنوا ان مكرهم قد ظهر علیه فأسرعوا حتى خالطوا الناس وأقبل حذیفة رضی الله عنه حتى أدرك رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما أدركه قال اضرب الراحلة یا حذیفة وامش أنت یا عمار فأسرعوا حتى استووا بأعلاها فخرجوا من العقبة ینتظرون الناس فقال النبی صلى الله علیه وسلم لحذیفة هل عرفت یا حذیفة من هؤلاء الرهط أحدا قال حذیفة عرفت راحلة فلان وفلان وقال كانت ظلمة اللیل وغشیتهم وهم متلثمون فقال النبی صلى الله علیه وسلم هل علمتم ما كان شأنهم وما أرادوا قالوا لا والله یا رسول الله قال فإنهم مكروا لیسیروا معی حتى إذا طلعت فی العقبة طرحونی منها قالوا أفلا تأمر بهم یا رسول الله فنضرب أعناقهم قال أكره أن یتحدث الناس ویقولوا ان محمدا وضع یده فی أصحابه فسماهم لهما وقال اكتماهم.

بیهقى در دلائل النبوة از عروه روایت كرده كه او گفت: هنگامى كه رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله با مسلمین از تبوك مراجعت می كرد و در راه مدینه بسیر خود ادامه می‌داد، گروهى از اصحاب او اجتماعى كردند، و تصمیم گرفتند كه آن جناب را در یكى از گردنه‏هاى بین راه به طور مخفیانه از بین ببرند، و در نظر داشتند كه با آن حضرت از راه عقبه حركت كنند.پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از این تصمیم خائنانه مطلع شد و فرمود: هر كس میل دارد از راه بیابان برود ؛ زیرا كه آن راه وسیع است و جمعیت به آسانى از آن می گذرد، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله وسلم) هم از راه عقبه كه منطقه كوهستانى بود به راه خود ادامه داد، اما آن چند نفر كه اراده قتل پیغمبر را داشتند براى این كار مهیا شدند، و صورت هاى خود را پوشانیدند و جلو راه را گرفتند. حضرت رسول امر فرمود، حذیفة بن یمان و عمار بن یاسر در خدمتش باشند، و به عمار فرمود: مهار شتر را بگیرد و حذیفه هم او را سوق دهد، در این هنگام كه راه می‌رفتند ناگهان صداى دویدن آن جماعت را شنیدند، كه از پشت سر حركت می‌كنند و آنان حضرت رسول را در میان گرفتند و در نظر داشتند قصد شوم خود را عملى كنند.پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم) از این جهت به غضب آمد، و به حذیفه امر كرد كه آن جماعت منافق را از آن جناب دور كند، حذیفه به طرف آن ها حمله كرد و با عصائى كه در دست داشت، بر صورت مركب‏هاى آنها زد و خود آنها را هم مضروب كرد، و آنها را شناخت، پس از این جریان خداوند آنها را مرعوب نمود و آنها فهمیدند كه حذیفه آنان را شناخته و مكرشان آشكار شده است، و با شتاب و عجله خودشان را به مسلمین رسانیدند و در میان آنها داخل شدند.بعد از رفتن آنها حذیفه خدمت حضرت رسول رسید، و پیغمبر فرمود: حركت كنید، و با شتاب از عقبه خارج شدند، و منتظر بودند تا مردم برسند، پیغمبر اكرم فرمود: اى حذیفه شما این افراد را شناختید ؟ عرض كرد: مركب فلان و فلان را شناختم، و چون شب تاریك بود، و آن‏ها هم صورت‏هاى خود را پوشیده بودند، از تشخیص آنها عاجز شدم.حضرت فرمود: فهمیدید كه اینها چه قصدى داشتند و در نظر داشتند چه عملى انجام دهند ؟ گفتند: مقصود آنان را ندانستیم، گفت: این جماعت در نظر گرفته بودند از تاریكى شب استفاده كنند و مرا از كوه بزیر اندازند، عرض كردند:یا رسول اللَّه ! امر كنید تا مردم گردن آنها را بزنند، فرمود: من دوست ندارم مردم بگویند كه محمد اصحاب خود را متهم می‌كند و آنها را می‌كشد، سپس رسول خدا آن‌ها را معرفی كرد و فرمود: شما این موضوع را ندیده بگیرید و ابراز نكنید.

البیهقی، أبی بكر أحمد بن الحسین بن علی (متوفای458هـ)، دلائل النبوة، دلائل النبوة ج 5، ص256، باب رجوع النبی من تبوك وأمره بهدم مسجد الضرار ومكر المنافقین به فی الطریق وعصمة الله تعالى إیاه وإطلاعه علیه وما ظهر فی ذلك من آثار النبوة، طبق برنامه الجامع الكبیر؛

السیوطی، جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج 4، ص 243، ناشر: دار الفكر - بیروت – 1993.

اما این كه این افراد چه كسانی بوده‌اند روشن نیست. برخی از علمای اهل سنت همانند ابن حزم اندلسی كه از استوانه‌های علمی اهل سنت به شمار می‌رود نام این افراد را آوره است. وی در كتاب المحلی می‌نویسد:

أَنَّ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ وَطَلْحَةَ وَسَعْدَ بن أبی وَقَّاصٍ رضی الله عنهم أَرَادُوا قَتْلَ النبی صلى الله علیه وسلم وَإِلْقَاءَهُ من الْعَقَبَةِ فی تَبُوكَ.ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، سعد بن أبی وقاص ؛ قصد كشتن پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم ) را داشتند و می‌خواستند آن حضرت را از گردنه‌ای در تبوك به پایین پرتاب كنند.

إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفای456هـ)، المحلی، ج 11، ص 224، تحقیق: لجنة إحیاء التراث العربی، ناشر: دار الآفاق الجدیدة – بیروت؛

و دار الفكر، توضیحات: طبعة مصححة ومقابلة على عدة مخطوطات ونسخ معتمدة كما قوبلت على النسخة التی حققها الأستاذ الشیخ أحمد محمد شاكر.

البته ابن حزم، وقتی این حدیث را نقل می‌كند، تنها اشكالی كه به روایت دارد، وجود ولید بن عبد الله بن جمیع در سلسله سند آن است و لذا می‌گوید كه این روایت موضوع و كذب است.

ما در این جا نظر علمای علم رجال و بزرگان اهل سنت را در باره ولید بن عبد الله نقل می‌كنیم تا ببنیم كه نظر ابن حزم از نظر علمی چه ارزشی دارد و تا چه اندازه قابل قبول است.

وقتی به كتاب‌های رجالی اهل سنت مراجعه می‌كنیم،‌ می بینیم كه بسیاری از علمای اهل سنت، ولید بن عبدالله بن جمیع را توثیق كرده‌ و او را صدوق و ثقه خوانده‌اند ؛ چنانچه ابن حجر عسقلانی، حافظ علی الإطلاق اهل سنت و یكی دیگر از استوانه‌های علمی اهل سنت در تقریب التهذیب در باره او می‌نویسد:7459 - الولید بن عبد الله بن جمیع الزهری المكی نزیل الكوفة صدوق.

تقریب التهذیب، ابن حجر، ج 2، ص 286، وفات: 852، دراسة وتحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، چاپ: الثانیة، سال چاپ: 1415 - 1995 م، ناشر: دار الكتب العلمیة، بیروت، لبنان، توضیحات: طبعة مقابلة على نسخة بخط المؤلف وعلى تهذیب التهذیب وتهذیب الكمال.

و همچنین ابن سعد در الطبقات الكبری می‌نویسد:الولید بن عبد الله بن جمیع الخزاعی من أنفسهم وكان ثقة وله أحادیث.

الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 6 - ص 354، وفات: 230، چاپخانه: دار صادر‌، بیروت، ناشر: دار صادر، بیروت.

و عجلی در معرفة الثقات خودش می‌نویسد:الولید بن عبد الله بن جمیع الزهری مكی ثقة.

معرفة الثقات، العجلی، ج 2 - ص 342، وفات: 261، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1405، ناشر: مكتبة الدار، المدینة المنورة.

و نیز رازی در كتاب الجرج و التعدیل در باره او می‌نویسد:نا عبد الرحمن نا عبد الله بن أحمد بن محمد بن حنبل فیما كتب إلى قال قال أبى: الولید بن جمیع لیس به بأس. نا عبد الرحمن قال ذكره أبى عن إسحاق بن منصور عن یحیى بن معین أنه قال: الولید ابن جمیع ثقة. نا عبد الرحمن قال سئل أبى عن الولید بن جمیع فقال: صالح الحدیث. نا عبد الرحمن قال سألت أبا زرعة عن الولید بن جمیع فقال: لا بأس به.

الجرح والتعدیل، الرازی، ج 9، ص 8، وفات: 327، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1371 - 1952 م، چاپخانه: مطبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیة، بحیدر آباد الدكن، الهند، ناشر: دار إحیاء التراث العربی، بیروت، توضیحات: عن النسخة المحفوظة فی كوپریلی ( تحت رقم 278) وعن النسخة المحفوظة فی مكتبة مراد ملا ( تحت رقم 1427) وعن النسخة المحفوظة فی مكتبة دار الكتب المصریة ( تحت رقم 892).

و مزی در تهذیب الكمال می‌نویسد:قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبیه، وأبو داود: لیس به بأس. وقال إسحاق بن منصور، عن یحیى بن معین: ثقة. وكذلك قال العجلی وقال أبو زرعة: لا بأس به وقال أبو حاتم: صالح الحدیث.

تهذیب الكمال، المزی، ج 31، ص 36 – 37، وفات: 742، تحقیق: تحقیق وضبط وتعلیق: الدكتور بشار عواد معروف، چاپ: الرابعة، سال چاپ: 1406 - 1985 م، ناشر: مؤسسة الرسالة، بیروت، لبنان.

و ذهبی از بزرگترین علمای رجال اهل سنت در میزان الاعتدال در باره ولید بن جمیع می‌نویسد:وثقه ابن معین، والعجلی. وقال أحمد وأبو زرعة: لیس به بأس. وقال أبو حاتم: صالح الحدیث.

میزان الاعتدال، الذهبی، ج 4، ص 337، وفات: 748، تحقیق: علی محمد البجاوی، چاپ: الأولى، سال چاپ: 1382 - 1963 م، ناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر - بیروت – لبنان.

و از هم? این‌ها مهمتر این‌كه مسلم نیشابوری در صحیح مسلم دو بار از ولید بن عبد الله بن جمیع روایت نقل كرده است: یك بار در جلد 5، ص 177 ذیل باب الوفاء بالعهد،‌ و بار دیگر در ج8، ص 123 در كتاب صفات المنافقین و احكامهم. و این نشان می‌دهد كه ولید بن عبد الله از نظر ایشان موثق بوده است كه از او حدیث نقل می‌كند و گرنه نباید نقل می‌كرد. و اگر كسی بخواهد ولید بن عبدالله را تضعیف كند، باید نام صحیح را نیز از كتاب صحیح مسلم بردارد.

در نتیجه ولید بن عبد الله بن جمیع ثقه است و به تبع آن این روایت نیز كاملا صحیحه است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام