تبلیغات
دین و مذهب شیعه - فاروق و صدیق ؟؟؟؟
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان
چهارشنبه 24 اسفند 1390 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

[سخن ابو ذر- رضى الله عنه- در جمع آورى قرآن‏]

 

  از أبو ذرّ غفارىّ نقل است كه گفت: وقتى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله وفات یافت

حضرت علىّ علیه السّلام به جمع قرآن پرداخته و آن را نزد مهاجرین و انصار آورده بر

ایشان عرضه داشت زیرا این بنا به سفارشى بود كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به او

فرموده بود، و وقتى أبو بكر آن را گشود در همان اوّلین صفحه ذكر فضایح قوم بود،

عمر با شنیدن آن از جا پریده و گفت: اى علىّ این مصحف را بردارد ببر كه ما را به آن

نیازى نیست! آن حضرت نیز آن را برداشته و باز گشت.

 

سپس زید بن ثابت؛ از قاریان قرآن را احضار نموده و عمر به او گفت: علىّ نزد ما

قرآنى آورد كه در آن ذكر فضایح قوم از مهاجر و انصار بود، و ما قصد داریم قرآنى

جمع آورى نمائیم كه عارى از هر گونه فضیحت و هتك حرمت مهاجرین و انصار

باشد، [آیا عهده‏دار آن مى‏شوى؟]، زید بن ثابت نیز پذیرفته و گفت: اگر در آخر كار

كه قرآن مطابق خواست شما آماده شد علىّ قرآن خود را ظاهر نمود آیا فكر نمى‏كنید

همه آنچه انجام داده‏ایم باطل خواهد شد؟ عمر گفت: چاره چیست؟ زید گفت: شما به

حیله و سیاست داناترید، عمر گفت: هیچ چاره‏اى جز قتل و راحت شدن از دست او

نیست، پس به طرح ترور او بدست خالد پرداخت كه عملى نشد و شرح آن نیز

گذشت.

 

پس چون دوره خلافت عمر آغاز شد از حضرت علىّ علیه السّلام خواست كه قرآن

خود را بدو تحویل دهد تا آن را مطابق قرآن خود تحریف نماید و گفت: اى أبو

الحسن خوب است كه آن قرآن كه در زمان أبو بكر آوردى نزد ما آرى تا بر آن

اجتماع كنیم، حضرت فرمود:

 

هرگز، هیچ راهى بدان نیست، من آن را فقط براى اتمام حجّت بر شما بر أبو بكر عرضه

داشتم، كه در روز قیامت مگوئید: ما از این مطلب غافل و بى‏خبر بودیم، یا بگوئید: آن

را نزد ما نیاوردى! آرى آن قرآنى كه نزد من است جز مطهّرون و اوصیاى پس از من

دستشان بدان نرسد. عمر گفت: آیا وقت مشخّصى براى اظهار آن معلوم است؟

حضرت فرمود: آرى؛ وقتى قائم از اولاد من ظهور نماید مردم را بر اساس آن راه برده

و سنّت بدست او جارى گردد.

 

 [خطبه ابو ذر غفارى- رضى الله عنه-]

 

سلیم بن قیس گفت: من با حنش بن معتمر به مكّه بودیم كه هنگام موسم حجّ أبو ذرّ

برخاسته و حلقه‏اى از باب كعبه را گرفته سپس با صدایى بلند فریاد زد: اى مردم، هر

كه مرا شناخت كه هیچ و هر كه مرا نشناخت همانا من جندب بن جناده، أبو ذرّ غفارىّ

هستم، اى مردم، من خود از پیامبرتان صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود:

 

                       

 «مثل اهل بیت من در میان امّت همچون كشتى نوح در میان قوم او است، هر كه بر آن

سوار شود نجات یابد و هر كه آن را ترك گوید غرق گردد، و نیز همچون باب حطّه

در بنى اسرائیل مى‏باشند».

 

اى مردم، من خود از پیامبرتان شنیدم كه مى‏فرمود: «من دو چیز را در میان شما گذاشتم

كه اگر دست تمسّك بدان زنید دچار گمراهى نخواهید شد، آن دو: قرآن و اهل بیت

منند- تا آخر حدیث».

 

وقتى از مكّه به مدینه بازگشت نزد عثمان احضار شده و به او گفت: براى چه در موسم

حجّ این حرفها را زدى؟ گفت: مأموریّتى بود كه از طرف پیامبر انجام دادم، گفت:

 

شاهد هم دارى؟ در اینجا حضرت علىّ علیه السّلام و مقداد برخاسته و شهادت دادند،

سپس هر سه خارج شدند، عثمان رو به جمع نموده و گفت: این سه نفر خیال مى‏كنند

كه در حال انجام كارى (مأموریّتى) هستند.

 

  نقل است كه یكى از روزها عثمان به حضرت علىّ علیه السّلام گفت: اگر امروز تو در

كار خلافت من صبورى مى‏كنى سهل است كه پیشتر با كسى كه بهتر از من و تو بود

چنین رفتارى نمودى! حضرت فرمود: منظورت از بهتر از من كیست؟ گفت: أبو بكر و

عمر.

 

فرمود: دروغ گفتى، من پیش از همه شما [زمانى كه بت‏پرست بودید] و بعد از [مرگ‏]

همه شما خدا را عبادت نموده و خواهم كرد.

 

 

 

- سلیم بن قیس گوید: سلمان و مقداد و پس از آن دو أبو ذرّ نقل نمود، سپس خود

حضرت أمیر علیه السّلام همان را فرمود كه: مردى در حضور رسول خدا صلّى اللَّه علیه

و آله با علىّ علیه السّلام به مفاخره پرداخت و چون پیامبر این را شنید روى به علىّ علیه

السّلام كرده و فرمود: تو نیز بر عرب مفاخره كن كه من از هر لحاظ از شما گرامى‏ترم

زیرا: پسر عمویم پیامبر است و داماد اویم، و همسرم فاطمه علیها السّلام است و

فرزندانم حسن و حسین مى‏باشند، جعفر طیّار بهترین برادر و مایه افتخار است و نیز

عمویم حمزه سیّد الشّهداء است، و نیز بر كلّ عرب مفاخره كن كه از همه ایشان در

حلم گرامى‏تر و در علم وسیع‏تر و در اسلام قدیمى‏ترى، و از تمام عرب در بذل جان و

مال بى‏ریاترى، و تو سرآمد قاریان قرآن، و عاملان به سنّت من هستى، تو در كارزار و

رویارویى با دشمن شجاعترى، تو از همه بخشنده‏ترى، و در سراى دنیا از همه

زاهدترى، و از نظر اجتهاد در دین از همه پابرجاترى، تو از همه خوش اخلاق‏تر و از

همه راستگوتر و از همه نزد خداوند متعال و من محبوب‏تر هستى، تو پس از من سى

سال خدا را پرستش مى‏كنى و بر ظلم و ستم قریش صبر اختیار مى‏كنى، و چون قدرت

مى‏گیرى با آنان در راه خدا به جهاد مى‏پردازى، و بر اساس تأویل قرآن با آنان

مى‏جنگى‏

 

                        همچنان كه همراه من بر اساس تنزیل قرآن جهاد نمودى، سپس مرگ

تو شهادت است، كه ریش و محاسنت از خون سرت رنگین شود، و این را بدان كه

قاتل تو از جهت مبغوض بودن و دورى از حقّ همچون كشنده ناقه حضرت صالح

است.

 

  سلیم بن قیس گوید: نزد سلمان و أبو ذرّ و مقداد نشسته بودم كه مردى از اهل كوفه

در طلب ارشاد و راهنمایى نزد ایشان نشست، سلمان گفت: بر تو باد به ملازمت كتاب

خدا و علىّ بن ابى طالب، زیرا او با قرآن است و هرگز از آن جدا نمى‏شود، و ما نیز

شهادت مى‏دهیم كه خود از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدیم كه مى‏فرمود: «علىّ

دایر مدار حقّ است هر كجا كه حقّ باشد او نیز با آن است، و بدرستى كه علىّ؛ صدّیق

است، علىّ فاروق است، كه میان حقّ و باطل را تمیز داده و جدا مى‏كند».

 

آن مرد گفت: پس چرا مردم به أبو بكر مى‏گویند: «صدّیق» و به عمر: «فاروق»؟

 

گفت: همان طور كه خلافت و حكومت را به غیر او بخشیدند آن دو لقب را نیز به آن

دو پیشكش كردند، با اینكه طبق فرمان خود رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ما و ایشان

همگى امر شدیدم كه حكومت و امارت اهل ایمان را به حضرت أمیر تسلیم نماییم.

 

 

 

- از قاسم بن معاویه نقل است كه به امام صادق علیه السّلام عرض كرد: در حدیثى كه

مردم‏

 

                        در معراج رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روایت كرده‏اند آمده است

كه آن حضرت در شب معراج در عرش مكتوب دید كه: «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول

اللَّه، أبو بكر الصّدّیق»؟ حضرت فرمود:

 

سبحان اللَّه‏

 

! همه چیز را تغییر دادند حتّى این را؟! گفتم: آرى.

 

فرمود: بدرستى كه خداوند عزّ و جلّ وقتى عرش را آفرید بر آن مكتوب داشت كه‏

 

 «لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین».

 

و هنگامى كه آب را آفرید در مجراى آن مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین»

 

. و هنگامى كه كرسى را آفرید در ستونهاى آن مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین».

 

و هنگامى كه لوح را آفرید در آن مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین».

 

و هنگامى كه اسرافیل را آفرید بر پیشانى او مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین»

 

.                        و هنگامى كه جبرئیل را آفرید بر بالهاى او مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین».

 

و هنگامى كه آسمانها را آفرید در اكناف و نواحى آن مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین»

 

. و هنگامى كه زمینها را آفرید در طبقات آن نگاشت:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین»

 

. و هنگامى كه كوهها را آفرید در رأس هر كدام مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین».

 

و هنگامى كه خورشید را آفرید بر آن مكتوب داشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین».

 

و هنگامى كه ماه را آفرید بر آن نگاشت كه:

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، علیّ أمیر المؤمنین»

 

و آن همان سیاهى و لكّه‏اى است كه در ماه مى‏بینید.

 

پس هر كدام از شما كه مى‏گوید

 

 «لا إله إلّا اللَّه، محمّد رسول اللَّه»

 

بلافاصله بگوید:

 

 «علیّ أمیر المؤمنین»

 

.

 

از عبد اللَّه بن صامت نقل است كه گفت: أبو ذرّ را دیدم در حالى كه حلقه باب كعبه

را گرفته و روى به مردم داشت گفت:

 

اى مردم، هر كه مرا شناخت كه هیچ، و هر كه مرا نشناخت او را به نام خود آگاه كنم،

من جندب بن سكن بن عبد اللَّه؛ همان أبو ذرّ غفارىّ هستم، من چهارمین فرد هستم كه

همراه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مسلمان شدم، من خود از آن حضرت شنیدم كه

مى‏فرمود- و همه آن را تا آنجا ذكر كرد كه-:

 

اى امّتى كه پس از پیامبرش حیران و سرگردان شدید، اگر در مسأله خلافت و ولایت

همان را كه خدا بر همه مقدّم داشته بود مقدّم مى‏داشتید، و آن را كه خداوند مؤخّر

داشته بود كنار مى‏گذاشتید، و ولایت را در همان منظور نظر خداوند قرار داده بودید،

هرگز ولىّ خدا محتاج به كمك خلق نمى‏شد، و هیچ فرضى از فرائض الهى ضایع و

تباه نمى‏گشت، و هرگز دو نفر در حكمى از احكام الهى به اختلاف نمى‏افتادند، زیرا

كه علم هر مشكل در نزد اهل بیت پیامبر شما است، پس وبال كردار خود را بچشید، وَ

سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.

 

                        و از حضرت أمیر علیه السّلام نقل است كه فرمود: بى‏شكّ آن علمى

كه همراه آدم از بهشت به زمین هبوط كرده و فرود آمد و پیامبران از آن بهره‏مند شدند

[نزد من‏] و نزد عترت پیامبرتان مى‏باشد، پس با این وجود كى حیران و سرگردان

گردید؟!

 

 سلیم بن قیس گوید: شخصى از حضرت أمیر علیه السّلام پرسید- و من به آن گوش

مى‏دادم-: مرا از بهترین مناقب خود باخبر ساز، فرمود: آنچه خداوند در قرآن نازل

فرموده، پرسید: چه آیاتى را در باره شما نازل فرموده؟

 

فرمود: أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ «1» من آن شاهد از رسول خدا

صلّى اللَّه علیه و آله مى‏باشم، و در آیه: وَ یَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ

شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ «2» منظور از كسى كه علم كتاب نزد

اوست من مى‏باشم، و آن حضرت تمام آیاتى كه در باره‏اش نازل شده بود را ذكر

نمود، مانند آیه: إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ

الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ «3»، و آیه: أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ «4» و غیر آن را.

 

  سلیم گوید: عرض كردم: لطفا مرا از بهترین مناقب خود از جانب رسول خدا صلّى

اللَّه علیه و آله نیز باخبر بفرمائید، فرمود: نصب ولایت من در روز غدیر خمّ به امر

خداوند عزّ و جلّ، و حدیث منزلت كه: «تو در نزد من همچون هارون در نزد موسى

مى‏باشى جز آنكه پس از من پیامبرى نباشد»، و اینكه در تمام عمر با پیامبر مسافرت

كردم و جز من كسى خادم آن حضرت نبود، و روزى كه فقط یك روانداز داشتیم، و

من بودم و پیامبر و عایشه، و آن حضرت میان ما مى‏خوابید و چون هنگام نماز شب

برمى‏خواست میانمان را با همان پتو حائل مى‏گشت، پس شبى تبى سخت مرا تا صبح

بیدار داشته و آن حضرت تا صبح بخاطر من بیدار ماند، و تمام شب را در مصلّاى خود

تا حدّ امكان نماز خواند و به من سرزد و به من نگریسته، و این كار را تا خود صبح

ادامه داد، و چون با أصحاب نماز صبح را اقامه نمود عرض كرد: «بار خدایا علىّ را شفا

عنایت كرده عافیت بخش، چرا كه او از شدّت تب تا صبح مرا به خود مشغول داشته».

 

سپس پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بگونه‏اى كه همه بشنوند فرمود: اى علىّ تو را مژده باد!

عرض كردم: خدا شما را مژده خیر دهد اى رسول خدا و فدایت گرداند.

 

فرمود: من دیشب هیچ دعایى نكردم جز آنكه عطایم فرمود و هر چه براى خود

خواستم همان را براى تو مسألت نمودم، و در آن از خدا درخواست نمودم كه میان من

و تو پیمان اخوّت بندد و آن را انجام داد، و نیز مسألت نمودم كه تو را ولىّ و سرپرست

همه مرد و زن مؤمنین قرار دهد و آن را نیز پذیرفت، و نیز درخواست نمودم كه همه

امّت را پس از من مطیع فرمان تو سازد، ولى پذیرفته نشد».

 

در این بین یكى از آن جمع به رفیق خود گفت: دیدى چه درخواستى براى او نمود؟

 

بخدا سوگند كه درخواست یك صاع خرما بهتر از آن بود، یا از خدا مى‏خواست كه

فرشته‏اى را نازل نماید تا او را بر دشمنش یارى كند، یا درخواست گنجى مى‏كرد كه

خود و اصحابش از آن بهره‏مند گردند، زیرا همه بدان محتاجند و آن بهترین

درخواست بود.

 

و هیچ دعاى خیرى براى علىّ نكرد جز آنكه براى او اجابت شد.

 

                        الاحتجاج، ج‏1، ص: 337

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام