تبلیغات
دین و مذهب شیعه - «احتجاج سلمان فارسىّ رضى اللَّه عنه بر عمر بن خطّاب لعنه الله
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان

«احتجاج سلمان فارسىّ رضى اللَّه عنه بر عمر بن خطّاب لعنه الله  در پاسخ به نامه‏اى كه به او نگاشت‏

 «وقتى كه او پس از حذیفة بن یمان از طرف عمر والى مدائن شده بود»

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ از سلمان غلام رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به عمر بن خطّاب:

امّا بعد؛ اى عمر نامه تو به دستم رسید، نامه‏اى كه در آن مرا مورد سرزنش و توبیخ خود ساخته، و در آن گفته بودى كه من تو را به امارت مدائن بدان خاطر مبعوث نمودم، و بلكه امر نمودى به اینكه دنباله شیوه و روش حذیفه را بگیرى و از روزگار امارت و سیره و روش او موشكافى كرده و ما را از جمیع افعال او خواه قبیح و خواه حسن عالم و واقف گردانى. ولى اى عمر! خداوند عزّ و جلّ مرا از این عمل باز داشته، آنجا كه فرموده: یا

أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ «1»، اى عمر من هرگز در پى اطاعت تو در امر حذیفه نیفتاده و مخالفت امر خداوند را نكنم.

  و امّا اینكه گفتى كه من زنبیل‏بافى را شغل خود ساخته و مدام نان جو تناول مى‏كنم، این دو كار عملى نیست كه فرد مؤمن كسى را بر آن سرزنش و توبیخ نماید. و به خدا سوگند اى عمر كه زنبیل‏بافى و خوردن نان جو از بى‏نیازى از بهترین خوردنى و نوشیدنى و غصب حقّ مؤمن و ادّعاى باطل در نزد خداوند عزّ و جلّ با فضیلت‏تر و محبوب‏تر و به تقوا نزدیكتر مى‏باشد، و من خود دیدم كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله هر گاه نان جو مى‏یافت آن را تناول فرموده و ضمن اظهار فرح و شادى از آن آزرده نبود.

و امّا اینكه اشاره به عطا و احسان من نموده بودى، این را بدان كه من آن عمل را براى روز فقر و نادارى و نیازم به آن پیش فرستادم، و به خدا سوگند اى عمر مرا اصلا نظر به خوبى مطاعم و مشارب من نیست و باك از نیك و بد آن ندارم زیرا غذایى كه از حلق به گلو رود و سدّ رمق گشته و نیروى بندگى حضرت حقّ به هم رسد همان كافى و بسنده است؛ خواه آن آرد گندم و مغز گوسفند باشد و خواه جو بى‏مغز.

و امّا اینكه گفتى: تو با این اعمالت موجب ضعف سلطنت خداوند و سستى آن شدى، من نفس خود را خوار نمودم تا اهل مدائن مرا أمیر ندانند بلكه مرا مثل پل فرا گرفته و بر بالاى آن تردّد نمایند، و هر گونه بار و ثقل كه دارند بر من حمل فرمایند، گویا زعم تو آن است كه این گونه اعمال موجب وهن و ذلّت حضرت الوهیّت و سبب خفّت سلطانیّت ربّ العزّة است.

پس بدان كه تذلّل در طاعت و بندگى خداوند نزد من محبوب‏تر است از تعزّز در معصیت او، و تو خود مى‏دانى كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پیوسته با مردم الفت داشته و بدیشان نزدیك مى‏شد، و مردم نیز به نبوّت و سلطانیّت او چنان نزدیك مى‏شدند كه گویى حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله یكى از آن مردمان است. و غذاى آن حضرت غذاى درشت و غلیظ بود و لباس خشن و پلاس مى‏پوشید و همه مردمان در نزد او اعمّ از قرشى و هاشمى و عربى و سفید و سیاه همه و همه در دین مساوى و برابر بودند. و من شهادت مى‏دهم كه خود شنیدم كه آن حضرت مى‏فرمود: «هر كه پس از من ولایت هفت نفر از مسلمانان را بر عهده گیرد و راه عدل پیشه نسازد خدا را چنان ملاقات كند كه از او غضبان باشد»، بنا بر این امیدوارم از حضرت حقّ كه از امارت مدائن سالم بیرون آیم، با اینكه ذكر نمودى كه من نفس خود را ذلیل و قدر خود را پایمال و پست گردانیدم، پس چگونه است اى عمر حال‏

كسى كه ولایت و سرپرستى امّت را پس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بر عهده گرفته، كه من خود از حضرت حقّ شنیدم كه مى‏فرمود: تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ «1».

  اى عمر بدان كه من عهده‏دار ولایت اهل مدائن نشدم مگر اینكه به همان شیوه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله اقامه حدود الهى را از روى ارشاد و دلیل نمایم و به طریق آن حضرت در میان ایشان رفتار نمایم.

و این را بدان كه اگر خداوند تبارك و تعالى خیر و خوبى این امّت یا اراده و ارشاد و هدایت این طائفه را داشته باشد بى‏شكّ اعلم و افضل این جماعت را والى ایشان گرداند، و اگر این امّت از حضرت حقّ ترسان بوده و تابع رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و عالم به حقّ مى‏بودند هرگز تو را أمیر المؤمنین نام نمى‏نهادند!! فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا «2» و به طولانى شدن عفو و بخشش الهى مغرور مشو زیرا كه عقوبت خداوند نیز در زمان خود خواهد رسید.

و بدان كه عواقب عمل ناحقّ و ستم و كردار ناپسند و ظلم تو در دنیا و آخرت به تو

                       

خواهد رسید، و در آینده از كردار ما تقدّم و ما تأخّر خود بازپرسى شوى، و الحمد للَّه وحده.

 الاحتجاج، ج‏1، ص: 278





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام