تبلیغات
دین و مذهب شیعه - مناظره و حق طلبی امیر المومنین علیه السلام
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان

بسم الله الرحمن الرحیم

حدیثی که در ذیل آمده و بسیاری از روایات دیگر دال بر این مطلب است که امیرالمومنین علی علیه السلام هیچگاه سکوت نکرد! و طبق وصیت پیامبر عظیم الشان اسلام در واپسین لحظات عمر شریفشان که فرمودند اگر یار داشتی شمشیر بکش و الا نه

اما سکوت نکرد و از حق خود دفاع فرمودند.

 

 

مناظره و احتجاج  أمیر المؤمنین علیه السّلام در برابر اظهار انبساط أبو بكر از بیعت مردم‏

امام جعفر صادق علیه السّلام بواسطه پدران گرامش علیهم السّلام گوید: وقتى مردم با أبو بكر بیعت كرده و با امام علىّ علیه السّلام آن رفتار نمودند، پیوسته أبو بكر نسبت به حضرت أمیر علیه السّلام اظهار انبساط و خوشروئى كرده، و از انقباض و گرفتگى علىّ بن ابى طالب حیران و دل‏نگران بود، به همین خاطر بسیار مایل بود با او خلوتى داشته و عقده دل او را گشوده و رضایت خاطر آن حضرت را به هر ترتیب فراهم نماید، تا عرض كند كه چرا بیعت را پذیرفته با اینكه هیچ رغبت و میلى به آن نداشته است. بنا بر این از آن حضرت درخواست نمود كه ساعتى را براى مذاكره خصوصى انتخاب نماید. پس مجلس برپا شد و أبو بكر این گونه سخن آغاز نمود: اى أبو الحسن، به خدا سوگند كه این جریان روى تبانى و اقدام و رغبت و حرص من صورت نگرفت، و در آن هیچ اعتمادى به خود نداشتم كه بتوانم از پس این امر بر آمده و امور امّت را آن طور كه باید اداره كنم. و من فاقد هر گونه قدرت مالى و كثرت عشیره بودم، تا از آن طریق اساس نقشه خود را استوار نمایم. پس براى چه از من دلتنگ و ملول بوده و آن را كه در باره من نشاید تصوّر مى‏كنى، و با نظر بغض و عداوت به من مى‏نگرى؟!

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اگر به این امر رغبت و میلى نداشتى، براى چه خود را به آن حاضر نموده و در این عمل پیش‏قدم شدى؟

أبو بكر گفت: بخاطر حدیثى بود كه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه فرموده: «براستى كه خداوند امّت مرا بر گمراهى و خطا جمع نمى‏كند»، و چون جمع ایشان را دیدم از همان فرمایش پیروى نموده و هرگز گمان نبردم كه اجماع امّت خلاف هدایت و از گمراهى باشد، و به همین خاطر تن به این تكلیف سپردم، و اگر مى‏دانستم حتّى یك نفر هم از این امر امتناع خواهد ورزید بطور مسلّم از پذیرش آن خوددارى مى‏كردم.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: در خصوص حدیث مذكور در مورد اجماع امّت از تو مى‏پرسم كه آیا من از افراد این امّتم یا نه؟ گفت: آرى. فرمود: آن گروهى كه از بیعت تو سر باز زدند چون سلمان و أبو ذرّ و عمّار و مقداد و سعد بن عباده و دیگران؛ از امّت بودند یا نه؟ أبو بكر گفت: آرى همه از امّت بودند.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بنا بر این چگونه با مخالفت این افراد به حدیث اجماع احتجاج مى‏كنى؟. حال اینكه تمام آنان از افراد صالح و پرهیزگار و از أصحاب رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله هستند.

                       

 (1) أبو بكر گفت: تخلّف این افراد پس از تحقّق این امر بر من معلوم شد، و ترسیدم اگر از پذیرش آن امتناع ورزیده و خود را كنار بكشم اوضاع اجتماعى مسلمین بهم خورده و شاید غالب مردم مرتدّ شده و از دین خارج شوند، و پذیرش من بر این امر بهتر از آن بود كه امّت مسلمان به هرج و مرج گرائیده و به حالت كفر سابق خودشان عود نمایند، و فكر مى‏كردم شما نیز در این باره با من موافق باشید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: بسیار خوب، ولى پرسش من این است كه شما در بار نخست روى چه اساسى و براى چه به این امر روى آوردید، و اینكه یك فرد روى چه شرائط و علل و جهاتى شایسته امر خلافت مى‏شود؟

أبو بكر گفت: البتّه روى صفات خیرخواهى، وفاى به عهد، صراحت لهجه، استقامت و حسن سیرت و عدالت و علم و آگاهى از كتاب و سنّت و حكمت و معرفت و زهد در دنیا و پرهیزگارى، و یارى و طرفدارى از مظلوم و ستمدیده در دور و نزدیك.

أبو بكر چون به این كلام رسید ساكت شد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: پس سبقت در اسلام و قرابت با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله چه؟

أبو بكر گفت: آرى، و سابقه و قرابت.

                       

 أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اى أبو بكر تو را به خدا سوگند مى‏دهم، آیا در وجود خود این خصوصیّات را مى‏بینى یا در من؟. أبو بكر گفت: البتّه در شما مى‏بینم اى أبو الحسن.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا این من بودم كه پیش از تمام امّت به رسول اكرم جواب مثبت داد یا تو؟

گفت: بلكه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند آیا من از طرف رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مأمور به ابلاغ و خواندن سوره برائة براى كفّار شدم یا تو؟

أبو بكر گفت: شما مأمور این كار شدید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اى أبو بكر تو را به خدا سوگند، آیا هنگام خروج پیامبر از مكّه به مدینه (روز غار) آیا من جان فداى او شدم یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند بنا به حدیث پیامبر در روز غدیر آیا من مولاى تو و تمام مسلمین هستم یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

  أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند آیا ولایت من قرین ولایت پروردگار متعال و پیغمبر خدا واقع شده به دلیل انفاق انگشتر، در آیه شریفه إِنَّما وَلِیُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا- إلخ یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه براى شما است.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا مقام وزارت رسول خدا همچنان كه براى هارون بود نسبت به حضرت موسى‏

 «أنت منّى بمنزلة هارون من موسى»

براى تو بود یا براى من؟

أبو بكر گفت: براى شما بود.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله توسّط تو و اولاد و خانواده‏ات در برابر نصارى مباهله نمود، یا با من و فرزندان و خانواده من؟

أبو بكر گفت: البتّه توسّط شما و خانواده‏اتان مباهله انجام شد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا آیه تطهیر از رجس در باره من و خانواده و فرزندان من نازل شد یا براى تو و خانواده‏ات؟

أبو بكر گفت: براى شما و خانواده‏اتان نازل شد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در زیر كساء

براى من و خانواده و فرزندانم دعا كرد كه «خداوندا، اینان أهل بیت منند، آنان را به سوى خود و بهشت رضوانت بخوان نه به آتش» یا براى تو و خانواده و فرزندانت؟

أبو بكر گفت: براى شما و اهل بیت و فرزندانتان دعا كرد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا مراد از آیه یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً من هستم یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا آفتاب براى نماز تو به دعاى پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله رجوع كرد یا براى من؟

أبو بكر گفت: براى تو بود.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو آن جوانمردى كه این ندا از آسمان برایش خوانده شد كه:

 «لا سیف إلّا ذو الفقار و لا فتى إلّا علیّ»

یا من؟

أبو بكر گفت: البتّه تو آن جوانمردى.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در غزوه خیبر بیدق را به دست تو سپرد و فتح نصیب مسلمین گردید یا به من عطا فرمود؟

أبو بكر گفت: بلكه به دست تو داد.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو با كشتن عمرو بن عبد ودّ؛ اندوه و غم و حزن از خاطر مبارك رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سایر مسلمین برداشتى یا من؟

أبو بكر گفت: البتّه بدست تو صورت پذیرفت.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو مورد اعتماد پیامبر و مأمور ابلاغ پیام آن حضرت به جنّیان شدى یا من؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، با نظر به حدیث رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله كه فرمود: «من و تو از زمان حضرت آدم تا عبد المطّلب در تمام طبقات از نكاح بوده‏ایم نه از زنا» آیا من از جهت نسب و طهارت آباء با رسول اكرم صلّى اللَّه علیه و آله شریكم یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا مرا به تزویج دخت خود در آورده و فرمود: «خداوند در آسمان تو را براى زوجیّت فاطمه برگزید» یا تو را؟

أبو بكر گفت: البتّه شما را.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا من پدر حسن و حسین دو سبط

و گل خوشبوى پیامبر هستم كه فرمود: «حسن و حسین آقا و سرور جوانان بهشتى‏اند و پدرشان از آن دو بهتر است» یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما هستید.

  أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا برادر تو مزیّن به دو بال است كه در بهشت با فرشتگان طیر مى‏كند یا برادر من؟

أبو بكر گفت: البتّه برادر شما (جناب جعفر طیّار).

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا من ضامن دیون پیامبر و بجا- آورنده مواعد و وصایا و عهود آن حضرت هستم یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا وقتى كه پیامبر براى شركت در مرغ بریان شده دعا مى‏نمود كه «خدایا محبوبترین بندگان خود را در اینجا حاضر كن» من حاضر شدم یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله مرا به قتال ناكثین‏

و قاسطین و مارقین بر تأویل قرآن مژده و خبر داد یا تو را؟

أبو بكر گفت: البتّه شما را.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مرا به دارا بودن علم قضا و فصل الخطاب معرّفى نموده و فرمود: «علىّ بهتر از همه شماها به علم قضا آگاه است» یا تو را؟

أبو بكر گفت: البتّه شما را.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در زمان حیات خود به أصحاب و یارانش فرمود كه مرا به عنوان «أمیر المؤمنین» سلام گفته و ندا كنند یا تو را؟

أبو بكر گفت: البتّه شما را.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا من در آخرین كلام رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله حاضر شده و متولّى غسل و دفن آن حضرت گشتم یا تو؟

أبو بكر گفت: البتّه شما.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو در قرابت رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله سبقت جسته‏اى [مصداق‏

 «أُولُوا الْقُرْبى‏»

 

مى‏باشى‏] یا من؟

أبو بكر گفت: شما هستید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا توئى آنكه خداوند وى را هنگام احتیاج دینارى عطا نمود و جبرئیل با او معامله نموده و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را بر آن ضیافت نمودى و اولاد او را اطعام نمودى یا من؟

در اینجا أبو بكر گریسته و گفت: بلكه توئى.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله تو را بدوش خود بلند كرده و اصنام و بتهاى كعبه را شكست یا مرا؟

أبو بكر گفت: شما بودید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا این كلام رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله كه فرمود: «تو صاحب لواى من در دنیا و آخرت هستى»، در حقّ من بود یا در باره شما؟

أبو بكر گفت: بلكه در باره شما بود.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله وقتى فرمان داد كه تمام درب‏هایى كه به مسجد باز میشد بسته شود مگر یك درب، آن درب از خانه من بود یا درب خانه شما، و نیز آنچه خداوند بر او حلال نموده بود بر من حلال نمود یا بر تو؟

أبو بكر گفت: البتّه بر شما.

  أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، بنا به مفاد آیه شریفه أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ «1» آیا شما بودید كه پیش از نجوى و سخن گفتن با رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله صدقه دادید یا من بودم؟

أبو بكر گفت: البتّه شما بودید.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در باره من به دخت خود فاطمه علیها السّلام فرمود كه: «تو را به كسى تزویج نمودم كه أوّل مردمان به اسلام ایمان آورد و اسلام او بر سائر مردم برترى و تفوّق دارد» یا در حقّ تو؟

أبو بكر گفت: البتّه در باره شما فرمود.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: تو را به خدا سوگند، آیا تو بودى آنكه در روز بدر بر سر چاهى كه كافران مقتول را در آن ریخته بودند فرشتگان هفت آسمان بر او سلام كردند یا من بودم؟ أبو بكر گفت: البتّه شما بودید.

امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: به همین ترتیب حضرت أمیر علیه السّلام پیوسته مناقب منقول خود را كه از جانب خدا و پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله بود ایراد مى‏كرد، و أبو بكر یكایك آنها را تصدیق مى‏نمود [تا بجائى رسید كه أبو بكر به گریه افتاده و حالش منقلب شد].

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: اینها و مانند آن از جمله علائم و دلائلى است كه انسان توسّط آنها شایسته ولایت امور امّت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله مى‏گردد. بنا بر این اى أبو بكر چه چیز تو را از خدا و رسول و دینت فریب داد، با اینكه وجود تو عارى از این علائم و دلائل است؟!.

أبو بكر در حالى كه مى‏گریست گفت: راست گفتى اى أبو الحسن، به من مهلت بده تا امشب در كار خود و این حرفهایت خوب فكر و تأمّل كنم.

أمیر المؤمنین علیه السّلام فرمود: هر چه مى‏خواهى فكر كن اى أبو بكر.

أبو بكر در نهایت تأثّر و حزن برخاسته و به خانه رفت و تا شب خود را ممنوع الملاقات نمود، و عمر بن خطّاب پس از آگاهى از ملاقات آن دو با حالى مضطرب و نگران به میان مردم تردّد مى‏كرد. و أبو بكر آن شب بخواب رفته و در رؤیا به خدمت پیامبر مشرّف شده و عرض سلام نمود. ولى رسول خدا روى مبارك خود را به جانب دیگر نمود.

أبو بكر برخاسته و در برابر آن حضرت نشسته و سلام نمود. این بار نیز پیامبر از او روى برتافت. أبو بكر گفت: اى رسول خدا مگر از من چه خلاف و گناهى سر زده؟ رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چگونه جواب سلام تو را بگویم حال اینكه تو دشمنى مى‏كنى با كسى كه خدا و رسول او وى را دوست مى‏دارند؟ حقّ را به اهل آن باز گردان. گفتم: أهل آن كیست؟

فرمود: همان كه تو را در مذاكره‏اش ملامت نمود، یعنى علىّ. گفتم: آن را به وى باز گرداندم اى رسول خدا، سپس او را ندید.

چون صبح شد نزد حضرت علىّ علیه السّلام آمده و جریان خواب خود را برایش نقل نموده و گفت: دست خود را بده تا با تو بیعت كنم اى أبو الحسن. پس از بیعت از آن حضرت خواست كه در وقت معیّن در مسجد حاضر شده تا جریان مذاكره و خواب شب را به مردم نقل نموده و در میان جمع؛ خلافت را تسلیم أمیر المؤمنین علیه السّلام نماید.

أبو بكر با رنگى پریده و در حالى كه خود را سرزنش مى‏كرد از نزد آن حضرت خارج شده و در میان راه به عمر برخورد، او گفت: تو را چه شده است اى خلیفه مسلمین؟

أبو بكر نیز همه چیز را براى او نقل نمود. عمر گفت: تو را به خدا سوگند اى خلیفه رسول خدا، كه از سحر و جادوى بنى هاشم بر حذر باشى، و مبادا به آنان اعتماد نمایى، كه این اوّلین سحر و جادوى ایشان نیست. و گفت و گفت و گفت تا أبو بكر را از رأى و تصمیم خود باز گردانده، و او را تشویق به ادامه راه خلافت نمود.

حضرت صادق علیه السّلام فرمود: أمیر المؤمنین علیه السّلام بنا بر وعده‏اى كه گذاشته بودند به‏

مسجد آمد ولى هیچ كس از ایشان را در آنجا ندید، و دریافت كه چه شده، پس بر سر قبر رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نشست.

حضرت فرمود: در این میان عمر از كنار آن حضرت عبور كرده و گفت: اى علىّ، چیزى كه مى‏خواستى نشد!! پس آن حضرت نیز بر همه چیز واقف شده و به منزل خود بازگشت.

                        الاحتجاج، ج‏1، ص: 274

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام