تبلیغات
دین و مذهب شیعه - احتجاج ابىّ بن كعب بر قوم مانند احتجاج سلمان‏
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان

 

احتجاج ابىّ بن كعب بر قوم مانند احتجاج سلمان‏

از محمّد و یحیى دو فرزند عبد اللَّه بن حسن از پدرانشان از امیر المؤمنین علىّ بن- ابى طالب نقل است كه فرمود: پس از خطبه أبو بكر- در روز جمعه اوّل ماه مبارك رمضان- ابىّ بن كعب برخاسته و این گونه سخنرانى كرد كه:

اى گروه مهاجر كه خشنودى خداوند را در نظر داشته و در قرآن مورد ثناى الهى قرار گرفته‏اید، و اى گروه انصار كه در شهر ایمان سكنى گزیدید و به همین جهت خداوند در قرآن از شما تعریف كرده، آیا فراموش كرده یا خود را به نسیان زده‏اید، آیا تبدیل عهد و پیمان كردید و یا تغییر آئین داده‏اید، یا خذلان اختیار كرده یا عاجز شده‏اید؟! مگر شما فراموش كرده‏اید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در [روز غدیر] در میان ما بپا خواسته و علىّ را در مقابل همه نگه داشته و فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم علىّ مولاى اوست، و كسى كه من نبىّ او هستم علىّ امیر اوست»؟!.

مگر از خاطر برده‏اید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به او فرمود: «اى علىّ جایگاه تو نزد من همچون هارون است به موسى، اطاعت امّت از تو پس از من مانند اطاعت آنان از من در زمان حیاتم بوده؛ فرض و واجب است، جز آنكه پس از من هیچ پیامبرى نیست»؟.

مگر این سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را از یاد برده‏اید كه فرمود: «سفارش من به شما در مورد اهل بیتم خیر است، پس آنان را مقدّم داشته و بر ایشان سبقت مگیرید، و آنان را امیر خود ساخته و بر آنان امارت پیدا مكنید»؟.

مگر شما نمى‏دانید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «اهل بیت من وسیله هدایت و راهنمایان به سوى خدا مى‏باشند»؟.

آیا این فرمایش پیامبر به علىّ را فراموش كرده‏اید كه فرمود: «تو هدایتگر گمراهان هستى»؟.

آیا از خاطر برده‏اید كه رسول خدا در باره علىّ فرمود: «علىّ احیاگر سنّت، و معلّم امّت من است، همو كه حجّت مرا بپاى داشته و بهترین جانشین من است، او آقاى اهل بیت من و محبوب‏ترین فرد نزد من است، اطاعت او همچون اطاعت من بر امّت واجب است»؟.

مگر نمى‏دانید كه پیامبر در زمان حیات هیچ كس را امیر او نساخت و در نبود خود او را بر همه امیر و ولىّ نمود؟!.

آیا از خاطر برده‏اید كه علىّ در سفر و حضر و موقع كوچ و هنگام نزول و در مواقع دیگر پیوسته همراه رسول خدا بود؟.

مگر این سخن پیامبر را فراموش كرده‏اید كه مى‏فرمود: «هر گاه در میان شما نبودم و علىّ را خلیفه شما ساختم فردى همچون خودم را بر شما گماشته‏ام»؟.

آیا از خاطر برده‏اید كه پیامبر قبل از رحلت ما را در خانه فاطمه علیها السّلام گرد آورده و فرمود: خداوند تبارك و تعالى به موسى وحى فرمود كه برادرى از اهلت انتخاب نموده و او را نبىّ قرار ده، و خانواده او را فرزندان خود نما، تا ایشان را از هر آفتى حفظ، و از هر شكّ و تردیدى پاك نمایم، و موسى و هارون را به اخوّت برگزید، و فرزندان او را پس از خود رهبران بنى اسرائیل ساخت، و قوانین مسجد آنان در باره موسى مشمول ایشان نیز شد. حال خداوند به من وحى فرموده كه همچون موسى نسبت به هارون؛ تو نیز علىّ را به اخوّت برگزین، و فرزندان او را چون اولاد خود محسوب دار [امامان امّت قرار ده‏]، كه من ایشان را همچون فرزندان هارون مطهّر نمودم، بدانید كه من نبوّت را به تو ختم نموده و پس از تو دیگر هیچ پیامبرى نخواهد بود»؟، و آن فرزندان همان امامان هدایت یافته‏اند.

چرا دیده‏گانتان را باز نكرده و اندیشه نمى‏كنید، مگر شما نمى‏شنوید؟! نكند كه شما گرفتار شبهات شده‏اید و حكایت شما ماجراى آن مردى است كه در راه سفر گرفتار تشنگى سختى شده و در لحظه مرگ با مردى راهنما روبرو شده و درخواست آب مى‏كند و او مى‏گوید: روبروى تو دو چشمه است، یكى تلخ است و ناگوار، و دیگرى شیرین است و گوارا، اگر به آب تلخ برسى، گمراه‏شده‏اى، و رسیدن به آن دیگر كمال مقصود خواهد بود و هدایت و رفع تشنگى. و این ماجرا، حكایت حال شما امّت است كه خود را مهمل و بیهوده پنداشته‏اید، و به خدا سوگند كه شما مهمل گذارده نشده‏اید، بلكه نشان هدایت براى شما نصب شده، حلال براى شما جایز و حرام بر شما ممنوع گشته، و قسم به خدا كه اگر او را اطاعت مى‏كردید نه به اختلاف افتاده و نه دشمنى مى‏كردید، نه قطع رابطه كرده و جنگ مى‏كردید و نه از هم اظهار برائت و بیزارى مى‏نمودید. و به خدا سوگند كه شما پس از رحلت پیامبر عهد و پیمان او را شكستید، و در مسأله عترت او به اختلاف افتاده و دیگران در این مسأله دست به دامن رأى و نظر خود شدند، بدانید كه این تصوّر خام و اشتباه بزرگى است، شما پنداشته‏اید كه اختلاف نظر مایه رحمت است، این طور نیست، قرآن با این عقیده سخت مخالف است، آنجا كه خداوند با عظمت فرموده: «مانند آن افرادى نباشید كه پس از روشن شدن راه و برهان در میان خود به تفرقه و اختلاف افتادند، براى آنان عذاب سختى مهیّا گردیده است- آل عمران: 105».

سپس خداوند ما را از اختلاف شما باخبر ساخته و فرموده: «این مردم پیوسته با همدیگر در اختلافند مگر كسانى كه مشمول رحمت پروردگارت گردند، و آنان را به همین منظور آفریده است- هود: 118 و 119»، یعنى براى رحمت آفریده است و مراد آل محمّد مى‏باشند، من خود از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: «اى علىّ تو و شیعیانت بر اساس فطرت پاك و حقیقت هستید، و باقى مردم از این حقیقت و فطرت دور مى‏باشند»، پس چرا باید از پیامبر خود محمّد قبول مى‏كردید! چطور؟ با اینكه او خود شما را به عهدشكنى از وصىّ و امین و وزیر و برادر و ولىّ خود علىّ بن ابى طالب باخبر ساخته بود، همو كه از تمام شما دلپاكتر، و عالمتر، و در اسلام مقدّمتر، و از همه شما نزد رسول خدا فهمیده‏تر بود، همو كه پیامبر میراث خود را به او داده و به وعده‏هایش سفارش فرمود، پس او را جانشین خود بر امّتش نهاد، و اسرار خود را نزد او گذاشت، پس فقط او ولىّ پیامبر است، و از تمام شما به آن مقام شایسته‏تر است، چرا كه او سرور اوصیا و وصىّ خاتم مرسلین و برترین اهل تقوا و از همه شما به پروردگار جهانیان مطیع‏تر است.

در زمان خود پیامبر (روز غدیر) به نام امارت بر او سلام گفتید. پس آنكه شما را انذار و تخویف نمود معذور دارید زیرا مقصود فقط اداى نصیحت و موعظه بود براى كسى كه به خود آمده و بیدار شود، پس ما نیز چون شما همه آن مطالب را شنیدیم و دیدیم‏

و شهادت دادیم.

چون سخن او بدینجا رسید؛ عبد الرّحمن بن عوف و أبو عبیده جرّاح و معاذ بن جبل برخاسته و یك صدا گفتند: اى ابىّ، مگر عقلت را از دست داده‏اى؟ یا جن‏زده‏شده‏اى؟

ابىّ بلافاصله گفت: بى‏عقلى و جن‏زدگى در شما است، من روزى نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بودم كه دیدم با كسى مشغول صحبت است كه فقط صدایش را مى‏شنیدم و او را نمى‏دیدم، در میان آن صحبتها به پیامبر گفت:

او چه مرد خیرخواهى براى تو و امّت بوده و داناترین ایشان به سنّت تو است! پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: فكر مى‏كنى كه پس از من؛ مردم اطاعت او خواهند كرد؟ گفت:

اى محمّد، نیكان امّت تو از او پیروى نمایند، و مردم نابكار با او مخالفت ورزند، و این منوال پیامبران و اوصیاى آنان پیش از تو بوده، اى محمّد، موسى به یوشعى وصیّت نمود كه از همه بنى اسرائیل داناتر و خداترس‏تر و مطیع‏تر بود، به همین خاطر خداوند موسى را امر فرمود كه همو را به وصایت انتخاب كن- مانند خود شما كه به دستور خداوند علىّ را به وصایت برگزیدى- در پى این عمل موسى تمام بنى اسرائیل خصوصا فرزند موسى به او رشك برده و زبان به لعن و دشنام او گشوده و با او درگیر شده و تنهایش گذاشتند، بنا بر این اگر از همان‏

روش بنى اسرائیل پیروى كنند، وصىّ تو را تكذیب كرده و او را انكار نمایند و خلافت را از او سلب نموده و علم او را به غلط اندازند.

ابىّ گفت: عرض كردم اى رسول خدا او كه بود؟ فرمود: یكى از فرشتگان پروردگار عزیزم بود، مرا باخبر ساخت كه مردم با وصىّ من علىّ بن ابى طالب مخالفت خواهند نمود.

و من تو را اى ابىّ به مطلبى سفارش مى‏كنم كه اگر آن را حفظ كنى پیوسته بر خیرخواهى بود، اى ابىّ بر تو باد به اطاعت علىّ، زیرا او هم هدایت‏كننده است و هم هدایت شده، او خیرخواه امّت و احیاگر سنّت من خواهد بود، او امام شما پس از من است، پس هر كس به این امر رضا دهد به همان صورتى كه از من جدا شده مرا ملاقات خواهد نمود، اى ابىّ هر كه در این امر تغییر و تبدیلى دهد با من چون فردى عهدشكن و عصیانگر، و منكر نبوّتم ملاقات خواهد كرد، نه او را شفاعت كنم و نه از حوضم او را بنوشانم.

پس گروهى از مردان انصار برخاسته گفتند: بنشین اى ابىّ خدا تو را رحمت كند، هر آنچه شنیدى ادا نمودى و به عهد خود وفا كردى!.

                        الاحتجاج، ج‏1، ص: 261 

احتجاج ابىّ بن كعب بر قوم مانند احتجاج سلمان‏

از محمّد و یحیى دو فرزند عبد اللَّه بن حسن از پدرانشان از امیر المؤمنین علىّ بن- ابى طالب نقل است كه فرمود: پس از خطبه أبو بكر- در روز جمعه اوّل ماه مبارك رمضان- ابىّ بن كعب برخاسته و این گونه سخنرانى كرد كه:

اى گروه مهاجر كه خشنودى خداوند را در نظر داشته و در قرآن مورد ثناى الهى قرار گرفته‏اید، و اى گروه انصار كه در شهر ایمان سكنى گزیدید و به همین جهت خداوند در قرآن از شما تعریف كرده، آیا فراموش كرده یا خود را به نسیان زده‏اید، آیا تبدیل عهد و پیمان كردید و یا تغییر آئین داده‏اید، یا خذلان اختیار كرده یا عاجز شده‏اید؟! مگر شما فراموش كرده‏اید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در [روز غدیر] در میان ما بپا خواسته و علىّ را در مقابل همه نگه داشته و فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم علىّ مولاى اوست، و كسى كه من نبىّ او هستم علىّ امیر اوست»؟!.

مگر از خاطر برده‏اید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به او فرمود: «اى علىّ جایگاه تو نزد من همچون هارون است به موسى، اطاعت امّت از تو پس از من مانند اطاعت آنان از من در زمان حیاتم بوده؛ فرض و واجب است، جز آنكه پس از من هیچ پیامبرى نیست»؟.

مگر این سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را از یاد برده‏اید كه فرمود: «سفارش من به شما در مورد اهل بیتم خیر است، پس آنان را مقدّم داشته و بر ایشان سبقت مگیرید، و آنان را امیر خود ساخته و بر آنان امارت پیدا مكنید»؟.

مگر شما نمى‏دانید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «اهل بیت من وسیله هدایت و راهنمایان به سوى خدا مى‏باشند»؟.

آیا این فرمایش پیامبر به علىّ را فراموش كرده‏اید كه فرمود: «تو هدایتگر گمراهان هستى»؟.

آیا از خاطر برده‏اید كه رسول خدا در باره علىّ فرمود: «علىّ احیاگر سنّت، و معلّم امّت من است، همو كه حجّت مرا بپاى داشته و بهترین جانشین من است، او آقاى اهل بیت من و محبوب‏ترین فرد نزد من است، اطاعت او همچون اطاعت من بر امّت واجب است»؟.

مگر نمى‏دانید كه پیامبر در زمان حیات هیچ كس را امیر او نساخت و در نبود خود او را بر همه امیر و ولىّ نمود؟!.

آیا از خاطر برده‏اید كه علىّ در سفر و حضر و موقع كوچ و هنگام نزول و در مواقع دیگر پیوسته همراه رسول خدا بود؟.

مگر این سخن پیامبر را فراموش كرده‏اید كه مى‏فرمود: «هر گاه در میان شما نبودم و علىّ را خلیفه شما ساختم فردى همچون خودم را بر شما گماشته‏ام»؟.

آیا از خاطر برده‏اید كه پیامبر قبل از رحلت ما را در خانه فاطمه علیها السّلام گرد آورده و فرمود: خداوند تبارك و تعالى به موسى وحى فرمود كه برادرى از اهلت انتخاب نموده و او را نبىّ قرار ده، و خانواده او را فرزندان خود نما، تا ایشان را از هر آفتى حفظ، و از هر شكّ و تردیدى پاك نمایم، و موسى و هارون را به اخوّت برگزید، و فرزندان او را پس از خود رهبران بنى اسرائیل ساخت، و قوانین مسجد آنان در باره موسى مشمول ایشان نیز شد. حال خداوند به من وحى فرموده كه همچون موسى نسبت به هارون؛ تو نیز علىّ را به اخوّت برگزین، و فرزندان او را چون اولاد خود محسوب دار [امامان امّت قرار ده‏]، كه من ایشان را همچون فرزندان هارون مطهّر نمودم، بدانید كه من نبوّت را به تو ختم نموده و پس از تو دیگر هیچ پیامبرى نخواهد بود»؟، و آن فرزندان همان امامان هدایت یافته‏اند.

چرا دیده‏گانتان را باز نكرده و اندیشه نمى‏كنید، مگر شما نمى‏شنوید؟! نكند كه شما گرفتار شبهات شده‏اید و حكایت شما ماجراى آن مردى است كه در راه سفر گرفتار تشنگى سختى شده و در لحظه مرگ با مردى راهنما روبرو شده و درخواست آب مى‏كند و او مى‏گوید: روبروى تو دو چشمه است، یكى تلخ است و ناگوار، و دیگرى شیرین است و گوارا، اگر به آب تلخ برسى، گمراه‏شده‏اى، و رسیدن به آن دیگر كمال مقصود خواهد بود و هدایت و رفع تشنگى. و این ماجرا، حكایت حال شما امّت است كه خود را مهمل و بیهوده پنداشته‏اید، و به خدا سوگند كه شما مهمل گذارده نشده‏اید، بلكه نشان هدایت براى شما نصب شده، حلال براى شما جایز و حرام بر شما ممنوع گشته، و قسم به خدا كه اگر او را اطاعت مى‏كردید نه به اختلاف افتاده و نه دشمنى مى‏كردید، نه قطع رابطه كرده و جنگ مى‏كردید و نه از هم اظهار برائت و بیزارى مى‏نمودید. و به خدا سوگند كه شما پس از رحلت پیامبر عهد و پیمان او را شكستید، و در مسأله عترت او به اختلاف افتاده و دیگران در این مسأله دست به دامن رأى و نظر خود شدند، بدانید كه این تصوّر خام و اشتباه بزرگى است، شما پنداشته‏اید كه اختلاف نظر مایه رحمت است، این طور نیست، قرآن با این عقیده سخت مخالف است، آنجا كه خداوند با عظمت فرموده: «مانند آن افرادى نباشید كه پس از روشن شدن راه و برهان در میان خود به تفرقه و اختلاف افتادند، براى آنان عذاب سختى مهیّا گردیده است- آل عمران: 105».

سپس خداوند ما را از اختلاف شما باخبر ساخته و فرموده: «این مردم پیوسته با همدیگر در اختلافند مگر كسانى كه مشمول رحمت پروردگارت گردند، و آنان را به همین منظور آفریده است- هود: 118 و 119»، یعنى براى رحمت آفریده است و مراد آل محمّد مى‏باشند، من خود از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: «اى علىّ تو و شیعیانت بر اساس فطرت پاك و حقیقت هستید، و باقى مردم از این حقیقت و فطرت دور مى‏باشند»، پس چرا باید از پیامبر خود محمّد قبول مى‏كردید! چطور؟ با اینكه او خود شما را به عهدشكنى از وصىّ و امین و وزیر و برادر و ولىّ خود علىّ بن ابى طالب باخبر ساخته بود، همو كه از تمام شما دلپاكتر، و عالمتر، و در اسلام مقدّمتر، و از همه شما نزد رسول خدا فهمیده‏تر بود، همو كه پیامبر میراث خود را به او داده و به وعده‏هایش سفارش فرمود، پس او را جانشین خود بر امّتش نهاد، و اسرار خود را نزد او گذاشت، پس فقط او ولىّ پیامبر است، و از تمام شما به آن مقام شایسته‏تر است، چرا كه او سرور اوصیا و وصىّ خاتم مرسلین و برترین اهل تقوا و از همه شما به پروردگار جهانیان مطیع‏تر است.

در زمان خود پیامبر (روز غدیر) به نام امارت بر او سلام گفتید. پس آنكه شما را انذار و تخویف نمود معذور دارید زیرا مقصود فقط اداى نصیحت و موعظه بود براى كسى كه به خود آمده و بیدار شود، پس ما نیز چون شما همه آن مطالب را شنیدیم و دیدیم‏

و شهادت دادیم.

چون سخن او بدینجا رسید؛ عبد الرّحمن بن عوف و أبو عبیده جرّاح و معاذ بن جبل برخاسته و یك صدا گفتند: اى ابىّ، مگر عقلت را از دست داده‏اى؟ یا جن‏زده‏شده‏اى؟

ابىّ بلافاصله گفت: بى‏عقلى و جن‏زدگى در شما است، من روزى نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بودم كه دیدم با كسى مشغول صحبت است كه فقط صدایش را مى‏شنیدم و او را نمى‏دیدم، در میان آن صحبتها به پیامبر گفت:

او چه مرد خیرخواهى براى تو و امّت بوده و داناترین ایشان به سنّت تو است! پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: فكر مى‏كنى كه پس از من؛ مردم اطاعت او خواهند كرد؟ گفت:

اى محمّد، نیكان امّت تو از او پیروى نمایند، و مردم نابكار با او مخالفت ورزند، و این منوال پیامبران و اوصیاى آنان پیش از تو بوده، اى محمّد، موسى به یوشعى وصیّت نمود كه از همه بنى اسرائیل داناتر و خداترس‏تر و مطیع‏تر بود، به همین خاطر خداوند موسى را امر فرمود كه همو را به وصایت انتخاب كن- مانند خود شما كه به دستور خداوند علىّ را به وصایت برگزیدى- در پى این عمل موسى تمام بنى اسرائیل خصوصا فرزند موسى به او رشك برده و زبان به لعن و دشنام او گشوده و با او درگیر شده و تنهایش گذاشتند، بنا بر این اگر از همان‏

روش بنى اسرائیل پیروى كنند، وصىّ تو را تكذیب كرده و او را انكار نمایند و خلافت را از او سلب نموده و علم او را به غلط اندازند.

ابىّ گفت: عرض كردم اى رسول خدا او كه بود؟ فرمود: یكى از فرشتگان پروردگار عزیزم بود، مرا باخبر ساخت كه مردم با وصىّ من علىّ بن ابى طالب مخالفت خواهند نمود.

و من تو را اى ابىّ به مطلبى سفارش مى‏كنم كه اگر آن را حفظ كنى پیوسته بر خیرخواهى بود، اى ابىّ بر تو باد به اطاعت علىّ، زیرا او هم هدایت‏كننده است و هم هدایت شده، او خیرخواه امّت و احیاگر سنّت من خواهد بود، او امام شما پس از من است، پس هر كس به این امر رضا دهد به همان صورتى كه از من جدا شده مرا ملاقات خواهد نمود، اى ابىّ هر كه در این امر تغییر و تبدیلى دهد با من چون فردى عهدشكن و عصیانگر، و منكر نبوّتم ملاقات خواهد كرد، نه او را شفاعت كنم و نه از حوضم او را بنوشانم.

پس گروهى از مردان انصار برخاسته گفتند: بنشین اى ابىّ خدا تو را رحمت كند، هر آنچه شنیدى ادا نمودى و به عهد خود وفا كردى!.

                        الاحتجاج، ج‏1، ص: 261 

احتجاج ابىّ بن كعب بر قوم مانند احتجاج سلمان‏

از محمّد و یحیى دو فرزند عبد اللَّه بن حسن از پدرانشان از امیر المؤمنین علىّ بن- ابى طالب نقل است كه فرمود: پس از خطبه أبو بكر- در روز جمعه اوّل ماه مبارك رمضان- ابىّ بن كعب برخاسته و این گونه سخنرانى كرد كه:

اى گروه مهاجر كه خشنودى خداوند را در نظر داشته و در قرآن مورد ثناى الهى قرار گرفته‏اید، و اى گروه انصار كه در شهر ایمان سكنى گزیدید و به همین جهت خداوند در قرآن از شما تعریف كرده، آیا فراموش كرده یا خود را به نسیان زده‏اید، آیا تبدیل عهد و پیمان كردید و یا تغییر آئین داده‏اید، یا خذلان اختیار كرده یا عاجز شده‏اید؟! مگر شما فراموش كرده‏اید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله در [روز غدیر] در میان ما بپا خواسته و علىّ را در مقابل همه نگه داشته و فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم علىّ مولاى اوست، و كسى كه من نبىّ او هستم علىّ امیر اوست»؟!.

مگر از خاطر برده‏اید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله به او فرمود: «اى علىّ جایگاه تو نزد من همچون هارون است به موسى، اطاعت امّت از تو پس از من مانند اطاعت آنان از من در زمان حیاتم بوده؛ فرض و واجب است، جز آنكه پس از من هیچ پیامبرى نیست»؟.

مگر این سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را از یاد برده‏اید كه فرمود: «سفارش من به شما در مورد اهل بیتم خیر است، پس آنان را مقدّم داشته و بر ایشان سبقت مگیرید، و آنان را امیر خود ساخته و بر آنان امارت پیدا مكنید»؟.

مگر شما نمى‏دانید كه رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: «اهل بیت من وسیله هدایت و راهنمایان به سوى خدا مى‏باشند»؟.

آیا این فرمایش پیامبر به علىّ را فراموش كرده‏اید كه فرمود: «تو هدایتگر گمراهان هستى»؟.

آیا از خاطر برده‏اید كه رسول خدا در باره علىّ فرمود: «علىّ احیاگر سنّت، و معلّم امّت من است، همو كه حجّت مرا بپاى داشته و بهترین جانشین من است، او آقاى اهل بیت من و محبوب‏ترین فرد نزد من است، اطاعت او همچون اطاعت من بر امّت واجب است»؟.

مگر نمى‏دانید كه پیامبر در زمان حیات هیچ كس را امیر او نساخت و در نبود خود او را بر همه امیر و ولىّ نمود؟!.

آیا از خاطر برده‏اید كه علىّ در سفر و حضر و موقع كوچ و هنگام نزول و در مواقع دیگر پیوسته همراه رسول خدا بود؟.

مگر این سخن پیامبر را فراموش كرده‏اید كه مى‏فرمود: «هر گاه در میان شما نبودم و علىّ را خلیفه شما ساختم فردى همچون خودم را بر شما گماشته‏ام»؟.

آیا از خاطر برده‏اید كه پیامبر قبل از رحلت ما را در خانه فاطمه علیها السّلام گرد آورده و فرمود: خداوند تبارك و تعالى به موسى وحى فرمود كه برادرى از اهلت انتخاب نموده و او را نبىّ قرار ده، و خانواده او را فرزندان خود نما، تا ایشان را از هر آفتى حفظ، و از هر شكّ و تردیدى پاك نمایم، و موسى و هارون را به اخوّت برگزید، و فرزندان او را پس از خود رهبران بنى اسرائیل ساخت، و قوانین مسجد آنان در باره موسى مشمول ایشان نیز شد. حال خداوند به من وحى فرموده كه همچون موسى نسبت به هارون؛ تو نیز علىّ را به اخوّت برگزین، و فرزندان او را چون اولاد خود محسوب دار [امامان امّت قرار ده‏]، كه من ایشان را همچون فرزندان هارون مطهّر نمودم، بدانید كه من نبوّت را به تو ختم نموده و پس از تو دیگر هیچ پیامبرى نخواهد بود»؟، و آن فرزندان همان امامان هدایت یافته‏اند.

چرا دیده‏گانتان را باز نكرده و اندیشه نمى‏كنید، مگر شما نمى‏شنوید؟! نكند كه شما گرفتار شبهات شده‏اید و حكایت شما ماجراى آن مردى است كه در راه سفر گرفتار تشنگى سختى شده و در لحظه مرگ با مردى راهنما روبرو شده و درخواست آب مى‏كند و او مى‏گوید: روبروى تو دو چشمه است، یكى تلخ است و ناگوار، و دیگرى شیرین است و گوارا، اگر به آب تلخ برسى، گمراه‏شده‏اى، و رسیدن به آن دیگر كمال مقصود خواهد بود و هدایت و رفع تشنگى. و این ماجرا، حكایت حال شما امّت است كه خود را مهمل و بیهوده پنداشته‏اید، و به خدا سوگند كه شما مهمل گذارده نشده‏اید، بلكه نشان هدایت براى شما نصب شده، حلال براى شما جایز و حرام بر شما ممنوع گشته، و قسم به خدا كه اگر او را اطاعت مى‏كردید نه به اختلاف افتاده و نه دشمنى مى‏كردید، نه قطع رابطه كرده و جنگ مى‏كردید و نه از هم اظهار برائت و بیزارى مى‏نمودید. و به خدا سوگند كه شما پس از رحلت پیامبر عهد و پیمان او را شكستید، و در مسأله عترت او به اختلاف افتاده و دیگران در این مسأله دست به دامن رأى و نظر خود شدند، بدانید كه این تصوّر خام و اشتباه بزرگى است، شما پنداشته‏اید كه اختلاف نظر مایه رحمت است، این طور نیست، قرآن با این عقیده سخت مخالف است، آنجا كه خداوند با عظمت فرموده: «مانند آن افرادى نباشید كه پس از روشن شدن راه و برهان در میان خود به تفرقه و اختلاف افتادند، براى آنان عذاب سختى مهیّا گردیده است- آل عمران: 105».

سپس خداوند ما را از اختلاف شما باخبر ساخته و فرموده: «این مردم پیوسته با همدیگر در اختلافند مگر كسانى كه مشمول رحمت پروردگارت گردند، و آنان را به همین منظور آفریده است- هود: 118 و 119»، یعنى براى رحمت آفریده است و مراد آل محمّد مى‏باشند، من خود از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شنیدم كه مى‏فرمود: «اى علىّ تو و شیعیانت بر اساس فطرت پاك و حقیقت هستید، و باقى مردم از این حقیقت و فطرت دور مى‏باشند»، پس چرا باید از پیامبر خود محمّد قبول مى‏كردید! چطور؟ با اینكه او خود شما را به عهدشكنى از وصىّ و امین و وزیر و برادر و ولىّ خود علىّ بن ابى طالب باخبر ساخته بود، همو كه از تمام شما دلپاكتر، و عالمتر، و در اسلام مقدّمتر، و از همه شما نزد رسول خدا فهمیده‏تر بود، همو كه پیامبر میراث خود را به او داده و به وعده‏هایش سفارش فرمود، پس او را جانشین خود بر امّتش نهاد، و اسرار خود را نزد او گذاشت، پس فقط او ولىّ پیامبر است، و از تمام شما به آن مقام شایسته‏تر است، چرا كه او سرور اوصیا و وصىّ خاتم مرسلین و برترین اهل تقوا و از همه شما به پروردگار جهانیان مطیع‏تر است.

در زمان خود پیامبر (روز غدیر) به نام امارت بر او سلام گفتید. پس آنكه شما را انذار و تخویف نمود معذور دارید زیرا مقصود فقط اداى نصیحت و موعظه بود براى كسى كه به خود آمده و بیدار شود، پس ما نیز چون شما همه آن مطالب را شنیدیم و دیدیم‏

و شهادت دادیم.

چون سخن او بدینجا رسید؛ عبد الرّحمن بن عوف و أبو عبیده جرّاح و معاذ بن جبل برخاسته و یك صدا گفتند: اى ابىّ، مگر عقلت را از دست داده‏اى؟ یا جن‏زده‏شده‏اى؟

ابىّ بلافاصله گفت: بى‏عقلى و جن‏زدگى در شما است، من روزى نزد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله بودم كه دیدم با كسى مشغول صحبت است كه فقط صدایش را مى‏شنیدم و او را نمى‏دیدم، در میان آن صحبتها به پیامبر گفت:

او چه مرد خیرخواهى براى تو و امّت بوده و داناترین ایشان به سنّت تو است! پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: فكر مى‏كنى كه پس از من؛ مردم اطاعت او خواهند كرد؟ گفت:

اى محمّد، نیكان امّت تو از او پیروى نمایند، و مردم نابكار با او مخالفت ورزند، و این منوال پیامبران و اوصیاى آنان پیش از تو بوده، اى محمّد، موسى به یوشعى وصیّت نمود كه از همه بنى اسرائیل داناتر و خداترس‏تر و مطیع‏تر بود، به همین خاطر خداوند موسى را امر فرمود كه همو را به وصایت انتخاب كن- مانند خود شما كه به دستور خداوند علىّ را به وصایت برگزیدى- در پى این عمل موسى تمام بنى اسرائیل خصوصا فرزند موسى به او رشك برده و زبان به لعن و دشنام او گشوده و با او درگیر شده و تنهایش گذاشتند، بنا بر این اگر از همان‏

روش بنى اسرائیل پیروى كنند، وصىّ تو را تكذیب كرده و او را انكار نمایند و خلافت را از او سلب نموده و علم او را به غلط اندازند.

ابىّ گفت: عرض كردم اى رسول خدا او كه بود؟ فرمود: یكى از فرشتگان پروردگار عزیزم بود، مرا باخبر ساخت كه مردم با وصىّ من علىّ بن ابى طالب مخالفت خواهند نمود.

و من تو را اى ابىّ به مطلبى سفارش مى‏كنم كه اگر آن را حفظ كنى پیوسته بر خیرخواهى بود، اى ابىّ بر تو باد به اطاعت علىّ، زیرا او هم هدایت‏كننده است و هم هدایت شده، او خیرخواه امّت و احیاگر سنّت من خواهد بود، او امام شما پس از من است، پس هر كس به این امر رضا دهد به همان صورتى كه از من جدا شده مرا ملاقات خواهد نمود، اى ابىّ هر كه در این امر تغییر و تبدیلى دهد با من چون فردى عهدشكن و عصیانگر، و منكر نبوّتم ملاقات خواهد كرد، نه او را شفاعت كنم و نه از حوضم او را بنوشانم.

پس گروهى از مردان انصار برخاسته گفتند: بنشین اى ابىّ خدا تو را رحمت كند، هر آنچه شنیدى ادا نمودى و به عهد خود وفا كردى!.

                        الاحتجاج، ج‏1، ص: 261





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام