تبلیغات
دین و مذهب شیعه
 
دین و مذهب شیعه
پیامبر اسلام اسوه مهربانی و کرامت انسانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : دین ومذهب شیعه
نویسندگان


اما مسئله معاد
آیا معاد جسمانی است یا نه؟ و آیا بهشت و جهنم الان در خارج موجودند یا قائم به نفس‏اند؟ در اینجا درصدد اثبات معاد جسمانی هستیم اما بحث دوم عن قریب خواهد آمد.
 
شیعه علاوه بر اینکه به اصل معاد معتقد است، معاد جسمانی را نیز از ضروریات دین و مسلّمات شریعت می‏داند.
به عبارت دیگر: از آیات و اخبار بطور صریح استفاده می‏شود که در عالم قیامت بدن‏های عنصری خاکی ـ که از اجزای بدن‏های دنیوی انسان است ـ محشور می‏شوند نه اینکه در عالم قیامت فقط ارواح باشند و یا آن که ارواح با صوری جسمانی که فقط دارای مقدار هستند (و نفس آنها را انشاء نموده است) و از عناصر مادی این عالم هرگز اثری در قیامت نباش
اد را منکر است و مکرراً در اسفار تصریح می‏کند که مقصود از بدنی که در قیامت عود می‏کند بدن عنصری مادی دنیوی نیست بلکه روح با بدن مثالی یعنی صورت بدون ماده است (که قائم به نفس و انشاء شده از نفس است).
لذا در اسفار می‏نویسد: فکل جوهر نفسانی مفارق یلزم شبح مثالی ینشأ منه یحسب ملکاته و اخلاقه و هیئاته النفسانیة بلا مد خلیّة الاستعدادات و حرکات الموادّ کما فی هذا العالم شیئاً فشیئاً... فان قلت: النصوص القرآنیة دالة علی أن البدن الأخروی لکلّ انسان هو بعینه هذا البدن الدنیاوی له...
 
 قلنا: نعم ولکن من حیث الصورة لا من حیث المادة و تمام کل شئ بصورته لا بمادّته. یعنی: پس هر جوهر مفارق نفسانی شبحی مثالی لازم دارد که از نفس به حسب ملکاتش انشاء شده است بدون مدخلیت استعداد است و حرکات مواد آنچنان که در دنیا می‏باشد... تا آن که می‏فرماید: اگر بگویی دلیلهای قطعی قرآنی اثبات می‏کند که همین بدن دنیوی در قیامت خواهد بود، گوییم: درست است که بدن دنیایی است و لکن از حیث صورت نه ماده زیرا شیئیت شیئی به صورت اوست نه به ماده.
 
و می‏نویسد: وانزل من هذا المرتبة من الاعتقاد فی باب المعاد و حشر الاجساد،اعتقاد علماء الکلام کالامام الرازی و نظائره بناء علی أن المعاد عندهم عبارة عن جمع متفرقات أجزاء مادیة لأعضاء أصلیة باقیة عندهم... و لا یخفی علی ذی بصیرة أن النشأة الثانیة طور آخر من الوجود یباین هذا الطور المخلوق من التراب والماء والطین و انّ الموت والبعث ابتداء حرکة الوجود الی الله او القرب منه لا العود الی الخلقة المادیة والبدن الترابی الکثیف الظلمانی.13 
 
یعنی: و پست‏تر و پایین‏تر از این مرتبه (که قبلاً ذکر شده است) از نظر اعتقادی در باب معاد و محشور شدن جسدها، اعتقاد علماء کلام مانند امام فخر رازی و همفکران اوست که معاد نزد آنان همان جمع متفرقات از اجزاء مادیه است در ارتباط با اجزاء اصلیه باقیمانده تا اینكه    می‏گوید: و بر هیچ صاحب نظری مخفی نیست كه نشأت دوم جریان دیگری است از وجود مباین این جریان پدید آمده از خاك و آب و گل و اینكه مرگ و حشر ابتدا حركت وجود بسوی خداوند متعال است یا قرب به او، نه عود و برگشتن بسوی خلقت مادی و بدن خاكی كثیف ظلمانی.14
 
و میرزا احمد آشتیانی ‏رحمة الله در لوامع الحقائق مبحث معاد صفحه 39و 40، و حاج سید احمد خوانساریرحمة الله در العقائد الحقه صفحه 255، و علامه سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در مجموعه رسائل و مقالات فلسفی صفحه 83، شیخ محمد تقی آملیرحمة الله درر الفوائد 2/460، مخالفت نظر ملاصدرا را با كتاب و سنت تصریح نموده‏اند چنانكه مطلب واضح و روشن است.
 
(شیخ محمد تقی آملی در تعلیقه بر شرح منظومة ـ بعد از توضیح مراد مصنّف ـ می‏نویسد: هذا غایة ما یمکن أن یقال فی هذه الطریقة ولکن الإنصاف أنه عین انحصار المعاد باالروحانی لکن بعبارة أخفی، فإنّه بعد فرض کون شیئیة الشیء بصورته و أن صورة ذات النفس هو نفسه و انّ المادة النیویّة لمکان عدم مدخلیّتها فی قوام الشیء لا یحشر و أن المحشور هو النفس غایة الأمر إمّا مع إنشائها لبدن مثالی قائم بها قیاما صدوریّاً مجرّداً عن المادة و لوازمها إلا المقدار کما فی نفوس المتوسطین من أصحاب الشمال أو أصحاب الیمین و إما بدون ذلک أیضا کما فی المقربین و لعمری أنّ هذا غیر مطابق مع ما نطق علیه الشرع المقدس علی صادعه السلام والتحیّة.
 
و أنا أشهد الله و ملائکته و أنبیائه و رسله، أنّی أعتقد فی هذه الساعة و هی ساعة الثلاث من یوم الأحد الرابع عشر من شهر شعبان المعظم منة 1368 فی أمر المعاد الجسمانی بما نطق به القرآن الکریم، واعتقد به محمد6 والائمة المعصومین – صلوات الله علیهم أجمعین- وعلیه أطبقت الامة الاسلامیة.)
 
 و جای بسی تعجب است كه نویسنده محترم در مقاله‏اش از این نكته بزرگ غفلت نموده و نوشته است: (نگاه ویژه‏ی او به معاد و جلوه‏های قیامت، تفسیر نوینی مبتنی بر پایه‏های شهودی و عقلی ارائه كرده)، و واقعاً اگر حرف نو و جدید آوردن فضیلت و كمال و مورد تجلیل باشد حرفهای نو وجدید خلاف قرانی بسیار یافت می‏شود.
 
 
آیا بهشت و جهنم الآن در خارج موجودند یا قائم به نفس اند؟
همچنین ملاصدرا، وجود واقعی خارجی بهشت و جهنم را انكار كرده و هر دو را از احوال و مراتب نفس می شمارد، (و به عبارت دیگر می‏گوید: آن دو قائم به نفس و از منشأت نفس‏اند و برای آن دو واقعیت خارجی نیست). در اسفار 9/342 در فصل 27 در بیان حقیقة الجنة و النار می‏نویسد: فتحقق و تبین من جمیع ما ذكر ناه و نقلناه أن الجنة الجسمانیه عبارة عن الصور الادراكیه القائمة بالنفس الخیالیه مما تشتهیها النفس و تستلذها، ولا مادة ولا مظهر لها الا النفس و كذا فاعلها و موجدها القریب و هو هی لا غیر، و أن النفس الواحده هی النفوس الانسانیة مع ما تتصوره و تدركه من الصور بمنزلة عالم عظیم نفسانی أعظم من هذا العالم الجسمانی بما فیه، و ان كل ما یوجد فیها من الأشجار و الأنهار و الأبنیه و الغرفات كلها حیة بحیاة ذاتیه، و حیاتها كلها حیاةواحدة هی حیاة النفس التی تدركها و توجدها...
 
ولی مكتب وحی هم اكنون بهشت و دوزخ را مخلوق و موجود می‏داند. و این امر از مسلمات و واضحات مذهب ماست.
 
و از شیخ بزرگوار صدوق‏رحمة الله در كتاب اعتقادات ظاهر می‏شود كه اجماع امامیه براین امر است.
 
می‏فرماید: اعتقادنا فی الجنه و النار انهما مخلوقتان الان و أن النبی (ص) قد دخل الجنة و رأی النار حین عرج به.15
یعنی: اعتقاد ما امامیه این است كه بهشت و جهنم الان مخلوقند و پیغمبر (ص) وقتی به معراج رفت، بهشت و جهنم را دید و داخل بهشت شد.
 
علامه مجلسی ‏رحمة الله در بحارالانوار فرمودند: اما كونهما مخلوقتان الان فقد ذهب الیه جمهور المسلمین الا شرذمه من المعتزله، فإنهم یقولون: سیخلقان فی القیامه، و الایات و الأخبار المتواتره دافعه لقولهم، مزیفة لمذهبهم.16 بلكه اكثر متكلمین عامه هم به این مطلب معتقدند.
به هر حال دلیل بر این مطلب علاوه بر اجماع مسلم، ظواهر آیات بسیار و اخبار زیادی می باشد.
اما آیات قرآن، تصریح دارد بر اینكه بهشت و جهنم خلق شده و مهیا است، پس اگر كسی منكر آن شود منكر قرآن شده و منكر قرآن كافر است.
 
(آیات در مورد بهشت) مانند: (أعدت للمتقین)17 یعنی: (بهشت) برای پرهیز کاران آماده شده است.
و ((أعدت للذین آمنوا بالله و رسله))18 یعنی: برای كسانی كه به خدا و رسولانش ایمان آورده‏اند، آماده شده است. و ((ازلفت الجنه للمتقین))19
 
و در مورد جهنم، مثل: ((أعدت للكافرین))20 و ((برّزت الجحیم للغاوین))21 
 
و در سوره‏ آل عمران، خداوند متعال می‏فرماید:
((و التقوا النار التی أعدت للكافرین و اطیعوا الله و الرسول لعلكم ترحمون، و سارعوا إلی مغفره من ربكم و جنة عرضها السماوات و الأرض، أعدت للمتقین))22  یعنی: بپرهیزید از آتشی كه (اكنون) آماده شده برای كافران، و اطاعت كنید خدا و رسول را شاید مورد ترحم واقع شوید، و بشتابید به سوی آمرزش پروردگارتان و بسوی بهشتی كه پهنای آن (به وسعت) پهنای آسمان‏ها و زمین است و (اكنون) مهیا است برای پرهیزگاران.
 
 
 
اما اخبار، پس از جمله ی آنها
1-  حدیثی است  از امام رضا (علیه السلام)  نقل شده كه فرمودند: ((من أنكر خلق الجنة و النار فقد كذب النبی (صلوات الله علیه وآله) و كذبنا و لیس من ولایتنا علی شیء و خلد فی نار جهنم))23 
 
یعنی: هر كسی انكار كند مخلوقیت بهشت و جهنم را پس به تحقیق كه رسول خدا  (صلوات الله علیه وآله)  و ما را تكذیب كرده و بر ولایت ما نیست و مخلد در آتش است.
 
2- از امام صادق (علیه السلام)  روایت شده كه فرمودند: ((لیس من شیعتنا من أنكر أربعه أشیاء: المعراج و المسأله فی القبر و خلق الجنه و النار والشفاعه))24
 
یعنی: شیعه‏ ما نیست كسی كه چهار چیز را منكر شود، معراج و سئوال قبر و مخلوقیت بهشت و جهنم و شفاعت.
3- از امام(علیه السلام)  نقل شده كه فرمودند: ((من أقر بتوحید الله... و آمن بالمعراج و المسألة فی القبر و الحوض و الشفاعه و خلق الجنة و النار و... فهو مؤمن حقاً و هو من شیعتنا أهل البیت))25
 
یعنی: هركس اقرار به توحید خداوند بكند... و ایمان بیاورد به معراج و سؤال در قبر و حوض و شفاعت و خلق شدن بهشت و جهنم و... پس او به حق مؤمن است و از شیعیان ما اهل بیت (علیهم السلام) است.
 
4-  از امیر مؤمنین (علیه السلام)  نقل شده كه فرمودند: ((و أما الرد علی من أنكر خلق الجنه و النار، فقال الله تعالی: «عند سدرة المنتهی عندها جنة المأوی» و قال رسول الله (ص) : دخلت الجنة فرأیت فیها ...))26
 
5-  اكثر اخبار معراج مشتمل است بر اینكه رسول خدا (ص) بهشت و جهنم را دید و داخل بهشت شد.
 
6- و اخباری كه مشتمل است بر اینكه رسول خدا (ص)  از خرمای بهشت خورد و از آن نطفه‏ی حضرت فاطمه (علیها السلام) منعقد شد.
 
7- اخبار كثیره ای كه دلالت دارند بر اینكه ائمه ی معصومین (علیهم السلام)  (بلكه سایر انبیاء (علیهم السلام) ) از خرما و انار بهشتی تناول كرده‏اند، و نطفه‏ امام (علیه السلام)از آن منعقد شد.
 
8- اخباری كه مشتمل است بر نزول حوریان بر آنها در عروسی و تولد و عزاء.
9- و زینت دادن بهشت در ماه‏ های رجب و شعبان و رمضان.
 
بلی جزئیات بهشت و جهنم بسب اعمال حسنه و سیئه و حب و بغض در دین، خلق می شوند، چنانكه اخبار معراج و غیر آن دلالت می‏كنند بر اینكه: حضرت جمعی از ملائكه را دید كه برای مؤمنین قصرها بنا می‏كنند.
و این كه هر كس چنین عملی و یا چنین ذكری بگوید خداوند برایش چنین و چنان می كند و برایش حوری خلق می كند.
خلاصه اینكه: بعضی از اعمال سبب می شود كه خداوند نعمتهایی را در خارج ایجاد نماید ولكن این نعمتها مخلوق در خارج است و قائم به نفس مؤمن نیست. و یا اینكه بعضی از نعمت‏ها تبدیل عمل مؤمن به آن است.
بهر حال: این مطلب منافاتی با آنچه ما ذكر كردیم ندارد.
و مخالف در مسئله قلیلی از معتزله‏اند مثل ابی هاشم و قاضی عبد الجبار و امثال این دو كه گمان می‏كنند كه بهشت و جهنم روز قیامت خلق می‏شوند.
 
 
مسئله خلود
اما بحث خلود و جاودانگی اهل نار كه از مسلمات دین و مذهب است و آیات و روایات بسیار به صراحت بیان گر این است كه: خلود در جهنم برای اهل خلود، و كفار و مشركین و مستحقین آن بر وجه عذاب می باشد.
 
اما متأسفانه صاحب اسفار در اینجا هم عقیده‏ی ابن عربی را پذیرفته (چنانكه در بسیاری از مقامات چنین است) و در اسفار جلد 9/346 فصل 28 در باب كیفیت خلود اهل النار فی النار، انكار خلود بر وجه تعذیب نموده و قائل شده به انقطاع العذاب للمخلدین فی النار و هم یتلذذون بما هم فیه من نار و زمهریر و ما فیها من لدغ الحیات و العقارب كما یلتذ اهل الجنة بالظلال و النور لان طبایعهم تقتضی ذالك.
 
 
ملاصدرا در اسفار جلد 9/352 گوید: مما استدل به صاحب الفتوحات المكیه علی انقطاع العذاب للمخلدین فی النار قوله تعالی... والاولی فی الاستدلال علی هذا المطلب...
استدلال ابن عربی را در این مسئله تضعیف كرده و خودش دلیل دیگری بر این امر اقامه می‏كند و می‏گوید: خلود در آتش هست و لكن عاقبة الامر تعذیب آنها مبدل به تنعیم خواهد شد.
و در این امر هم مخالفت با مسلمات كتاب و سنت و اجماع مسلمین نموده است.
 
خداوند متعال در سوره‏ نساء آیه‏ی 56 فرمودند:
((كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلوداً غیرها لیذوقوا العذاب))
 
 و در سوره‏ زخرف آیه‏ 74-77 فرمودند: 
((إن المجرمین فی عذاب جهنم خالدون، لا یفتر عنهم و هم فیه مبلسون، و ما ظلمناهم و لكن و كانوا هم الظالمین، و نادوا یا مالك لیقض علینا ربك قال إنكم ما كثون))
 و در سوره‏ غافر آیه‏ی 49 و 50 فرمودند: 
((و قال الذین فی النار لخزنة جهنم ادعوا ربكم یخفف عنا یوماً من العذاب قالوا اولم تك تأتیكم رسلكم بالبینات قالوا بلی قالوا فادعواو ما دعاء الكافرین ألا فی ضلال))
 
و همچنین روایات متواتره‏ قطعیه بر این مطلب دلالت می‏كند.27
و علامه‏ حلی‏ رحمة الله فرمودند: أجمع المسلمون علی أن عذاب الكافر مؤبد لا ینقطع. (شرح التجرید: 328، طبع قم، مصطفوی) و علامه‏ی مجلسی فرمودند: اعلم أن خلود أهل الجنة مما أجمعت علیه المسلمون، و كذا خلود الكفار فی النار و دوام تعذیبهم. (بحارالأنوار 8/350). و علامه سید شبر فرمودند: اعلم أنه لا خلاف بین كافه المسلمین فی أن الكفار الذین تمت علیهم الحجة مخلدون فی النار و فی العذاب، و قد تظافرت بذلك الایات و تواترت به الروایات عن النبی والأئمة الهداه، بل هو ضروری الدین لا خلاف فیه بین أحد من المسلمین(حق الیقین 2/178).
و جای بسی تعجب است كه نویسنده مقاله می‏گوید: ملاصدرا در این بحث جمع اصول قرآنی و ادله برهانی و منظر عرفانی نمود.
فإن كان هذا الذی ذكره هو العرفان، فیا قوم! إنی لست من العارفین، (إنی وجهت وجهی للذی فطر السماوات و الأرض حنیفاً و ما أنا من المشركین).
حاصل مطلب این كه:
اگر بخواهیم مخالفت واضح و روشن مبانی آخوند ملاصدرا را بیان كنیم مجلداتی بیشتر از كتاب اسفار باید بنویسیم و ما به بعضی از مواردی كه نویسنده ذكر كرده اشاره نمودیم. و لذا در همین جا مطلب را به پایان می‏بریم و اعتراف می‏كنیم كه ما به قرآن و عترت جفا كردیم و به وظیفه‏ی دینی‏مان كه تمسك به ثقلین (قرآن و عترت) باشد عمل ننمودیم و از خداوند متعال می‏خواهیم از تقصیر ما بگذرد.
 
 
 
و در خاتمه این چند حدیث را به طلاب جوان و برادران دینی خودم هدیه می‏كنم:
 
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ((ایاك ان تنصب رجالاً دون الحجة فتصدقه فی كل ما قال))  
 
یعنی: بپرهیز از اینكه كسی را پیشوای خود قرار دهی جز معصوم به گونه‏ ای كه هر چه می گوید او را تصدیق كنی.
و امام باقر (علیه السلام)  فرمودند: ((من دان الله بغیر سماع عن صادق ألزمه الله التیه إلی یوم القیامه)).
 
و فرمودند: ((شرقا و غربا فلا تجدان علماً صحیحاً إلا شیئاً خرج من عندنا أهل البیت))
و فرمودند: ((من طلب الهدی فی غیرهم فقد كذبنی))
و فرمودند: ((إن الله تبارك و تعالی لم یدع شیئاً یحتاج الیه الامة الا انزله فی كتابه و بینه لرسوله))
و امیرالمؤمنین (علیه السلام)  فرمودند: ((یا كمیل لا تاخذ الا عنا تكن منا))
 
والحمدلله محقق الحق بكلماته، و الصّلاة والسّلام علی محمد و آله الطیّبین الطّاهرین، عصمنا الله و ایّاكم من اتباع الهوی، و جعلنا و ایّاكم ممّن أناخ المطیّه بأبواب أهل بیت العصمة و ذریة رسول الله آمین آمین.
 
 
 
 
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها:
1- شبستری گوید:
مسلمان گر بدانستی که بت چیست   
بدانستی که دین در بت‏پرستی است
و گوید:
روا باشد (أنا الحق) از درختی                      چـرا نبود روا از نیـکبختی
و مولوی گوید:
ما عدمهاییم و هستی ها نما                          تو وجود مطلقی هستی ما
و گوید:
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد                 موسئی با موسئی در جنگ شد
چون که این رنگ از میان برداشتی               موسی و فرعـون دارنـد آشـتی
و گوید:
هر لحظه به شکلی بت عیّار درآمد                   دل برد و نهان شد 
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمد                   گه پیر و جوان شد 
2- پس همه واجب اند و اگر مقصود وجوب بالغیر است نه بالذات، اینکه سرگرمی نمی شود بلکه واقعیت است.
3-  فصوص الحکم ابن عربی 1/211 چاپ عقیقی، شرح قیصری بر فصوص الحکم: 466 چاپ بیدار
4-  فتوحات ابن عربی 2/459
5- حدیقة الشیعه 2/755 – 756  طبع انصاریان. سال 1377 شمسی و 1419 قمری
6- حکمت بوعلی سینا 2/354  علامه حائری سمنانی
7- مبدأ اعلی: 74، علامه جعفری
8- مبدأ اعلی : 72
9- همان : 74
10- همان : 108 و 111
 
11- همان : 84
و ابن عربی می گوید: فایاک أن تتقیّد بعقد مخصوص و تکفر بما سواه فیفوتک خیر کثیر بل یفوتک العلم بالامر علی ما هو علیه ... فالکل مصیب و کل مصیب مأجور ...
ایاک و ایاک که در مورد خداوند عقیده ی خاصی پیدا کنید چون او محدود نمی شود و هرکس هر 
عقیده ای پیدا کند درست است.
 (شرح قیصری بر فصوص الحکم، فص هودیه: 261، طبع قم، انتشارات بیدار).
12-  مبدأ اعلی:72
13- بحارالانوار،کتاب العدل والمعاد، باب اثبات الحشر و کیفیته،حدیث 1 و 8 و ...
14- اسفار 9/153،طبع بیروت.
15- ملاصدرا می‏نویسد: و ممّا یؤید ما ذکرناه من بطلان تعلّق النفوس بعد الموت بجرم فلکی أو عنصری. و ینوّر ما قرّرناه من أنّ الصور الأخرویّة التی بها نعیم السعداء و جحیم الأشقیاء لیست هی التی انطبعت فی جرم فلکی أو غیر فلکی، بل هی صورة موجودة للنفس فی صقع آخر مرتبة بأعمال و أفعال حدث عنها فی دار الدنیا، و أثمرت فی ذاتها أخلاقا و ملکات سستتبعة لتلک الصور المعلّقة هو ما قاله قدوة المکاشفین محیی الدین العربی.          
 [الاسفار 9/44-45]
و می‏گوید : ...فانها إذا فارقت هذا البدن فإن کانت خیّرة فلا محالة لها سعادة غیر حقیقیّة من جنس ما کانت توهّمته و تحیّلته، و بلغت الیه همته و سمعت من أهل الشرایع من الحور و القصور والسدر المخضود والطلح المنضود والظل الممدود والأشجار والأنهار و سائر ما یکون لذیذاً بهیجاً عنده، وهذا ممّا لا إشکال فی إثباته عندنا لان الصور الاخرویة المحسوسة حصولها غیر مفتقر إلی موضوع و مادّة کما أشرنا إلیه.
[الاسفار 9/148]
و می نویسد: اعلم أنّ لکل نفس من نفوس السعداء فی عالم الاخرة مملکة عظیمة الفسحة و عالماً أعظم و أوسع مما فی السماوات والارضین، و هی لیست خارجة عن ذاته بل جمیع مملکته و ممالیکه و خدمه .... کلها قائمة به، و هو حافظها و منشئها بإذن الله تعالی و قوّته، و وجود الاشیاء 
الاخرویة وإن کانت تشبه الصور التی یراها الإنسان فی المنام أو فی بعض المرایة لکن یفارقها بالذات والحقیقة.
[الاسفار 9/176]
محقق سبزواری در تعلیقه‏اش بر اسفار در توضیح مرادش می‏نویسد: ای البدن البرزخی والاخروی هذا البدن الدنیوی لکن لا یوصف الدنیویّة والطبیعیّة و إنما کانت هو هو بعینه، لما مضی و سیأتی أنّ شیئیة الشیء بصورته أی الصورة البدنیة لا بمادته و بصورته...
[الاسفار 9/166]
و برای روشن شدن هرچه بیشتر مطلب ملاحظه شود کتاب اسفار:9/21-22،و 31-32 ، 37 ، 39 ، 148، 153 ، 156 ، 165-166، 174-176 ، 178.
16- بحارالانوار 8/200 ح 204، از اعتقادات شیخ صدوق رحمة الله
17- بحارالانوار 8/205
18- آل عمران / 133
19- حدید / 29
20- شعرا / 90
21- بقره / 24
22- شعرا / 911                                                     
23- آل عمران / 27
 24- بحارالانوار 8/119 ج6، از توحید و امالی و عیون
25- بحارالانوار 8/196 ج186 ، از صفات شیعه شیخ صدوق
26- بحارالانوار 8/197 ج187
27-بحارالانوار 8/176 ج1291- از جمله ی آنها روایت شیخ صدوق رحمة الله است به اسنادش از امام باقر7 که فرمودند :
((إنّ أهل النّار یتعاوون فیها کما یتعاوی الکلاب والذئاب ممّا یلقون من ألیم العذاب، فما ظنّک ـ یا عمروـ بقوم لا یقضی علیهم فیموتوا، ولا یخفّف عنهم من عذابها، عطاش فیها، جیاع، کلیلة أبصارهم، صمّ بکم عمی، مسودّة وجوههم، خاسئین فیها نادمین، مغضوب علیهم، فلا یرحمون من العذاب، ولا یخفّف عنهم، و فی النار یسجرون، و من الحمیم یشربون، و من الزقوم یأکلون...هذه حال من دخل النار)).                                                                                     
[بحارالانوار 8/281 حدیث 3]
و در عای کمیل از امیرالمؤمنین (علیه السلام)  نقل شد که فرمودند: ((و هو بلاءٌ تطول مدّته و یدوم مقامه و لا یخفّف عن أهله)) و روایات دیگر.
 
 




نوع مطلب :
برچسب ها : نقد ملاصدرا، نقد ابن عربی، دارالصادق، قاعده لایصدر منه الا الواحد، بسیط الاشیا،
لینک های مرتبط : درالصادق،


جواب ما از این اعتقاد این است كه
اتحاد و یگانگی این عقیده بین تمام عرفاء حتی از هندیان بهترین دلیل است بر اینكه این عقاید از قرآن و عترت اخذ نگردیده است.
 
و بطلان این اعتقاد برای هر عاقلی واضح است چون لازمه‏ی این عقیده از بین بردن مقام الوهیت و تنزیل او در مرتبه‏ی مخلوقات و سنخیت و مثلیت بلكه عینیت بین خدا و مخلوق در حقیقت ذات است و این چگونه تنزیه از محدودیت و نقص است؟
اگر همه‏ی موجودات تطور وجود اوست پس او چگونه سبّوح وقدّوس و منزّه است از غیر خود؟ و حقیقت این تطور چیست؟ و آیا خداوند از ازل تطور داشت یا بعداً پیدا شد؟ و آیا نقیصه‏ای داشت كه می‏خواست با تطور كامل كند؟ 
 
 و در حدیث از مولانا الرّضا (ع) وارد شده كه فرمودند: ((كنهه تفریق بینه و بین خلقه)) و فرمودند: ((الله تعالی خلو من خلقه و خلقه خلو منه)) و فرمودند: ((جلّ هو – یاعمران – عن ذلك لیس هو فی الخلق و لالخلق فیه تعالی عن ذالك)) 
و از امام صادق (ع) روایت شده كه فرمودند: ((لا یلیق بالذی هو خالق كل شیء الا أن یكون مبایناً لكل شیء متعالیاً عن كل شیء سبحانه و تعالی)) 
 
و این نمونه اخبار در روایات ما بیش از حد تواتر است كه نیازی به ذكر آنها نیست بعد از اینكه مسئله بطلانش از واضحات و مخالف با فطرت سلیم هر مسلمان است.
 
خلاصه‏ سخن اینكه: تمامیّت این سخن مبتنی بر وحدت و مثلیّت در سنخ و حقیقت بین خدا و مخلوق است و إلا با بینونت در حقیقت ذات و عدم سنخیت این سخن واضح الفساد است.
 
علاوه بر اینكه فاعلیت خداوند نسبت به اشیاء به نحو ترشح و تطور و علیت و معلولیت فلسفی نیست بلكه به نحو ایجاد و ابداع لا من شیء و خلق و اختراع است و مخلوقات مسبوق به عدم حقیقی‏اند و خداوند آنها را ایجاد نموده است و همچنین حقیقت ذات پروردگار ممتنع است از توهم و تصور و ادراك و اكتناه ولی بر طبق نظر حكمت با اصطلاح متعالیه و عرفاء ذات حق تعالی حقیقتی است كه عین حقیقت خلق است  با تشكیك در آن حقیقت و این خود تعیین ذات حق است، بلكه یا باید به اجتماع نقیضین معتقد شوند ویا باید از ممكن الوجود صرف نظر نمایند (كه البته خیلی ‏ها چنین كاری كرده و گفته‏اند: ممكن‏الوجود نداریم و هرچه در دار وجود است و جوب است و بحث از امكان برای سرگرمی است)1 زیرا یك حقیقت در مرتبه‏ی ضعیف عدم وجوب وجود داشته باشد و همان حقیقت در مرتبه عالی وجوب وجود خواهد داشت و در نتیجه یك حقیقت هم وجود دارد و هم عدم وجوب وجود كه این اجتماع نقیضین و باطل است.
 
و به بیان دیگر: چگونه حقیقت وجود فقری وجود غنی (بنا به تعبیر آنها) یك حقیقت است پس یا باید مخلوقات را منكر شوید كه چنین كاری كردید و یا به تناقض واضح مبتلا شوید كه این حقیقت وجود به جهت مرتبه‏ی عالی واجب الوجود است  و همان حقیقت وجود به جهت مرتبه نازله واجب الوجود نیست.
 
خلاصه این كه این مسلك مقتضی عینیت خداوند است با تمام ما سوی الله، در حقیقت وجود خارجی و ماهیات هم بنا بر این مسلك جز حد وجود و امر عدمی چیزی نیست.
 
و این مخالف ضرورت ادیان و وجدان و فطرت وكتاب و سنت است و مستفاد از سوره‏ی « فاتحة الكتاب» تا سوره‏ی «الناس» تغایر و تباین بین خالق و مخلوق است.
 
و سلب تحقق و واقعیت برای غیر خداوند متعال وحدت وجود بین خداوند و خلقش، خلاف ضرورت توحید انبیاء و قرآن است و مستفاد از آیات و اخبار اضافه‏ی ابداعیه بین خدا و خلق است و حق تعالی مخلوقات را از كتم عدم ایجاد فرمود نه این كه وجود مخلوقات وجود ظلی و ربطی و... كه در حقیقت عبارت از اطوار علت بلكه خود علت باشد.
 
و اشكال دیگر این كه آیا این تجلیات غیر اوست؟ یا خود اوست؟ یا نه اوست ونه غیر او؟ 
 
اگر تجلی، همان او باشد كه این تجلی چیزی جز او نیست. و اگر تجلی، غیر او باشد كه این خلاف مدعای شماست چون فرض این است كه حقیقت دیگری وجود ندارد. پس اگر تجلی، خود او باشد عینیت است و اگر غیر او باشد ( به معنای حقیقی غیر ) خلاف مبنای شماست.
 
و حاصل این كه:
اصل و لب كلمات ملاصدرا در اثبات این توحید است كه صدوق‏ها و مفید‏ها و شیخ طوسی‏ها و مجلسی ها (رحمهم الله) بویی از این توحید نبردند بلكه قاطبه علمای شیعه این را ضد توحید معرفی كردند.
مقدس اردبیلی‏رحمة الله در كتاب حدیقة الشیعه فرمودند: محی الدین عربی در اكثر كتاب های خود گفتگوهای بسیار در این باب كرده خصوصاً در كتاب فصوص الحكم، در همان كتاب در فص موسوی فرعون را عین حق تعالی گفته چنان كه بعد از تأویل لفظ رب می‏گوید: و ان كان عین الحق، فالصورة لفرعون.2
 
و عطار در كتاب جوهر الذات تعریف فرعون كرده و می‏گوید: توهم مثل اوئی أنا الحق بگو، و در آن كتاب صریحاً دعوی خدایی كرده و محی الدین در كتاب فتوحات می‏گوید: سبحان من أظهر الاشیاء و هو عینها.3
 
و علاء الدوله سمنانی كه خود یكی از مشایخ این طائفه است او را به این واسطه طعن زده و دشنام داده چنان كه اشاره به آن شده و شیخ عزیز نسفی و عبدالرازق كاشانی و عطار و ملای روم و بسیار كس غیر ایشان از متأخرین صوفیه این مذهب را خوش كرده اند و در نظم و نثر خود اظهار این اعتقاد نموده‏ اند.
 
و این جماعت خدا را تشبیه به دریا كرده و مخلوقات را به موج دریا و می‏گویند كه: 
ظاهر است كه موج دریا عین دریاست، یعنی مخلوقات همه خدایند و این طائفه كسانی را كه دعوی خدایی كرده‏اند ـ خواه در پرده‏ی حلول و اتحاد و وحدت وجود و خواه خارج از این پرده ـ مانند نمرود و شداد و فرعون را، دوست می‏دارند و همه را از خود می‏شمارند.
 
نمی‏دانم كیست از متأ خرین شیعه كه فریب این طائفه را خورده، ایشان را از نیكان پنداشته است و بعضی دیگر تقلید او كرده‏ اند؟ 
 
لیكن می‏دانم كه متقدمین علمای امامیه این قوم را مذمت بسیار كرده ‏اند و كتابها مشتمل بر طعن ایشان نوشته‏اند و از اصحاب عصمت (علیهم السلام)  احادیث در رد و بطلان و كفر ایشان نقل كرده‏اند با آنكه در آن زمان هنوز كسی از این طاغیان به وحدت وجود قایل نشده بود.4
 
بعضی از اعلام در این مقام فرمودند: در توحید واجب خلع انداد و نفی اكفاء و امثال و اشباه و نفی سنخیت بین واجب وممكن در اصل قوام حقیقت، اساس دین اسلام و منصوص در قرآن و السنه‏ی اصحاب شرایع و موحدین در خطب و ادعیه و كتب است.5
 
و مكتب وحدت (وجود و وحدت) موجود با روش انبیاء و سفراء حقیقی مبدأ أعلی تقریباً دو جاده‏ی مخالف بوده و به همدیگر مربوط نیستند زیرا انبیاء همگی و دائماً بر خدای واحد ماوراء سنخ این موجودات مادی و صوری تبلیغ و دعوت كردند و معبود را غیر از عابد تشخیص و خالق را غیر از مخلوق بیان كرده ‏اند.6
 
علامه‏ شیخ محمد تقی جعفری در كتاب مبدأ أعلی ـ در ارتباط با سخن عرفا در این باره ـ  می‏نویسد: اگر تمامی تعارفات و روپوشی و تعصب‏های بیجا را كنار بگذاریم و از دریچه‏ی بی‏غرض خود حقیقت مقصود را بررسی كنیم در اثبات اتحاد میان مبدء وموجودات، به تمام معنا در افكار بعضی از این دسته تردید نخواهیم كرد، بلی اگر با جدیت فوق‏العاده و تلاش‏های غیر مستقیمی به تأویل كلمات این عده بپردازیم بدون شك عبارات و سخنان گروهی از آنهارا  نمی‏توانیم به هیچ وجه تأویل و تصحیح كنیم.
   یعنی: در حقیقت به تناقضات و سخریه‏ی عبارات خود گویندگان مبتلا خواهیم شد... و حاصل مقصود را با دو كلمه بیان می‏كنیم: (خدا عین موجودات و موجودات عین خداست) 
یعنی: در حقیقت و در واقع یك موجود بیشتر نداریم.7
 
و نیز می‏نویسد: بت‏پرست، آفتاب‏ پرست، ستاره‏پرست، آتش‏پرست، فرعون‏پرست، گوساله‏پرست، حیوان‏پرست، ماده‏پرست، همه و همه در نظر این مكتب حق و مطابق با واقع‏اند.8
 
و همچنین می‏گویند: 
اگر اصل را با وجود وموجود را واحد شخصی عقیده كردی، أعلم دورانی، اگرچه الف را از باء تشخیص ندهی... و بالعكس اگر راجع به وحدت موجود اظهار نظر كنی، جاهل‏ترین مردمی اگرچه أعلم دوران باشی.9
 
و نیز می‏نویسد: بعضی‏ها هم اسرار را گاهی فاش می‏كنند.
 
عقدالخلایق فی الاله عقایداً         و أنا اعتقدت جمیع ما اعتقدوا
 
مردم درباره‏ خدا عقایدی راتصدیق كرده ‏اند، من هم هر چه را كه اعتقاد كرده ‏اند اعتقاد می‏كنم.10
البته علامه‏ جعفری سخن را جدی‏ تر تعقیب كرده و گفته ‏اند:
سخن عرفا در نهایت با سخن مادیون یكی است.11
مقصود این است كه: ایشان هم كه از اساتید این فن می‏باشند از سخنان عرفا، عینیت را فهمیده ‏اند.
خلاصه این كه: باطل و سخیف بودن این مذهب كه ذكر شده است از جمله ی واضحات می‏باشد.
 
 
و اما قاعدة الواحد لا یصدر منه الا الواحد
این قاعده در جایی است كه علت طبیعی باشد بخاطر این كه در حقیقت، معلول تنزل علت و از دل علت بیرون می آید و از او ترشح و تراوش می نماید.  مثل حرارت از آتش و لذا بدیهی است كه باید سنخیت بین علت و معلول باشد.
بخلاف فاعل بالاراده و المشیه كه مخلوق او تنزل وجود او نخواهد بود و از دل او خارج نشده و ترشح و صدوری از ذات او محقق نشده بلكه او ((لم یلد و ولم یولد)) است و مخلوقات را ایجاد لا من شیء كرده است.
 
پس محدوده‏ی قاعده‏ی الواحد فقط علل طبیعی و فاعل موجب است چنانكه متكلمین شیعه از جمله‏ی آنها علامه‏ی حلی در شرح تجرید و غیر ایشان به این مطلب اشاره كرده‏اند پس این قاعده تخصصاً از بحث ما خارج است نه تخصیصاً.
و مخفی نباشد كه در مسئله‏ی ایجاد لا من شیء سنخیتی نیست بلكه تباین و غیریّت بتمام معنا لازم است.
 
خلاصه این كه: این قاعده مبتنی برسنخیت بین خدا و خلق و صدور و ترشح از ذات حق و تعدد قدما و فاعلیت موجب و...، است و همه این لوازم در مورد حضرت حق غلط است و چون فاعلیتش اشیاء را با لاراده و المشیه است و بینونت حقیقی با خلقتش در اصل حقیقت ذاتش دارد و مخلوقات را ایجاد لا من شیء كرده و همه مخلوقات مسبوق به عدم حقیقی‏اند.
 
اما قاعده بسیط الحقیقه كل الاشیاء
آخوند ملاصدرا در جلد 6/110-112 اسفار می‏نویسد: اگر شیء بسیط الحقیقه كل الاشیاء الوجودیه باشد صحیح است و در غیر این صورت خلف لازم آید چون اگر بسیط الحقیقه كل الاشیاء نباشد، مركب و متحصل از شیء و لا شیء می شود زیرا وقتی بسیط الحقیقه كل الاشیاء نباشد خود او كه شیء است، شیء آخری هم باید موجود باشد پس مركب می‏شود از شیء كه خودش است و نفی و عدم شیء آخر، و لو به تركیب عقلی و حال آنكه واجب الوجود بسیط الحقیقه است لذا خلف لازم می‏آید.
خلاصه: اگر بپذیرید واجب الوجود بسیط الحقیقه است، باید بپذیرید كل الاشیاء باشد، و اگر كل الاشیاء نباشد یتركب هذه الحقیقه من شیء و عدم اشیاء آخر، پس مركب می شود به تركیب عقلی در حالی كه در آنجا تركیبی نیست.
 
و (لیس بشی منها) یعنی: اگر حد و حدود اشیاء و تطور و تشأن را در نظر بگیرید با حفظ تعیین و تطور او نیست، ولی منهای تطور و تعین او است. پس وقتی می‏گوییم: كل الاشیاء یعنی: كمالات اشیاء است ولیس بشیء منها، یعنی تطور و تعین كه نقص است و منهای تطور و تعین خود اوست.
 
بعد آخوند ملاصدرا گوید: اصل مسئله (طور وراء طور العقل) و باید با كشف و مكاشفات مشخص شود.
در این مقاله مجال توضیح بیشتر و ذكر تمام كلمات صاحب اسفار نیست.
 
جواب: و به آنچه گذشت جواب این استدلال هم واضح می‏شود كه هیچگونه سنخیت و اشتراكی بین حقیقت خداوند متعال و ما سوایش وجود ندارد و با نبودن سنخیت ووحدت و اشتراك ذاتی نفی اشیاء از ذات حق مستلزم هیچ تركیبی در آنجا نخواهد بود و همه اینها برای ذات حق تعالی نقص و عجز است كه از او منفی است و خداوند منزه از آنهاست.
 
مضافاً به این كه هیچ دلیلی برامتناع مثل این تركیب نیست بلكه اصلاً تركیب از وجود و عدم تركیب واقعی نیست و بر فرض این كه بپذیریم حصول تركب بین امر وجودی و امر عدمی را، می‏گوییم: این تركیب حاصل است حتی نسبت به ذات احدیت چون كه ذات احدیت غیر مخلوقاتش می‏باشد چنانكه ما از ذات پروردگار جسمیّت، انسانیت، شجریت،... را نفی می‏كنیم و می‏گوییم: فهی لیست بجسم و لا روح ولا ماده ولا ملك فقد تركبت ذاته من امر وجودی و آخر عدمی و هذا التركیب لاضیر فیه لانه اعتباری.
علاوه بر این كه این اشكال بر شما هم وارد است كه: چگونه شما اعدام و نقایص رااز ذات او سلب می‏كنید. و اشكالات دیگری بر این قاعده وارد است كه در اینجا مجال طرحش نیست.
 
اگر كسی بگوید: خداوند بی‏نهایت است و اگر كل اشیاء نباشد محدود می‏شود گوییم: اولاَ نامحدود بودن (به معنای بوجوده محیط علی ماسواه) و محدودیت از ملكات مقدار است و خداوند منزه است از این كه متصف شود به بی‏نهایت و نا محدودیت به معنای مذكور (یعنی: امتداد وجود در برداشتن همه‏ی وجودات...) و خداوند نه محدود است و نه نا محدود (به این معنا، زیراكه از ملكات مقدار است).
 
و ثانیاً اشكال محدودیت در صورتی محقق می‏شود كه بین خالق و خلق اشتراك در حقیقت ذات و سنخیت بین آن دو باشد و اما سنخ مباین و مغایر هرگز وجودش موجب تحدید ذات حق تعالی نمی‏شود. پس تمامیت این كلام متوقف است بر اینكه اولاً خداوند را بی‏نهایت به این معنا بدانیم و ثانیاً اشتراك و سنخیت بین خدا و خلق را بپذیریم، و هر دو امری است فاسد و باطل. 
 
 

ادامه دارد....





نوع مطلب :
برچسب ها : نقد ملاصدرا، نقد ابن عربی، دارالصادق،
لینک های مرتبط :



اما نقد موارد مذكوره:
نویسنده‏ محترم در تجلیل و تقدیس این مبانی فقط ادعا نمودهئ‏اند و هیچ دلیلی بر مطابقت آنها با برهان و وحی اقامه ننموده ((قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین)) و ما هم ادعا می كنیم همه‏ی این مبانی كه ذكر شده خلاف قرآن و سنت و عقل است و به گوشه‏ای از آن اشاره می كنیم:
 
اما ادعای اول ایشان: (كه رابطه‏ خدا و خلق را به نوع جوهر و عرض، شأن و ذی شأن و رابط می‏داند) گوییم: ملاصدرا در جلد 2/292-294 اسفار می‏نویسد: فكما وفّقنی الله بفضله و رحمته علی الاطلاع علی الهلاك السرمدی و البطلان الازلی للماهیّات الامكانیه و الاعیان الجوازیّه فكذالك هدانی ربّی بالبرهان النیّر العرشی الی صراط المستقیم من كون الموجود و الوجود منحصرة فی حقیقة واحدة شخصیة لا شریك له فی الموجودیة الحقیقة ولا ثانی له فی العین و لیس فی دار الوجود غیره دیّار.
و كلّما یتراءی فی عالم الوجود انه غیر الواجب المعبود فانما هو من ظهورات ذاته و تجلیّات صفاته التی هی فی الحقیقة عین ذاته كما صرّح به لسان بعض العرفاء بقوله: فالمقول علیه سوی الله أو غیر أو المسمی بالعالم هو بالنسبة الیه تعالی كالظلّ للشخص، فهو ظل الله...
 
فكل ما ندركه فهو وجود الحق فی أعیان الممكنات، فمن حیث هویّة الحق هو وجوده، و من حیث اختلاف المعانی و الاحوال المفهومه منها المنتزعه عنها بحسب العقل الفكری و القوة الحسیّة فهو أعیان الممكنات الباطلة الذوات فكما لا یزول عنه باختلاف الصور و المعانی اسم الظل كذالك لا یزول عنه اسم العالم و ما سوی الحق، و اذا كان الامر علی ما ذكرته لك فالعالم متوهّم ما له وجود حقیقیّ، فهذا حكایة ما ذهبت الیه العرفاء الإلهیّون و الاولیاء المحققون.
 
از این بیانات فوق استفاده می‏شود كه ایشان و بزرگان عرفاء و اولیاء صوفیه بر این اعتقادند كه موجود و وجود منحصر در حقیقت واحد شخصی است و در دار تحقق یك وجود و موجود بیش نیست ولی این وجود و موجود واحد ذومراتب است و مراتب وجودیه‏ی موجودات چون عقل و نفس و صور نوعیّه از مراتب نور وجود اوست و آنچه در عالم از موجودات و كثرات به نظر می‏رسد وجود آنها همه از ظهورات و تجلیات صفات ذاتیه و تطوّرات و شئونات ذاتیه‏ی آن موجود واحد است كه حق تعالی است و ماهیات و تعینات آنها امور غیر واقعی و مفاهیم انتزاعی است. پس عالم متوهَّم است و هر آنچه هستی ادراك می‏كنیم همه وجود حق است.((لیس فی الدار غیره دیّار)). 
 
 
و در جلد 2/300-301 اسفار می نویسد: 
فإذا ثبت تناهی سلسلة الوجودات من العلل و المعلولات إلی ذات بسیطة الحقیقة النوریة الوجودیة... و ثبت أنه بذاته فیاض و به حقیقته ساطع و... تبین و تحقق ان لجمیع الموجودات اصلا واحدً أو سنخاً  فارداً هو الحقیقة و الباقی شؤونه، و هو الذات و غیره أسماؤه و نعوته، و هو الاصل و ما سواه أطواره و شؤونه، و هو الموجود و ما وراءه جهاته و حیثیاته، ولا یتوهَّمنَ احد من هذه العبارات أن نسبة الممكنات الی ذات القیوم تعالی تكون نسبة الحلول هیهات إن الحالیة و المحلیة مما یقتضیان الاثنینیة فی الوجود بین الحالِّ و المحلّ، و هیهنا - أی عند طلوع شمس التحقیق من أفق العقل الانسانی المتنور بنور الهدایه و التوفیق - ظهر أن لا ثانی للو جود الواحد الاحد الحق واضمحلت الكثرة الوهمیة وارتفعت أغالیط الاوهام،  والان حصحص الحق و سطع نوره النافذ فی هیاكل الممكنات، یقذف به علی الباطل فیدمغه فإذا هو زاهق، وللثنویین الویل مما یصفون، إذ قد انكشف أن كل ما یقع اسم الوجود علیه ولو بنحو من الأنحاء فلیس إلا شأناً من شؤون الواحد القیوم و نعتاً من نعوت ذاته ولمعة من لمعات صفاته.
فما وضعناه أولاً أن فی الوجود علّه و معلولاًبحسب النظر الجلیل قد آل آخر الامر بحسب السلوك العرفانی الی كون العلة منها أمراً حقیقیّاً و المعلول جهة من جهاته و رجعت علّیّة المسمی بالعلة و تأثیره للمعلول الی تطوره بطور وتحیثه بحیثیة لا انفصال شیء مباین عنه.
فأتقن هذاالمقام الذی زلت فیه أقدام أولی العقول والافهام واصرف نقد العمر فی تحصیله لعلك تجد رائحة من مبتغاك أن كنت مستحقاً لذالك و اهله... !!
 
از این بیانات استفاده می‏شود كه مقتضای سلوك عرفانی علیت و سببیت بین خالق و مخلوق به فیضان و ترشح ذاتی است و مرجع علت و معلول به تطور و تحیث ذات علت است پس در دار واقع وحقیقت یك حقیقت و موجود بیش نیست و آنچه كثرت و غیریت كه بنظر می‏رسد موهوم، و واقعیات در حقیقت همه اطوار و شئون همان موجود واحد واسماء و نعوت ذاتیه اوست بنا بر این البته توهم حلول هم در كار نیست چون حلول متوقف بر اثنینیت است ولا موجود الاهو.
 
 
و در جلد 2/339 می‏نویسد: فصل فی التنصیص علی عدمیة الممكنات... كه: مذهب او (یعنی خودش) و سایر عرفاء و اهل كشف و شهود این است كه آنچه در جمیع شئون و تعینات و مظاهر و ماهیات ظاهر و مشهود است  همه وجود حق است و نفس تعینات و ماهیات ممكنه ازلاً و ابداً عدمی و غیر واقعی است فإذن لا موجود الا الله و هو الوجود و اطواره و شئونه و انحائه.
 
وجود اندركمال خویش ساریست               تعینها امور اعتباریست
 
 
 
ودر جلد 2/368 می نویسد: إعلم أن واجب الوجود بسیط الحقیقة غایة البساطة، و كل بسیط الحقیقة كذالك فهو كل الاشیاء، فواجب الوجود كل الاشیاء لا یخرج عنه شیء من الاشیاء، و برهانه علی الأجمال: انه لو خرج عن هویة حقیقته شیء لكان ذاته بذاته مصداق سلب ذلك الشیء.
 
و همچنین در جلد 6/116-117 و در جلد 7/331-332.
و این همان كلام عرفای صوفیه است كه از جمله‏ی آنها جامی در لوایح صفحه 43 گوید: موجود حقیقی یكی بیش نیست و آن عین وجود حق وهستی مطلق است اما او را مراتب بسیار است... پس فی الحقیقة وجود یكی بینش نیست كه در جمیع این مراتب و حقائق مترتبه در آن، ساریست و وی در این، عین این مراتب و حقائق است چنان که این  مراتب و حقائق در وی، عین وی بودند حیث كان ولم یكن معه شیء.
 
ملا عبد الرازق لاهیجی در گوهر مراد در اول فصل سوم از باب سوم از مقاله‏ دوم، می‏گوید: صوفیه برآنند كه صدور معلول از علت عبارتست از تنزل علت بمرتبه‏ معلول و تطور وی به طور معلول و از اینجا متفتن شده ‏اند به وحدت وجود وبه این كه وجود حقیقت واحده‏ای است ساری در جمیع موجودات، و ماهیات ممكنات نیست مگر امور اعتباریات و حقائق موجودات همگی مظاهر آن حقیقت واحده‏اند بنحوی كه اتحاد و حلول لازم نیاید چه این هر دو فرع اثنینیّت است ولا موجود الا واحد.
 
ولاهیجی در صفحه‏ 63 شرح گلشن راز می‏گوید: اگر توفیق الهی رهبر گردد و به عین انصاف نظر كنی و تطورات ظهورات او را در مراتب مشاهده نمایی یقین بدانی كه هر طائفه از طوائف مختلفه هر چه در معرفت الله گفته‏ اند و اعتقاد نموده ‏اند همه را جهت راستی است و هر كس را نظر بر مرتبه‏ای افتاده...
و در شرح گلشن راز این مطالب باطل بسیار یافت می شود.1 
 
ولی حق این است كه همه‏ این‏ها را از ابن عربی استفاده كرده ‏اند و از تحقیقات  اصلاحات او اخذ و اقتباس نموده ‏اند و مناسب است كه اشاره‏ای به كلام او بنمائیم.
 
او گوید: فكلّ ما تدركه فهو وجود الحق فی اعیان الممكنات فالعالم متوهّم  ماله وجود حقیقی و هذا معنی الخیال ( فصوص الحكم: 234) 
یعنی: آنچه را كه درك می‏كنی وجود خداوندی است در اعیان ممكنات پس عالم موهوم بوده و برایش وجود حقیقی نیست و این است معنای خیال.
و می‏گوید: سبحان من اظهر الاشیاء و هو عینها (فتوحات مكیه 2/459) یعنی: منزه است كسی كه (خدایی كه) آشكار نمود اشیاء را و او خود عین همان اشیاء است.
و گوید: فما عبد غیر الله فی كل معبود إذ لا غیر فی الوجود (فصوص الحكم: 143) 
یعنی: غیر از خدا چیزی پرستش نمی شود چون غیری در وجود نیست.
 
و قیصری در شرح كلام ابن عربی گوید: إنّ لكل شیء جماداً كان او حیواناً حیاتاً و نطقاً و ارادةً و غیرها مما یلزم الذات الالهیة لانها هی ظاهرة بصورة الحمار والحیوان ( فصوص الحكم:252 ) یعنی: برای هر چیزی چه جماد چه حیوان، حیاط و علم و نطق و اراده و صفاتی مانند آن می باشد كه آن صفات از خصائص ذات الهی است، زیرا خداوند است كه به صورت الاغ و حیوان ظاهر شده است.
و گوید: فاذا شهدناه شهدنا نفوسنا لانّ ذواتنا عین ذاته لا مغایرة بینهما الا بالتعیّن و الاطلاق و إذا شهدنا ای الحق شهد نفسه ای ذاته التی تعینت و ظهرت فی صورتنا. ( فصوص الحكم:85 ) یعنی:  با مشاهده‏ی خداوند، خود را می بینیم چون ذات ما، عین اوست و جدایی و تفاوت بین ما و او نیست مگر از نظر تعیّن و محدودیت و اطلاق و خداوند با مشاهده‏ی ما خود را می‏بیند چون ذات اوست كه با تعین و شخصیت‏پذیری به صورت ما ظاهر شده است.
و گوید: اعلم أن وصف الحق تعالی نفسه بالغنی عن العالمین إنما هو لمن توهم أن الله تعالی لیس عین العالم. (كتاب المعرفة، ابن عربی: 29- 30).
 
یعنی: وصف كردن خداوند خودش را به بی‏نیازی از عالمیان برای كسی است كه خیال كند خداوند تعالی عین عالم نیست.
و گوید: العارف المكمل من رأی كل معبود مجلی للحق یعبد فیه - فالحق هو المعبود مطلقاً سواء كان فی صورة الجمع أو فی صور التفاصیل – ولذلك سمّوه كلهم الهاً مع اسمه الخالص بحجر أو شجرٍ  أو حیوان أو إنسان أو كوكب أو فلك.(شرح فصوص الحكم، قیصری، فص هارونی: 442) 
 
و گوید: من عرف نفسه بهذه المعرفة فقد عرف ربه ؛ فإنه علی صورته خلقه، بل هو عین حقیقه و هویّته ! (شرح فصوص الحكم، قیصری، فص شعیبی: 442 طبع بیدار) 
 
و گوید: إن هویة الحق هی التی تعینت و ظهرت بالصورة العیسویة كما ظهرت بصورة العالم كله. (شرح فصوص الحكم قیصری، فص عیسوی 325)
 
و از اول فصوص الحكم تاآخرش این عقیده را تحكیم می كند به طوری كه گویا اصلاً فصوص را برای همین جهت نوشته است.
بلكه این افكار و عقائد از فلاسفه یونان قبل از اسلام است، برمانیدس شاگرد اكسیوفان (متولد 634 قبل از میلاد) می‏گوید: 
شخص خردمند جز به وجود واحد كه كل وجود و وجود كل است قائل نتواند شد. (سیر حكمت در اروپا 1/15) 
 
فلوتین (متولد 204 میلادی) كه مؤسس عرفان در مسیحیت است می‏گوید: او كل اشیاء است اما هیچ یك از اشیاء نیست. او حقیقت را واحد می‏داند واحدیت را اصل و منشأ كل وجود می‏شمارد.
موجودات را جمیعاً تراوش و فیضانی از مبدء نخستین و مصدر كل می‏انگارد و غایت وجود را هم بازگشت بسوی همان مبدء می‏پندارد كه در قوس نزول، عوالم جسمانی و روحانی را درك می‏كند، و در قوس صعود به حس و تعقل و اشراق و كشف و شهود نائل می‏شود.
 
و می‏گوید: برای وصول به او باید از حس و عقل تجاوز نموده و به سیر معنوی و كشف و شهود متوسل شد. (سیر حكمت در اورپا 1/86).
 
و همچنین عرفای هند و پارسیان قدیم و زردشتی مذهبان هم این عقیده در میان عارفانشان شایع بوده كه اگر خوف طولانی شدن نبود ذكر می‏كردم.
 


ادامه دارد.....




نوع مطلب :
برچسب ها : نقد ملاصدرا، نقد ابن عربی، دارالصادق،
لینک های مرتبط : درالصادق،
نقدی بر مقاله




اندیشه و افکار ملاصدرا و تأثیر آن بر فرهنگ اسلامی
 
 
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین
 
مقاله‏ ای با عنوان اندیشه و افكار ملاصدرا و تاثیر آن بر فرهنگ اسلامی در هفته نامه ‏ی افق حوزه (شماره 229 تاریخ 30/2/1388) منتشر شد که نویسنده این مقاله مدعی شده است اندیشه ‏های ملاصدرا تاثیری عمیق در فرهنگ اسلامی داشته و در مورد ملا صدرا می نویسد: (بر اساس معرفت عمیق و ارادت وثیقی كه نسبت به دین و همه مظاهر آن یعنی توحید، رسالت، ولایت و نیز قرآن داشت با اندوخته های فراوان حكمی و عرفانی خود را به ساحل دین رسانید و گوهرهای گران بهایی را از دریای معارف الهی بهره برده و خود را به اوج معارف الهی رسانیده و از زمره افراد متعمقی شد كه ناب ‏ترین معارف را در وادی توحید عرضه كرد.)
 
و در خاتمه نیز مدعی است كه: این معارف بر گرفته از منابع اصیل دینی و از عقل و نقل است و توصیه می‏كند كه فضلای جوان حوزه (با وجود این معارف) به بیراهه نروند و با سفر به دیار شرق و غرب به دنبال حكمت نگردند.
و در ضمن یادآور شكایت های عصر ملاصدرا می شود و می نویسد: او به حدی به افكار و آرای خود یقین و باور داشت كه هیچ عاملی ـ اگر چه تكفیر علمی و تبعید عملی همه جانبه بود ـ نتوانست او را از مسیر خود باز دارد.
موارد متعددی از مقاله ی مزبورمورد نقد و اشكال است كه ما به بعضی از آن موارد اشاره كرده و یاد آور می‏شویم:
 
( نویسنده محترم مدعی است كه: )
1- ملاصدرا گامی فراتر از دیگران نهاده و رابطه دار وجود را با صاحب و ربّش از نوع جوهر و عرض و فعل و فاعل و شأن و ذی شأن ارائه كرده و این همان ترقیق علیّت و ارجاع آن به تشأن است كه با این نظریه، فلسفه به نهایت رسیده و منظر عرفانی آغاز می شود... و سهم ممكنات از هستی را به نازلترین درجه رسانده و آنها را از حد رابطی به را بط تنزّل بخشید.
 
2- نگاه ویژه‏ی او به سعادت و جلوه‏های قیامت است و تفسیر نوینی مبتنی بر پایه‏های شهودی و عقلی ارائه كرد.
 
3- بحث خلود و جاودانگی اهل نار می‏باشد كه با كوشش عقلی و كشش شهودی جمع اصول قرآنی و ادله‏ برهانی و منظرهای عرفانی نمود.
 
4- قاعده‏ی الواحد لا یصدر منه الاّ الواحد است كه این قاعده می‏تواند نگاه توحیدی را از واحد حقیقی عالم یعنی خداوند متعال، به واحد ظلّی عالم كه همه ما سوای اوست عطا كند.
 
5- قاعده‏ی بسیط الحقیقه كل الاشیاء و لیس بشیء منها ـ كه این قاعده تنها یك مصداق دارد و آن هم واجب تعالی است و در عین حال كه: واجب را شامل همه‏ی هستی می‏داند كه (بسیط الحقیقه كل الاشیاء) او را از ماهیت و نقص منزّه دانسته (لیس بشیء منها).
 
6- قانون علیت و معلولیت (نوع ارتباط مبدا عالم با جهان هستی) 
 
7- مسئله ی شهود و عرفان شهودی... و موارد دیگر.
 
نویسنده‏ محترم می‏نویسد: همه و همه حكایت از عظمت وجودی این یگانه‏ حكمت و برهان و این نادره‏ی وحی و قرآن داشته و دارد.
 
قبل از جواب به این موارد، از نویسنده‏ محترم سوال می‏كنم كه: 
این توحید و معارف توحیدی كه ملا صدرا بیان كرده (مسئله وحدت وجود وبسیط الحقیقه و وجود رابط و تشأن و ظلّ و...) كه ادعا شده از قرآن وسنت استفاده شده و مطابق با قرآن و برهان است. چگونه هزار سال فقهای شیعه و مروجین شریعت و حمله‏ اخبار و آثار از این توحید سر در نیاوردند و از اخبار و آیات خلاف این عقیده را فهمیدند، و ائمه‏ معصومین علیهم السلام كه هادیان بسوی توحیداند با این كه احكام كنیف و بالوعه را مهمل نگذاشته چگونه این امر مهم را كه توحید رب العالمین باشد مجمل بیان كردند كه حمله اخبار وآثار و متكلمین و فقهای شریعت به آن پی نبردند و شرك را بجای توحید و توحید را بجای شرك پذیرفتند و بعد از نزدیك هزار سال آخوند ملا صدرا كلام قرآن و سنت را فهمیده و به مقاصدشان رسیده، و در زمان حیات ملا صدرا و بعد از حیات او هم این انظار ایشان مورد انكار شدید فقهاء و بزرگان شیعه واقع شده است. هذا شئٌ عجاب و جرئة بلاریب، و واقعا این ظلم و خلاف حكمت و عدالت است.
 
اگر كسی به تاریخ مراجعه كند هیچ شك و شبهه‏ ای برای او باقی نمی ‏ماند كه طریق فقهای شیعه و مروجین شریعت ممتاز از طریق فلاسفه و عرفای اصطلاحی بوده و این امتیاز در قرون و اعصار تا قریب یك قرن قبل و یا بیشتر امری واضح و آشكار بوده و بعد از آن بخاطر این كه پیروان مكتب یونان (فلاسفه) و پیروان مكتب ابن عربی (عرفای مصطلح) در اقلیّت بودند و از جامعه‏ی مسلمین مخصوصاً شیعه و فقهاء مطرود بودند، بنای تأویل و تدلیس در كلمات انبیاء و اوصیاء گذاشتند و آنها را بر طبق آراء و افكارشان تاویل و تفسیر نمودند و این تدلیس هم اثر خود را گذاشته تا كار  به جایی رسیده كه مثل امروزی نویسنده‏ی محترم علوم قرآن و حدیث را عین فلسفه و عرفان صدرایی خوانده و اسفار و اشارات را اسرار تفسیر قرآن دانسته كه بر فقهاء شیعه مخفی و مجهول ماند.
 
 
 لذا اگر به آثار ملاصدرا خصوصاً تفسیرش مراجعه شود كثیراً فقهاء را ظاهری و قشری خوانده و از اسرار و بطون قرآنی بی بهره دانسته و با این تبلیغات عوام شیعه را از فقهاء و امناء دین منزجر نموده‏ اند.
 
 
ای كاش نویسنده‏ محترم رجوعی به كتب متكلمین شیعه و فقهای شریعت می‏نمودند و كلام علامه حلی و قاضی سعید قمی و... و شیخ الفقهاء كاشف الغطاء و صاحب جواهر و عروه و أنظار جمیع محشّین آن را مطالعه می‏نمود و این چنین زود قضاوت نمی‏كرد و مشرب فقهای شیعه را كه بر خلاف ملاصدرا در توحید و شئون آن مشی نمودند بر خلاف قرآن وسنت تلقی نمی‏نمود.
و ای كاش انكار بزرگان شیعه از متكلمین و فقهاء را بر ردّ فلاسفه در مسئله‏ حدوث عالم و معاد جسمانی و وحدت وجود و... مراجعه می‏كرد و بعد، اظهار نظر می‏نمود.
 
و این چه معارف قرآنی است كه این قدر فقهاء و اساطین مذهب از آن بیگانه و از آنها تبرّی  جسته ‏اند.
 


ادامه دارد......

http://nooralsadegh.ir/index.php/topics/pasokh/366-mollasadraa






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط : درالصادق،

 پاسخ استاد مهدی پور به اعتراض یکی از خوانندگان نورالصادق

در مورد تشیع فخر رازی

علی اکبر مهدی پور
در مجله ی نورالصادق، شماره 18، صفحه 199، فرازی از استاد علی اکبر مهدی پور چاپشده، که ایشان آن را در ضمن مقاله ی: «اسطوره ی تحقیق» در تجلیل از مقام علمی استاد بی نظیر پژوهش و تحقیق، آیت الله سید عبدالعزیز طباطبائی (1348 ـ 1416ق) به عنوان یک خاطره نقل کرده اند، متن مذکور چنین است:


«یکی از محققین پر طنطنه ی حوزه که در سطح کشور دلهائی را به سوی خود جذب کرده، با یک نسخه ی خطّی مواجه می شود که روی آن کلمه ی ((فخر رازی)) خوانده می شد، او به تصور این که این کتاب از فخر رازی معروف است، آن را بررسی کرده و بسیار پر محتوا یافته بود. چون در این کتاب مطالب فراوانی راجع به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بود، آن را دلیل تشیع فخر رازی پنداشته بود و به همین دلیل به تحقیق آن پرداخته، مدت مدیدی از وقت با ارزش خود را در این راه صرف کرده آن را مهیای چاپ نموده بود. یکی از فضلای حوزه گزارش این کار را به محقق طباطبائی داد، استاد بدون تأمل و مراجعه پرسید: «فخر رازی» یا «مظفررازی»؟ هنگامی که این سخن در محضر آن محقق گرانمایه مطرح شده بود یک بار دیگر روی صفحه ی اول نسخه اش دقیق شده بود و دیده بود که روی صفحه ی اول نوشته شده: «ابوالمحامد مظفر رازی» ولی چون صدها سال از تألیف آن گذشته بود، حروف کمرنگ و ناخوانا شده بود.1
پس از نشر این مطلب، نامه ای به دفتر مجله نورالصادق رسید که در آن آمده است:


مسؤل محترم مجله ی نورالصادق(ع)، سلام علیکم و رحمة الله.
«در شماره ی 18 مجله، مطلبی از آقای مهدی پور درج شده، که کذب محض است و همان وقت که مطلب ایشان چاپ شد، در سال 76 در مجله ی آینه ی پژوهش مبرهن شد که سخن ایشان دروغ است، که به پیوست ملاحظه می فرمایید. و السلام علیکم و رحمة الله.
مستدعی است در شماره ی آتی جبران بفرمایید تا مرتکب نشر دروغ نباشید، که از اکبر کبائر است.»
آنگاه متن کامل تحقیقات خود را که در مجله ی آینه ی پژوهش، شماره ی 43 ص 69 ـ 71، چاپ شده بود، از کتاب «جمع پریشان» ج2، ص 611 ـ 613، زیراکس کرده به آدرس مجله فرستاده است.


ما این نامه را به پیوست تحقیقات انجام شده به خدمت استاد محقق و مدقق حضرت حجت الاسلام والمسلمین مهدی پور ارسال نمودیم و اینک متن پاسخ ایشان را در اینجا می آوریم:


باسمه تعالی
استاد حسن زاده در کتاب هزار و یک نکته می نویسد:
«گویند: وقتی مردی از اقصی بلاد ترک، محمود بن سبکتکین را حکایت می کرد که بدان سوی دریاها به جانب قطب، قرص آفتاب مدتی همواره پیدا باشد، چنانکه در آن اوقات شبی در میان نیست.
محمود چنانکه عادت او در تعصب بود برآشفت و گفت: این سخن ملحدین و قرمطیان است.
ابونصر مشکان گفت: این مرد اظهار رأی نمی کند، مشاهدات خویش می گوید و این آیت برخواند:

((وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلىَ‏ قَوْمٍ لَّمْ نجَْعَل لَّهُم مِّن دُونهَِا سِترًْا))2
محمود رو به ابی ریحان کرد و گفت: تو چه گویی؟ ابوریحان به نحو ایجاز و به حد اقناع در این مبحث بیان کرد.3»
آنچه این جانب در مقاله ی: «اسطوره ی تحقیق» آورده ام مشاهدات شخصی خودم بود، که به عنوان یک خاطره نقل کرده ام. و آنچه موجب شده پسر سبکتکین عصبانی شود و آن را «کذب محض» بخواند، عادت دیرینه ی او در دفاع از استاد خود ـ به حدس و گمان می باشد.


در اینجا نظر منتقد محترم را به چند نکته جلب می نمایم:


1) همانگونه که نشر اکاذیب از اکبر کبائر می باشد، تهمت کذب به یک مسلمان زدن نیز از اکبر کبائر می باشد.
2) منتقد محترم یک بار این موضوع را در مجله ی آینه ی پژوهش به عنوان: اشتباهات فاحش و فراوان آورده4 یک بار دیگر در میان سخنان پریشانش عیناً آورده است5 و اخیراً در نامه ای که به عنوان «نهی از منکر» به دفتر مجله نورالصادق فرستاده، مرتکب همین «منکر» شده است.


3) دقت در متن گفتار استاد حسن زاده به خوبی می رساند که ایشان پس از تذکر محقق طباطبائی در نسخه ی خطی نامبرده دقت کرده، سپس تحقیقاتی انجام داده و به این نتیجه رسیده است که این نسخه از آنِ فخر رازی نیست، بلکه منسوب به او می باشد.6


4) استاد حسن زاده در همین کلمه می نویسد:
«شارح بدون هیچ دغدغه و وسوسه قصیده را از امام فخرالدین رازی می داند، چنانکه در دیباچه ی شرح گفته است: قصیده ی مشهور الامام العالم العاقل الکامل الفاضل العارف بأسرار ربّانی و کنوز رموز گنج سبحانی، امام فخرالدین رازی...»
و لکن قاضی نورالله شهید درمجلس دوازدهم مجالس المؤمنین (چاپ سنگی رحلی، ط 1، ص 508) و هدایت در مجمع الفصحاء (چاپ سنگی رحلی، ط 1، ج 1، ص 376) آن را از ابوالمفاخر رازی می دانند.7


5) استاد حسن زاده در ادامه می نویسد:
«چنین ادیبی، شعر و شاعر و دیوان شناس، قصیده ی مذکور را به امام فخر رازی نسبت داده است، چنانکه اشعار شعرای یاد شده را بدانها. احتمال تحریف نسّاخ هم سخت قوی است، که به علت اشتهار امام فخر رازی و انس و آشنایی به نام او، ابوالمفاخر فاخر رازی به امام فخر رازی تحریف شده باشد.8»


6) منتقد محترم در پایان نتیجه می گیرد که:
« اولاً: «نسخه ای که روی آن نام فخر رازی بوده است» در کارنبوده، بلکه در شرح قصیده ی نونیّه، آن قصیده به فخر رازی منسوب شده است.9
صاحب نسخه خود می نویسد:
رساله ای خطی به نام: «رساله ی حلّ ما ینحلّ» در کتابخانه ی محقّر این حقیر، حسن حسن زاده ی آملی موجود است... این نسخه حاوی شرح قصیده ی یاد شده ..10
و در پایان می نویسد: «این بود شرح عبداللطیف شیروانی بر قصیده ی منسوب به فخر رازی....11»
بنابراین در کتابخانه ی ایشان رساله ای بود که نام فخر رازی بر روی آن بوده، جز اینکه پس از تحقیق معلوم شده که منسوب به او بوده، نه از آنِ او.


7) سپس می نویسد:
«ثالثاً: «کتابی پر محتوا از فخر رازی» اشتباه است و فقط قصیده ای منسوب به وی بوده است.12»
منتقد محترم توجه دارد که این رساله فقط قصیده ی منسوب به وی نبوده، بلکه شرح قصیده ی منسوب به او بوده، و این شرح از لحاظ کمیّت در حدّی بود که به آن کتاب تعبیر شود و لذا می بینیم که متن آن در 48 صفحه ی وزیری چاپ شده است.13
تازه این کتاب به شرح قصیده ی یاد شده منحصر نبوده، بلکه شرح قصایدی از: حافظ، دهلوی، ساوجی، فاریابی و دیگران نیز به پیوست آن بوده است.14 و در نتیجه حجم آن چند برابر خواهد بود.
تعبیر «پرمحتوا» نیز به دور از آبادی نیست و به همین جهت استاد حسن زاده به تحقیق آن پرداخته و آن را در ضمن کتاب هزار و یک کلمه جای داده است.
متن قصیده و شرح آن حاوی مطالبی است که به تشیّع ناظم و شارح دلالت می کند، از جمله این که در متن قصیده «امیر غدیر» آمده15 و در شرح آن تعبیر«شاه ولایت».16


8) سپس می نویسد:
«رابعاً: استاد این اثر را دلیل تشیّع فخر رازی نگرفته است.17»
اولاً: این مطلب پس از تذکر محقق طباطبایی بود و پیش از آن نظر استاد این بود که این رساله دلیل تشیع فخر رازی می باشد.
ثانیاً : استاد در همین مقال به تشیع فخر رازی تمایل نموده و از شیخ بهائی نقل کرده که فرموده است: از کتب و رسائل امام فخرالدین رازی دانسته می شود که او متشیّع بوده است.18 سپس دو شاهد بر تشیّع او آورده:
1. استشهاد او به جواز جهر در بسمله، به عمل مولای متقیّان و تعبیر زیبایش که گفته: هر کس علی(ع) را امام خود قرار دهد به عروة الوثقی چنگ زده است.19
2. سخن او در مورد عصمت حضرت فاطمه(ع) که استاد در این رابطه می نویسد: در معصوم بودن سید نساء عالمین فاطمه بنت رسوال الله(ص) تسلیم محض است.20
روی این بیان اگرچه این رساله را دلیل تشیع ذکر نکرده ولی در مقدمه ی همین رساله به تشیع او متمایل گشته است.21


9) سپس می نویسد:
«خود استاد، تحقیق و اثبات کرده اند که این قصیده از فخر رازی نیست، بلکه از ابوالمفاخر رازی است، نه مظفر رازی.
بر ما واضح است که این تحقیق استاد، پس از تذکر محقق طباطبائی بوده است.


10) منتقد محترم در پایان می فرماید:
«خوب بود نویسنده محترم این مقاله، دقت می کرد که استادی که کتابخانه ای خطی دارد و ده ها متن علمی و سنگین فلسفی و عرفانی را با استفاده از ده ها نسخه ی خطی تا کنون تصحیح کرده است، این قدر توجه دارد که روی نسخه، «فخر» را از « مظفر» تشخیص دهد و صرف چنین احتمالی را مثبت تشیّع فخر نداند.»22
این تعبیر از حسن ظن منتقد محترم به استادش نشأت می گیرد و با این حسن ظن نمی توان مطلبی را اثبات کرد و کسی را که خود شاهد داستانی بود، او را به کذب محض متهم نمود.


11) آنگاه منتقد محترم دائره ی سخن را گسترش داده یک تذکر اخلاقی به همه ی اهل قلم داده، می نویسد:
«امید است کسانی که در زمره ی قبیله ی اهل قلم حضور می یابند، حرمت حریم بزرگان و ارجمندان را پاس دارند و با شتابزدگی «عرض» خود نبرند و «زحمت» کسانی ندهند.23»
ما تذکر اخلاقی ایشان را ارج می نهیم و بر دیده ی منت می نهیم و همین تقاضا را از خدمت ایشان می طلبیم و اضافه می کنیم که ما در مقاله ی خود از استاد حسن زاده نامی نبرده بودیم و از ایشان به عنوان محقق پر طنطنه ای که در سطح کشور دلهایی را به سوی خود جذب کرده است، تعبیر کرده بودیم.

نقد حسن زاده آملی
12) منتقد محترم در نامه ای که به مجله ی نورالصادق ارسال نموده، می نویسد:
«در سال 1376 در مجله ی آینه ی پژوهش مبرهن شد که سخن ایشان دروغ است، که به پیوست ملاحظه می فرمایید.»
ما متن تحقیقات ایشان را در مجله ی آینه ی پژوهش کلمه به کلمه خواندیم و برهانی در آن نیافتیم جز حسن ظن ایشان به مقام استادش، در حالی که قرآن کریم می فرماید:

((إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنىِ مِنَ الحَْقّ‏ِ شَیًْا))24
ظن و گمان چیزی از حق بی نیاز نمی کند.
ولی متأسفانه یک بیماری عمومی در پیروان عرفا هست که حسن ظن عجیب به اساتید خود دارند و آنها هر چه بگویند چشم بسته می پذیرند.
مرحوم آشتیانی تعبیر لطیفی در مورد پیروان ابن عربی نوشته است که این واقعیت را بر ملا کرده است.
او می نویسد:
«یک عیب اساسی در کار أتباع ابن عربی آن است که چشم بسته آنچه مرشد آنها نوشته است قبول کرده اند. از جمله آن که در «فصّ اسحاقی» شیخ بر خلاف ظواهر کتاب و سنت، بلکه نص صریح، اسحاق را ذبیح دانسته است اما اتباع او عذر آورده اند که: الشیخ معذور فیما ذهب الیه لأنه مأمور.25


آنگاه در پاورقی فص اسحاقی می نویسد:
«آنچه گفته شده که ابن عربی معذور است، چون به آن مأمور بود، سخن بیهوده ای بیش نیست.26»


آنگاه به صورت شفاف می نویسد:
«در کتاب فصوص موارد نقض و اشکال فراوان هست که توجیه و تصحیح آن امکان پذیر نیست و اینکه گویند: شیخ مأمور و معذور بوده، معنایش نسبت دادن خبط و اشتباه به خدا یا پیامبر می باشد، زیرا مؤلف در اوایل کتابش تصریح کرده که مطالب کتاب را خداوند یا رسول به قلبش القاء کرده است.» ابن عربی آن را به صراحت در فصوص ادعا کرده است.27 و استاد حسن زاده نیز آن را در سر آغاز شرح فصوص از او نقل کرده است.28
ابن عربی، استاد، مرشد، معشوق و معبود همه ی عارفان، بین خدا و گوساله اشتباه کرده ـ گوساله را از جلوه های خداوند دانسته، عبادت گوساله را همان عبادت خداوند بر شمرده، به صراحت می نویسد:
«عتاب موسی برادرش هارون را از این جهت بوده که هارون انکار عبادت عِجل می نمود و قلب او چون موسی اتّساع نداشت، چه این که عارف حق را در هر چیزی می بیند، بلکه او را عین هر چیز می بیند.29»
استاد حسن زاده در تثبیت مطلب فوق می نویسد:
«غرض شیخ در این گونه مسائل فصوص و فتوحات و دیگر زبر و رسائلش بیان اسرار ولایت و باطن است برای کسانیکه اهل سرّ هستند، هر چند به حسب نبوت تشریع مقرّ است که باید توده ی مردم را از عبادت اصنام بازداشت، چنانکه انبیاء عبادت اصنام را انکار می فرمودند.30»


آنگاه در ادامه می نویسد:
«او را «اله» نامید به طریق تنبیه برای تعلیم، از آن رو که می دانست عِجل یکی از مجالی الهیّت است!!31»
در جای دیگر در مورد مشرکان و بت پرستان می نویسد:
«اما از آن جهت که معبودشان عین وجود حق است که در این صورت ظاهر شده است، پس پرستش نمی کنند مگر خدا را «فرضی الله عنهم من هذا الوجه» پس عذابشان در حق ایشان عذب می گردد!!32»
آنگاه در مورد عارفان که در جهنم به دیدار حق نایل می شوند می نویسد:
«عارف «معذِّب» را در «تعذیب»اش می بیند، پس تعذیب سبب شهود حق می شود و این شهود حق عالی ترین نعمتی است که در حق عارف وقوع می یابد. اما نسبت به محجوبان غافل از لذّات حقیقیّه، باز از جهتی عذب است، چنانکه در حدیث است که بعضی از اهل آتش، در آتش با آتش بازی می کنند و ملاعبه از تلذّذ جدا نمی شود!!33»
هدف از نقل فرازهای بالا اشاره ای کوتاه بود به اینکه عارفان بین خدا و گوساله اشتباه می کنند، بین عَذب و عذاب اشتباه می کنند، اگر کسی بگوید که فلان عارف بین «فخر رازی» و «مظفر رازی» اشتباه کرده، خیلی بیراهه نرفته است، که «المعصوم من عصمه الله».

***


نورالصادق: لازم به تذکر است که مطلب مورد اعتراض مذکور که از محقق پژوهشگر معاصر حضرت استاد مهدی پور در مجله ی شماره ی 18 نورالصادق آورده شده به مناسبت ادعاهای آسمان شکن آقای حسن زاده در مورد قدرت فوق حد تصوّر خود در کتابشناسی بوده است (البته بنابر نقل آقای جوادی آملی)، چیزی شبیه ادعای لا تأخذنی سنة و لا نوم!!


بنا بر نقلآقای جوادی آملی ؛ آقای حسن زاده آنقدر کتابشناس بودند که می گفتند هنگامی که چشم خود را می بندم هر کتابی را بیاورید روی آن دست می کشم و عنوان آن را می گویم.!!!

 

 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ها:
1- اللجنة التحضیریّة، المحقق الطباطبائی، فی ذکراه السّنویّة الاولی، ج3، ص 1178، مؤسسةآل البیت، قم، 1417ق.
2- کهف: 90
3- حسن زاده آملی، هزار و یک نکته1/91، نکته ی 98، چاپ دوم، مرکز نشر رجا، 1365 ش.
4- مجله ی آینه ی پژوهش، سال هشتم، شماره ی اول، فروردین ـ اردیبهشت 1376 ش، ص 71 (مسلسل43)
5- رضا مختاری، جمع پریشان، دفتر دوم، ص 615، نشر دانش حوزه، 1383 ش.
6- حسن زاده ی آملی، هزار و یک کلمه 2/310،، چاپ دوم، دفتر تبلیغات، 1377ش.
7- همان، ص 361
8- همان
9- رضا مختاری، جمع پریشان، دفتر دوم، ص 615
10-حسن زاده، هزار و یک کلمه، ج 2، ص 311
11- همان، ص 360
12- رضا مختاری، همان
13- حسن زاده، همان، ص 312ـ360
14- همان، ص312
15- همان، ص 344
16- همان، ص 345
17- رضا مختاری، همان
18- حسن زاده، همان/ 311
19- فخر رازی، تفسیر کبیر1/160، چاپ استانبول
20- حسن زاده، هزار و یک نکته2/ 603، نکته ی 748
21- همو، هزار و یک کلمه2/311، کلمه ی 274
22- رضا مختاری، همان
23- همو، آینه ی پژوهش، شماره ی 43، ص 71
24- یونس: 36
25- قیصری، شرح فصوص الحکم، صفحه ی شش مقدمه، به قلم سید جلال الدین آشتیانی، چاپ انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1375ش.
26- همان، ص 607، پاورقی
27- همان، ص 408
28- حسن زاده ی آملی ، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم،ص 8، چاپ سوم، وزارت ارشاد، 1385 ش.
29- همان، ص 514
30- همان
31- همان، ص 515
32- همان، ص 213
33- همان، ص 212

 

 

مجله نورالصادق علیه السلام

 http://nooralsadegh.ir/index.php/topics/khanandegan/333-fahkrerazi?hitcount=0






نوع مطلب :
برچسب ها : نقد حسن زاده املی، نورالصادق،
لینک های مرتبط : نورالصادق،

بسم الله الرحمن الرحیم

دفاع از صوفیه و توهینی دوباره به فقهای شیعه از سوی آقای صمدی آملی

در پی انتشار مطالب در رد فرقه تصوف و اثبات انحرافات ان توسط معصومین با استمداد از فقهای شیعه آقای صمدی آملی بدون پاسخ به روایات معصومین و فتوای فقها که کلامشان بر ما حجت است دست به توهین و گستاخی زد

 

 

 

 

 محضر مبارک مرجع عالیقدر شیعه حضرت آیت الله العظمی ....

پس از تقدیم سلام و تحیات وافره به عرض مبارک می‌رساند که چون خطر صوفیه و اهل بدعت برای اسلام و تشیع و مکتب اهل‌بیت خطر بزرگ و غیر قابل انکاری است و امروز جوان‌های خام و بی‌اطلاع از معارف روح‌بخش ائمه معصومین: را در معرض تهدید جدی قرار داده و در اکثر بلاد ایران به وسیله‌ی دست‌های مرموز و ایادی بیگانه مکتب فاسد آن‌ها را در رگ‌های ضعیف ایتام آل محمد[صلی الله علیه وآله] تزریق می‌کنند تا ریشه‌های ایمان و ولایت را در جامعه‌ی زنده و پر تحرک پیروان اهل‌بیت عصمت و طهارت: را بخشکاندو از آن یک جامعه‌ی بی‌رمق و بی‌نفس و لاابالی و بی‌بندوبار و بی‌اعتقاد به معارف اصیل تشیع بسازند تا راه را برای چپاولگران و استکبار جهانی هموار کنند،

لذا از محضر مستطاب عالی که کفیل ایتام مظلوم آل محمد[صلی الله علیه وآله] هستید و عده‌ی زیادی از شما، تقلید و پیروی می‌کنند تقاضا می‌شود پاسخ صریح و روشن خود را در مورد سؤالات زیر مرقوم بفرمایید.

1ـ نظر مبارک در مورد فرقه‌ی صوفیه و عقاید آن‌ها چیست؟
2ـ رفتن به خانقاه و شرکت در مجالس آن‌ها و کمک مالی به آن‌ها چه حکمی دارد؟
3ـ اگر در مسئله غلات و مجسمه و مجبره و صوفیه که مرحوم سید در عروه دارد (1) نظری دارید نفیاً و اثباتاً مرقوم بفرمایید.
4ـ خرید و فروش و مطالعه‌ی کتب اهل تصوف چه حکمی دارد؟
5ـ اگر در کلام شیخ در مکاسب در مورد کتب ضلال (2) نظری دارید نفیاً و اثباتاً مرقوم بفرمایید (ان المراد بالضلال ...)
ان‌شاءالله در ظلّ توجهات حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه سایه‌ی عزّ حضرتعالی بر سر مسلمین جهان مستدام، وجود پر برکت آن مرجع عالیقدر از جمیع بلیّات محفوظ و مقرون به صحت و عافیت باشد.

28 جمادی الثانی 1417
جمعی از طلاب مقیم حوزه علمیه قم

* * * *

 

 

 

امام خمینی (ره):

آن بیچارهای که خود را مرشد و هادی خلایق میداند و در مسند دستگیری و تصوف قرار گرفته، حالش پستتر و غمزهاش بیشتر است. اصطلاحات را به سرقت برده و سر و صورتی به متاع و بازار خود داده، برای رواج بازار خود، فهمیده یا نفهمیده، پارهای از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بیچاره داده و گمان کرده به لفظ (مجذوب علیشاه) یا (محبوب علیشاه) حال و جذبه و حبّ خدا دست میدهد. (3)

 

 

 

 

رهبر معظم انقلاب  مدظلّه:

سـؤال: آیا شرکت کردن در مجالس و محافل صوفیه و انجام اعمال و گفتن اذکار آنان و حضور در خانقاه آنها، چه صورت دارد؟

 

جواب: جائز نیست و کسانی که اوامر و نواهی قرآن کریم را قبول داشته و به امامت ائمه(ع) معتقدند، چه بهتر است که اسم جداگانه و آداب و رفتار جداگانهای را که لازم نیست بلکه مضرّ است، کنار گذاشته و در جماعت عظیم ملّت بزرگ و مسلمان خود متسلّک باشند.

و هم چنین فتاوای: آیات عظام، خوئی، مرعشی نجفی، سیستانی، لطفالله صافی، دوزدوزانی، فاضل لنکرانی، بهجت، مکارم، شیخ علی صافی گلپایگانی، محمد صادق روحانی، شاهرودی، بهبهانی، محمدرضا گلپایگانی، میلانی، مشکینی، کابلی، علوی گرگانی، نوری همدانی، شیخ حرّ عاملی و... بر مخالفت با تصوف و خرقه و خانقاه موجود است. (4)

 

 

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : نقد صمدی آملی، توهینی به فقهای شیعه، آقای صمدی آملی، توهین صمدی املی به فقها، فتوای فقها در مورد صوفیه،
لینک های مرتبط : دارالصادق،
سه شنبه 20 خرداد 1393 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

آیت الله سیدان و اسماعیل دولابی

خدا سلامت بدارد آقای سیدان را. آیت الله سیدان با اسمعیل دولابی یک مصاحبه دارد راجع به  ملاقاتی که در تهران با آقای اسماعیل دولابی داشتند میگویند: من روزی به ایشان گفتم که من خدا هستم، گفت: بلی، بلی.

گفتم: من یک مشکل دارم من چه جور خدایی هستم که خودم نمیفهمم.

گفت: تو هنوز نرسیدی تو هنوز نرسیدی، اگر میرسیدی میفهمیدی.


عرفا و همه خدائی

پیشوای عارفان یعنی آقای ابن عربی که بالاترین اینهاست. میگوید:

إنها هی ظاهرة بصورة الحمار و الحیوان.

 من جداً شرمنده هستم در خانهی خدا بر فراز منبر سید الشهدا در محضر اساتید بزرگوار این را ترجمه کنم. میگوید: أنها ظاهرة بصورة الحمار و الحیوان. نعوذ بالله. خداوند به هر صورتی ظاهر میشود. حتی به صورت حیوانات17 که باز ترجمهی صریح نکردم. آقای حسن زاده هم ترجمه کرده خیلی روشن.

 بعد پیروان مکتب او هم در زمان ما میگویند که من تا به حال میگفتم: «لا تَأخُذُه سِنةٌ وَ لا نَومٌ»

ولی الان میبینم: «مرا هم لاتأخذنی سنة و لانوم»18.

 که این در اثر همان وحدت وجود است. میگوید من قبلاً میگفتم که خدا را خواب نمیبرد، خدا چرت نمیزند. الآن میبینم که مرا هم خواب نمیبرد و من هم چرت نمیزنم.

ملاصدرا میگوید آنچه که ما ادراک میکنیم، نفس وجود حق در وجود عینی مخلوقات است. در نتیجه عالم موجودی وهمی و خیالی است. که تعبیر معروف


کل ما فی الکون وهم او خیال           أو عکوس فی مرایا أوضلال


 هر چه شما میبینید وهم است، خیال میکنید، سایه است. شما باید دنبال صاحب سایه باشید. اینها آینه است، توی آینه خودت را میبینی. داستان سیمرغ و امثال این ها.

این است بیان آنچه که عرفا به آن اعتقاد دارند. آنها معتقد هستند که هر چه هست خداست، غیر از آن هر چه خیال کنید که در عالم است، خیال شما هست. اصلاً ثواب، عقاب، بهشت و جهنم معنی ندارد. وقتی خیال باشد امام حسین(ع) شهید شده، یزید هم او را شهید کرده اینها خیال است، به این حد میرسد که در دنیا آنچه هست خیال است. نه وجود حقیقی، فقط ذات اقدس الهی است.19


بعد هم میگوید در عالم وجود جز خدا دیّاری نیست.20  در عالم به جز واجب معبود، آن چه خیال میکنید عین ذات او است.


بعد شاگرد مکتبش مینویسد: چون به دقت بنگری آنچه در دار وجود است وجوب است و بحث از امکان  برای سرگرمی است.21


خیلی ظریف است. میگوید در عالم هر چه هست، خدا است، مثل حل جدول است. گاهی بچه مینشیند جدول حل میکند، بچه وقتی دارد با جدول بازی میکند  وقتی از غیر خدا بحث میکنید سرگرمی است  برایش سرگرمی است. میگوید، اصلاً فقط خدا هست و بس.


باز بر میگردیم به مولوی که ایشان میگوید:


آنان که طلبکار خدایید خدایید            بیرون زشما نیست، شمائید شمائید22


خیلی صریح گفته، هر چه بخواهم توجیه کنم، توجیه ندارد. میگوید ای کسانی که دنبال خدا میگردید. اصلاً خدا شما هستید. بیرون ز شما نیست، شمایید شمایید.


بعد آمده فرعون را با حضرت موسی در کنار هم آورده. میگوید:


چون که بی رنگی اسیر رنگ شد     موسی با موسی در جنگ شد23


یعنی او یک موسی، این هم یک موسی.  اصلاً فرعون و موسی چه فرقی میکند از نظر این ها.

شمس همان مهدی موعود است

بعد هم که مفصلاً میگوید:


مهدی و هادی وی24 است ای راه جو                                               هم نهان و هم نشسته پیش رو


این موضوع در نوشتههای معاصرین ما نیز راه پیدا کرده، یکی از شخصیتهای معروف که در کیهان فرهنگی از او به عنوان مجتهد و صاحب نظر در فقه و حدیث بحث شده، مقالهی مفصلی نوشته، بعد میگوید که او که دین شناس مبرزی هست دیدگاه نو دربارهی شمس دارد.


این دیدگاه نو که ایشان دربارهی شمس دارد، این معناست که شمس  همان مهدی موعود منتظَر و امام غایب شیعیان است، زیرا صفاتی که مولوی شمس را با آنها میستاید و میشناسد جز به آن بزرگوار منطبق نمیباشد.25


در کیهان فرهنگی به تفصیل این را بحث کرده که من نخواستم اسم این شخصیت را بر زبان جاری کنم.

پس در نتیجه بحث مهدویت شخصی و مهدویت نوعی در میان فلاسفه و عرفا یک مسئلهی مشکل ساز اساسی هست.


ابن عربی خاتم الاولیاء


اینها وقتی وارد بحث مهدویت میشوند از یک طرف حضرت مهدی را فرزند بلافصل امام حسن عسکری معرفی میکنند و از یک طرف خود را صاحب تمام اختیارات حتی صاحب آن خاتمیت و خاتم اولیاء مینامند. تا جایی که آقای ابن عربی در باب شناخت جایگاه وزیران حضرت مهدی که در آخر الزمان ظهور خواهد کرد میگوید: آن مهدی که رسول خدا به او شهادت داده و او از اهل بیت پیامبر است.26

 این جا تعبیرش  صحیح و درست است. بعد آمده راجع به حضرت بقیة الله بحث مفصلی کرده که او معصوم است و استدلال میکند به یک حدیثی که میگوید پیامبر فرموده:

 ((یقفو أثری و لا یخطیء)) یعنی: او قدم در جای قدم من میگذارد و هرگز اشتباه نمیکند.

بعد آمده این بحث را آورده که حضرت فرمود که آقا بقیة الله خَلقاً و خُلقاً و منطقاً از همه به من شبیهتر است. یک چنین مسائلی را خیلی صحیح و سریع و دقیق آورده و در جای دیگر، خود را به جای حضرت  جا میزند و میگوید که من خاتم هستم.

و بعد میگوید که خاتم اولیاء کسی نیست که از نسل پیامبر باشد، بلکه کسی است که اولاد معنوی پیامبر باشد. و آنچه که پیامبر فرموده در واقع همان راه را بپوید.

در این زمینه بحث بسیار مفصل است ولی من دیگر نمیخواهم بیش از این وقت عزیزان را در این زمینه بگیرم. فقط یک نکته را تذکر میدهم که آقای ابن عربی حدیث را نقل میکند خودش میآید یک مقدار تصرف میکند. از پیامبر نقل میکند که پیامبر فرمود:

خَلقُهُ خَلقی و خُلقُهُ خُلقی، بعد میگوید نه، امام زمان  که نمیتواند اخلاقش در سطح پیامبر باشد، بلکه حتماً اخلاق پیامبر بالاتر و اخلاق امام زمان پایینتر است. در حالی که خود رسول الله مفصلاً در احادیث فراوان ((المهدی مِن وُلدی، اسمه اسمی، كنیته كنیتی اشبه الناس بی خَلقاً و خُلقاً))


 و در حدیثی ((أشبه النّاس بی خَلقاً و خُلقاً و منطقاً)). فرموده:


((لو لَم یبقَ مِنَ الدّنیا الایوم واحد لبعث الله فیه رَجُلاً اِسمُهُ اسمی وَ خُلقُه خُلقی)).


اگر از دنیا جز یک روز نماند خداوند در آن یک روز کسی را بر میانگیزد که نام او هم نام من و خُلق او همان اخلاق من است.27

در اینجا فقط بحث شباهت نیست، بلکه فرموده: اخلاقش اخلاق من است. مگر ممکن است؟ چرا ممکن نباشد، مگر قرآن امیرالمؤمنین را نَفس پیامبر معرفی نمیکند؟ وقتی قرآن امیرالمؤمنین را نَفس پیامبر معرفی میکند، اگر پیامبر بفرماید که خُلقُهُ خُلقی، این هم قابل قبول است و جای تردید نیست، پس  این تعبیر که خُلقه خُلقی، از وجود مقدس آقا رسول الله هم برای ما نقل شده.

من به همین مقدار اکتفا کردم و نخواستم وقت عزیزان را بیشتر از این اشغال کنم.

امیدوار هستیم که إن شاء الله همهی ما روزی را درک بکنیم که وجود مقدس آقا بقیة الله ظهور کرده عالم را با عظمت و نور خدا منوّر بفرمایند. إن شاء الله.

البته ما لیاقت آن روز را نداریم ولی مولای ما دستش کیمیا اثر است.

اگر دست آقا بقیة الله بر فراز سرما قرار بگیرد إن شاء الله به ما لیاقت میدهد که ما در زیر سایهی آقا بقیة الله در حکومت حقّهی آن بزرگوار باشیم، إن شاء الله.





-----------------------------------------

پی نوشت ها:

1- مثنوی دفتر دوم/815 چاپ جدید، البته مثنوی چاپهای مختلفی دارد. با همهی چاپها نمیخواند، ولی مثنویهایی که آلان چاپ میکنند، یک سلسلهی فهرستهای فنی دارد، که انسان میتواند آنها را از آن فهرست در بیاورد. هر کس هر چه که در اختیارش باشد با آن مقایسه بکند.

2-  دیوان حافظ/58 با تفسیر موسوی شیرازی

3- مهدی خاتم الاولیاء و الاوصیاء، داود الهامی/ 57.

4- جامع الشتات/ 804.

5- فتوحات 1/244 چاپ دارالصادق بیروت 8 جلدی.

6-فتوحات 1/244 چاپ دارالصادق بیروت 8 جلدی.

7- همان / 173 و 174.

8- دیوان شاه نعمت الله ولی/372.

9- رساله ی مهدیّه، شاه نعمت الله ولی / 81.

10- مولانا جلال الدین، مرحوم گل پناری /47.

11- میدان مولانا عبارت است از کنار تربت مولوی در شهر قونیه، حدوداً یک ساعت فاصله دارد تا آنکارا.

12- همان/ 157. برای اینکه ارزش سخن مرحوم گل پناری معلوم بشود: من در ایامی که در استانبول بودم از استاد جعفری دعوت کردم که تشریف بیاورید استانبول از آقای گل پناری استفاده کنید. خیلی مشتاق شدند و تشریف آوردند،  وقتی در منزل ما دیدار حاصل شد، یک سؤالی استاد جعفری از ایشان کردند. تا مرحوم گل پناری جواب داد، استاد جعفری برخواست آمد مقابل مرحوم گل پناری زانو زد و نشست. هر کار کرد که  در کنار ایشان بنشیند، قبول نکرد و گفت: نه آقا، شاگرد در مقابل استاد باید زانو بزند.

بنابراین این هایی که از آقای گل پناری نقل کردم، چون در این سفر بود که مرحوم استاد جعفری تا ایشان را دید یک چنین خضوعی در مقابل ایشان انجام داد.

13- الصّلة بین التشیع و التصوف، هاشم معروف حسنی / 366.

14- از دهی به نام الینجه متولد 740 متوفی 804. ایشان از صوفیان پر آوازه بود.

15-الضّوء اللّامع، سخاوی 6/173

16- همان

17- فصوص الحکم، ابن عربی/252

18- الهی نامه، حسن زاده  / 66، چاپ اول.

19- اسفار 2/294.

20- همان /292 (لیس فی الدار غیرة دیّار).

21- ممدالهمم، حسن زاده / 107

22- دیوان شمس / 269.

23- مثنوی دفتر یکم / 2474.

24- یعنی شمس تبریزی.

25- کیهان فرهنگی شماره ی 192.

26-  فتوحات باب 366.

27- البیان،گنجی شافعی / 71، عِقدُ الدُّرَر ، سَلَمی / 31، البرهان، متّقی هندی / 91




سایت درالصادق علیه السلام






نوع مطلب :
برچسب ها : ابن عربی، مولوی، تصوف، دارالصادق، صوفی، مهدویت، شمس،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 خرداد 1393 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

بی تردید من خاتم ولایتم

ابن عربی علی رغم سخنان بسیار شفاف که در مورد موعود بیان کرده و بعد از اینکه صریحاً گفته که آقا بقیة الله خاتم الأولیاء از نسل پیامبر، از تبار صدیقهی طاهره، از صلب امام حسین(علیه السلام) است.  مینویسد:  بیتردید من خاتم ولایتم.

 بعد از اینکه دهها مورد در همین فتوحات گفته که حضرت مهدی خاتم اولیاست، اینجا میگوید: بدون تردید من خاتم ولایتم که آن را از پیامبر هاشمی و حضرت مسیح به ارث بردهام.5

پس، این همه برای آقا بقیة الله عناوین آورده، بعد خودش را به جای آقا بقیة الله قرار داده و میگوید بیتردید که من خاتم ولایتم که آن را از پیامبر هاشمی و حضرت مسیح به ارث بردهام.

بعد خوابی را نقل میکند و میگوید: وقتی از خواب بیدار شدم خدای را سپاس گفتم، امیدوارم که من در میان پیروان خودم همانند پیامبر اکرم در میان دیگر پیامبران باشم.6

یعنی همان طوری که پیامبر از همهی پیامبران با فضیلت تر است من هم همان گونه باشم. که ولایت به وسیلهی من ختم میشود.


ختم ولایت بوسیلهی مهدی منتظر نمیباشد

بعد ابن عربی در جایی دیگر خاتمیت را به خود اختصاص داده، میگوید: ختم ولایت به وسیلهی مهدی منتظر که از سلالهی پیامبر است نمیباشد، بلکه ختم به وسیلهی کسی است که از نظر رفتار و کردار از سلالهی پیامبر باشد.7

همین حرفی که اخیراً بعضی از افراد میزدنند و یک شخصی به نام احمد حسن بصراوی که الآن در بصره ادعای مهدویت میکند و ادعاهای فراوان و حتی سید هم نیست و پدرش یک بقال است.  میگوید:


 من هم یمانی هستم، بعد میگوید یمانی معنایش این نیست که اهل یمن باشد. نه، یمانی از مادهی یمین. یمین یعنی دست راست و چون من دست راست امام زمانم من یمانی هستم و تعبیرش این است: میگوید.


ختم به وسیلهی مهدی منتظر که از سلالهی پیامبر است نمیباشد، بلکه ختم به وسیلهی کسی است که از نظر رفتار و کردار از سلالهی پیامبر باشد، یعنی در ختم ولایت، حتی سیادت مطرح نیست، همین که عملش عمل پیامبر باشد ختم ولایت به وسیلهی اوست.


عذاب به معنای شیرین [گوارا]

این نوع توضیحات در فتوحات پر است. مثلاً ایشان [ابن عربی] میگوید که عذاب از مادهی عذب است. عذب یعنی شیرین. چون اولیاء الهی در آتش جهنم در فراق پروردگار میسوزند از این سوزش لذت میبرند، چون لذت میبرند عذاب را عذاب مینامند.


ادعای الوهیت، نبوت و مهدویت

پس صوفیان در پرتو اعتقاد به وحدت وجود که منجر میشود. به وحدت موجود از ادعای الوهیت ادعای نبوت ادعای مهدویت باکی ندارند.

 این تنها حلاج نیست که کوسِ «انا الحق» میزند، بلکه هر یک از صوفیان در شطحیّات خود از این دعویها دارند. شاه نعمت الله میگوید:


نفسم آب حیاتی به جهان میبخشد                               خضر وقت خودم و چشمهی حیوان خودم8


امثال این تعبیرات بسیار فراوان است.

شاه نعمت الله ولی یک رساله مهدّیه هم دارد که در آنجا در مورد حضرت مهدی نیز از این بلند پروازیها دارد. الا اینکه خودش را هم میخواهد جای آن حضرت قرار بدهد مثلاً یک جمله اش این است: میگوید

آب روی او به مردم آبرویی میدهد                                دیگران را جُرعه و ما را سبویی میدهد9


عنایت بفرمایید میگوید که اگر دیگران یک قطره از اقیانوس بیکران اهل بیت عصمت و طهارت مینوشند ما سبو سبو، کوزه کوزه از اینها مینوشیم.

در کتاب رسالهی مهدیه شاه نعمت الله ولی از این نوع شطحیّات بسیار فراوان است و متأسفانه در جامعهی ما بدون تحقیق یک عدهای روی شخصیت فرد حساب میکنند.


مدعیان مهدویت در میان صوفیان

در میان صوفیان کسانی که ادعای مهدویت کردند کم نیستند، از آن جمله:  ـ بابا الیاس متوفی 638

ـ بابا اسحاق متوفی 638

ـ جمری متوفی 677

ـ  بدرالدین پسر قاضی سمانه متوفی 823

ـ قلندر چلبی متوفی 935

  اینها آمدند ادعای مهدویت کردند.


 مرحوم استاد گل پناری میگوید:

عقیده مولانا به مهدویت شمس تبریزی حتی بعد از کشته شدن شمس باز کمرنگ نشد، در میان مولویان این عقیده رسوخ پیدا کرده. هنوز هم معتقد هستند که شمس تبریزی یک روزی بر میگردد و میآید جهان را پر از عدل و داد میکند.10

 ما در سالهای گذشته این بحث را داشتیم که شمس تبریزی پسر خور شاه است یعنی هشت نفر از خلفای فاطمی به یک تعبیر از کسانی که در همان قلعهی الموت، نزدیک قزوین، آنجا بودند، آخرین اینها خور شاه است. شمس تبریزی پسر این خور شاه است. سه ساله بوده که پدرش کشته شده و او را به جای خود برگزید.  این آقای شمس تبریزی به حساب آقای مولوی امام زمان است و روزی هم بر میگردد.

به عقیدهی مولویان در میدان خانهی درگاه مولانا.11 آنجا یک دری هست، مولوی معتقد است این دری که اینجا باز میشود، روزی باز خواهد شد و از همین جا شمس تبریزی به صورت مهدی مولویان بیرون خواهد آمد.12


شیوهی دائمی صوفیان

بعد آنچه مولانا در ستایش شمس مبالغه کرده و حضرت عیسی و موسی را چاکران درش معرفی کرده، و اینها را غلام درگاه شمس خوانده آورده و این شیوهی دائمهی صوفیان است.


مرحوم سید هاشم معروف حسنی مینویسد:

 صوفیانِ به خطا رفته، اولیای خود را بر پیامبران برتری دادند، زیرا اولیای آنها بی واسطه با خدا مرتبطاند. در حالی که پیامبران به وسیلهی حاملان وحی با خدا مربوط میشوند. پیامبر ما توسط جبرئیل با خدا ارتباط پیدا میکند، اما اینها مدعی هستند که پیشوایان ما رو در رو با خدا حرف میزنند. بنابراین شخصیتهای خود را حتی بر پیامبران مثل پیامبر عظیم الشأن ما برتری میدهند.

 بعد آقای هاشم معروف حسنی از ابوالقیس بن جمیل صوفی نقل میکند که او میگوید:

 ما، در دریایی غوطه ور هستیم که پیامبران بر کرانهی آن.

یعنی اگر پیامبران آمدند در کنار دریا نشستند، دستی به آب رساندند، ما در این آبها شناوریم.

 آنگاه از گیلانی نقل میکنند که خطاب به پیامبران میگفت:

 آن چه به شما عطا نشده به ما گروه اولیاء عطا شده است.13


فضل الله استر آبادی

 مشهور به فضل الله حروفی که متأسفانه ایشان هم از دهات تبریز است،14 به سال 786 در نزد خواص ادعای مهدویت کرد و رسماً از آنها بیعت گرفت تا در زمان مناسب، وقتی اوضاع مساعد باشد با شمشیر خروج کند.

حروفی کتابی دارد به نام جاودان کبیر البته بیش از 50 جلد از آثار ایشان را من دیدم. جاودان کبیر چاپ نشده مخطوط است، در ورقهی 411 ادعای مهدویتش را دارد. میران شاه به دستور تیمور لنگ او را سر برید جسدش را به تبریز فرستاد و در تبریز جسد او را آتش زدند.15

با کمال تأسف در ایران حروفیه را خوب نشناختند و کتابهای فراوان در مورد جنبش حروفیه نوشته شده که همهی اینها بار مثبت دارد. یعنی تصور میشود اینها یک جنبشهای حق به جانبی بوده.


 مرحوم استاد گل پناری یک کاتالوگ حروفیه دارد، که در آنجا 50 عنوان از عناوین اینها را معرفی کرده. این کاتالوگ حروفیه را من دارم به ترکی استانبولی است. ایشان در این زمینه آن قدر مطالب ارزشمند از حروفیه نقل کرده که اگر این به دست محققان بیفتد، دیگر از این نوع اراجیفی که در مورد حروفیه مینویسند و پخش میکنند، حتی گاهی در رسانهها نیز مطرح میشود، این کار را انجام نمیدهند.

سخاوی که معاصر او بوده مینویسد:که فضل الله حروفی به تعطیل فرائض معتقد بود،که این البته در میان صوفیها عمومی است.


ترک واجبات

صوفیان وقتی به مقام والا رسیدند دیگر نماز را رها میکنند، اصلاً برای چه بخوانند، وقتی که با خدا یکی شدند، دیگر نیازی به نماز ندارند، چون بر خود سجده کنند؟

 بعد از وحدت وجود، تا برسد به وحدت موجود، به اباحهی محارم یعنی حتی انسان با محارم خود نعوذُ بالله... و ترک همهی واجبات دستور داده بود و اعتقاد خیلیها را فاسد کرده بود، در گیلان سمرقند فقهاء جمع شدند سخنانش را گوش دادند و فتوا به قتل او صادر کردند.16


گوساله پرستی و بت پرستی

اصولاً برای عرفا همچون مسئلهای هیچ مهم نیست، بسیار طبیعی است، دیشب ما عین تعبیرات ابن عربی را نقل کردیم که ایشان میگوید هر چه را بپرستید خدا را پرستیدید و آن تعبیر بسیار زشتی که ، هم در فصوص میگوید که حضرت موسی(ع) اعتراضش این نبود که چرا گوساله را میپرستند بلکه اعتراضش این بود که چرا فقط گوساله را.

و استاد حسن زاده آملی هم در ترجمه آنها در ممّدالهمم به تفصیل بحث کرده و مطلب را تا آنجا رسانده که میگوید ما وظیفه داریم به عوام بگوییم که شما بت را نپرستید، اما برای آنان که با سرّ الله آشنا هستند. هر چه را بپرستند همان خدا را پرستیدهاند.

اینها را به صراحت محمود شبستری صاحب گلشن راز هم نوشته، میگوید:


مسلمان گر بدانستی که بت چیست                                              بدانستی که دین در بت پرستی است


اگر مسلمان میدانست که بت پرستی یعنی چه، میدانست که بت پرستی یعنی خدا پرستی، چرا میگوید همه چیز خداست، مگر غیر از خدا در دنیا چه داریم؟ اگر بت را میپرستند، خدا را میپرستند.

پس ما باید قرآن را تجدید نظر کنیم. قرآن میگوید:


 ((قُل یا اَیّها الكافِرون لا اعبد ما تَعبُدون)) آنچه را شما میپرستید من نمیپرستم.


 ((و لا انتم عابدون ما اعبد))، شما که بت را میپرستید شما خدای ما را نمیپرستید. به این صراحت است.

ولی چقدر باید فرهنگ جامعه پایین باشد که آقای گلشن راز بیاید به این صراحت بگوید که اگر مسلمان میدانست که بت پرستی چی هست، میفهمید که بتپرستی همان خدا پرستی است.  بعد یک کمی هم بالاتر میرود و میگوید:

حلول و اتحاد این جا محال است       که در وحدت دویی عین ضلال است


میگوید که من و خدا یکی هستیم نه اینکه خدا در من حلول کرده که دوئیّت بیاید، یا من با خدا متحدم، یکی شدم، نه اصلاً من او، و او من در کار نیست.



ادامه در

سایت درالصادق علیه السلام






نوع مطلب :
برچسب ها : ابن عربی، مولوی، تصوف، صوفی، مهدویت، شمس، مهدویت نوعی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 خرداد 1393 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

اشاره:

پژوهشگر معاصر حضرت حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ علی اکبر مهدی پور در دههی عاشورای امسال در مسجد نو بازار اصفهان، پیرامون مهدویت از دیدگاه مذاهب اسلامی سخن گفتند.

از شب اول تا شب هشتم محرم، موضوع مهدویت را از دیدگاه حنفیها، حنبلیها، شافعیها، مالکیها، معتزله، اشاعره و وهابیان مورد بحث قرار دادند، در شب تاسوعا پیرامون مهدویت از دیدگاه عرفا و صوفیه بحث کردند.

در این جلسه آیت الله شیخ محمد ناصری دولت آبادی که از شاگردان و ملازمین مرحوم علامهی فقیه آیت الله العظمی صافی اصفهانی بودند نیز حضور داشتند که بعد از منبر،حضرت استاد مهدی پور را مورد لطف و محبت قرار دادند و گفتند: من شما را خیلی دعا میکنم، شما از حضرت بقیة الله ارواحنا فداه جانانه دفاع میکنید. خدا خیرتان بدهد، این مطالب را کسی مطرح نمیکند.

هیئت تحریریهی «نورالصادق» برآن شد تا متن این سخنرانی را از نوار پیاده و برای چاپ در مجله مهیا نماید. واینک این متن را بدون ویرایش کامل به شما خوانندگان گرامی تقدیم میکنیم.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : ابن عربی، مولوی، تصوف، صوفی، مهدویت، شمس، مهدویت نوعی،
لینک های مرتبط :
خواهر عایشه از عاملین صیغه+سند

ما اکنون فهرستی از اسامی بعضی از کسانی را که در کتب اهل سنت، قول به حلیت متعه از ایشان نقل شده است ذکر می کنیم:

    جابر بن عبداللَّه انصاری:

    صحیح مسلم ج2 ص1022 باب نکاح المتعه چاپ دار إحیاء التراث العربی بیروت/    مصنف عبد الرزاق ج7 ص499 باب المتعة چاپ المکتب الإسلامی بیروت/  عمدة القاری ج17 ص 246 باب غزوة خیبر چاپ دار إحیاء التراث  العربی بیروت/ شرح الزرقانی ج3 ص 199 چاپ دار الکتب العلمیة بیروت کتاب النکاح باب نکاح المتعة/ و...




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : صیغه، سکس، عایشه،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

 اسباب تردید در اعتقاد به خداوند و اشکالات فلاسفه و عرفا

آیت الله العظمی سید محمدباقر شیرازی

آیت الله العظمی سید محمدباقر شیرازی


بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تعالی: ((سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم حتّی یتبیّن لهم أنّه الحقّ))[1]

اگرچه مقتضای ظهور آیات با عظمت آفرینش و اکتشافات شگفت انگیز عالم خلقت آن است که عقیده و ایمان بشریّت به ذات مقدّس الهی به بالاترین مرتبه برسد و اندک تردیدی در آن برای احدی نبوده باشد و اگرچه نسبت به عدّه زیادی از دانشمندان و بزرگان این معنی محقق گردیده لکن نسبت به اکثریت بشریّت محقق نگردیده بطوری که نه فقط موجب مزید ایمان و اعتقاد به خداوند نشد بلکه به علل و اسبابی موجب تردید و اضطراب بسیاری از نسل امروز نسبت به خداوند متعال گردیده است.

ما در این جا به چهار سبب از این علل واسباب اشاره میکنیم:

سبب اول: مظاهر فریبنده فساد که همیشه در تاریخ بشریّت موجب انحطاط و دوری از حقیقت و حجابی روی حقائق بوده و هست بلکه بسیاری از اوقات بشر

طغیان نموده و برای رسیدن به آمال و آرزوهای باطل خود حاضر به هر گونه جنایت و خیانت و زیر پا گذاشتن تمام موازین دینی و اخلاقی و انسانیت میگردد.

و این معنی بحسب اخبار مسلّم و پیشگوئیهای نبی اکرم(صلی الله علیه وآله) و ائمّه اطهار(علیهم السلام): بلکه تمام ادیان، در آخر الزمان به اوج و اعلی درجه فساد میرسند.

 

سبب دوّم: خرافات تورات و انجیل به حدّی است که واقعاً اعتقاد به خدای با آن خرافات (مانند کُشتی حضرت یعقوب با خدا و به زمین خوردن خدا، یا مست شدن حضرت لوط [2] بوسیله دختران او و زنا نمودن آن حضرت (العیاذ بالله) با دو دختر خود و از آنها اولاد آوردن و امثال این خرافات) اگر بدتر از اعتقاد نداشتن به اصل وجود خداوند نباشد از جهاتی کمتر از آن نمیباشد.

و همچنین پارهای از خرافات انجیل و مسیحیّت و بعضی از مذاهب اهل سنّت خاصّه مذهب ابی حنیفه که میگوید: ((من تزوّج امّه او بنته او عمّته او خالته ودخل بهنّ مع العلم بالحرمة فلا حدّ علیه)).

یا آنکه اگر دو شاهد نزد قاضی شهادت دهند که این زن، زن زید نیست، قاضی حکم میکند که او زن زید نمیباشد ولو قاضی بداند که شهادت به زور و کذب بوده است. و هم چنین در مذاهبی که خود را به نام شیعه نامیده اند مانند آقاخانیها و امثال آنها که تفصیل تمام آنها در محلّ خود بیان گردیده است.


سبب سوّم:خرافات و افکار پوسیده فلسفه یونان که با کمال تأسف قسمت زیادی از آنها را فلاسفه اسلام، مانند ابن سینا و ملاصدرا و امثال آنها قبول نموده اند و چون الهیات فلسفه مذکور با طبیعیّات آن آمیخته شده اند و غالباً بطلان طبیعیات و فلکیات آن به سبب علوم و اکتشافات ازمنهی جدید ثابت شده قهراً در الهیّات و اعتقاداتی که مبتنی بر آنست اثر میگذارد ودر بسیاری موجب تردید یا انکارمیگردد نظیر تأثیر نظریه داروین در خلقت انسان و سایر موجودات وتکامل قانون انواع در نظریه لنین و کمونیستی.

زمانی طبق فلسفه یونان (که مورد قبول ابن سینا و ملاصدرا و امثال آنها میباشد) افلاک آسمانی با زمین کاملاً مختلف و اجسام و افلاک آسمانی کاملاً شفاف و مخالف با زمین پنداشته شده بود و میگفتند افلاک مانند پیاز به هم پیچیده اند و ابداً قابل خرق و التیام نیستند.

یا آنکه زمین را مرکز تمامی افلاک میدانستند چنانکه ابن سینا در کتاب شفا تقریباً هفت دلیل بر سکون زمین ذکر می نماید، در حالی که آیات شریفه:

((وَ منْ آیاته خَلْقُ السَّماواتِ وَ الأرْضِ وَ ما بَثَّ فیهما مِنْ دابَّة))[3]

و ((أَلاَّ یَسْجُدُوا لِلهِ الذی یُخْرِجُ الخَبْ‏ءَ فِی السَّماواتِ وَ الأرْضِ وَ یَعْلَمُ ما تُخْفُونَ وَ ما تُعْلِنُون))[4]

و یا بعد از ذکر شمس و قمر و زمین میفرماید: ((وكلّ فی فلك یسبحون)) و امثال آن دلالت بر اتحاد جنس آسمان و زمین و حرکت تمام آنها دارد و اگر سند روایت شریف ((ان هذه النجوم مدنٌ كمدائنكم)) درست و تمام باشد که دیگر یک میدان بلکه دریائی از علم و دانش برای بشر پدید میآید.

اگر ابن سینا (به تبعیّت از فلاسفه یونان) قائل به مرکزیّت زمین و سکون آن بوده باشد خیلی جای تعجّب نیست، زیرا حرکت زمین و مرکز نبودن آن پس از ابن سینا کشف شد امّا ملاصدرا با آنکه دویست سیصد سال پس از کشف بطلان سکون زمین و مرکزیت آن بوده چطور باز هم به افکار فلسفه یونان قدیم معتقدگردیده و عجب آنست که در کتاب تفسیرش در بیان ((والشمس تجری لمستقر لها)) احتمالات گوناگونی را بیان کرده لکن ابداً ذکری از عظمت و معجزه این آیه شریفه که دلالت بر عدم حرکت شمس دور زمین میکند بیان نمی نماید.

و همچنین ابن سینا در اول کتاب قانون، آب را بسیط دانسته و بر اساس آن حکم به عدم دخالت در جزئیت بدن گردیده و حال آنکه مرکّب بودن آب و بسیط نبودن آن از مسلمات ازمنه جدید گردیده است.

در بعضی رساله های جابر بن حیان هم اشاره به ترکیب آب آمده است.

و در کتاب شفا نیز در بحث اَلَم و لذّت، مقداری خوردن شراب در هر ماه را موجب تقویت فکر دانسته (نظیر بازی شطرنج که اخیراً پارهای آن را باعث تقویت فکر میدانند) و ملاصدرا درکتاب اسفاربعد ازنقل نظر ابن سینا نسبت به خمر،میگوید: این نظر هم مخالف با عقل است وهم با شرع اما خود ملاصدرا که دراین مسئله حکم به مخالف بودن نظر ابن سینا با عقل و شرع میکند، در کتاب اسفار زن را جزء حیوانات حساب نموده که برای استفاده مردان لباس انسانیت به او پوشیده شده است.

مرحوم ملاهادی سبزواری نیز در حاشیه اسفار میگوید: ملاصدرا چه بیان و تشبیه بسیار زیبائی نموده که زن را حیوانی دانسته که لباس انسانیّت به او پوشیده شده است.

این مطلب علاوه بر مخالف بودن با عقل و فطرت، تمامی آیات مربوطهی قرآن کاملا و بالضّرورة دلالت بر اتحاد جنس زن و مرد دارد.واقعاً بسیار جای تعجب است که چطور مثل ایشان این گونه با آیات شریفه قرآن وبا عقل و فطرت و وضوح خارجی مخالفت صریح مینماید.

مرحوم آقای مطهری هم در نظام حقوق زن در اسلام از بعضی اقوام گذشته نظریّه حیوان بودن زن را ذکر مینماید و نظریّهی ملاصدرا را نیز در اینمورد بیان مینماید.

هم چنین ملاصدرا در اسفار در باب عشق به غلمان و پسران میگوید: « عدّه ای از فلاسفه آن را جنون و یا مرض نفسانی میدانند »، اما خودش آن را موهبت الهی و از صفای لطافت نفس انسانی میداند.

و عجب آنست که ملاهادی سبزواری درحاشیه اسفار میگوید: اگرگفته شود که این امر [عشق به غلمان و پسران] مخالف شریعت است، در جواب آن گفته میشود که ممکن است از باب اجتماع امر و نهی باشد نظیر نماز در مکان غصبی و پارهای از مطالبی که ذکر آن را نیکو و زیبنده نمیدانیم.

و نیزملاصدرا در باب ایمان فرعون در کتاب تفسیرش به نقل از محی الدین عربی درفصوص میگوید: فرعون ایمان آورد و ایمان او هم قبول شد و پاک و پاکیزه گذشت [از دنیا رفت]، (ذهب طاهراً مطهر) چه آنکه پس از ایمان آوردن دیگر گناهی مرتکب نشد.

آنگاه ملا صدرا میگوید: ایمان فرعون اگرچه با تمام ادیان آسمانی مخالف میباشد، لکن این مطلب کشف شیخ است.

و از آن عجیب تراین که عدّه ای از شرّاح فصوص میگویند: اگر کسی بگوید که این معنی [که فرعون پاک وپاکیزه از دنیا رفت] مخالف با آیات شریفه ی قرآن نظیر:

((یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الموْرُودُ ))[5]

میباشد، میگوئیم: بلی فرعون قوم خود را در جهنّم می اندازد امّا خود نمیرود!! در حالی که آیه شریفهی ((فَأخَذَهُ الله نَكالَ الآخِرَةِ وَ الأولی))[6] صریحدر عذاب خود او هم میباشد.

و از تمام آنها بالاتر مسئلهی بت پرستی است که تمام انبیاء با آن مبارزه کردهاند مع ذلک محی الدین آن را [بت پرستی را] عین خداپرستی میداند و میگوید

عتاب حضرت موسی(علیه السلام) به هارون آن بود که چرا مانع از بت پرستی بنی اسرائیل شدی و هارون ندانست که بت پرستی عین خداپرستی است.


و بعضی از شرّاح فصوص[7] هم مانند قیصری متذکر مخالفت این مطلب [که بت پرستی عین خدا پرستی است] با قرآن و تمام ادیان شده، لکن میگوید:

شیخ، به سبب این که پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نگارش و نشر فصوص را به او أمر نمودند لذا محی الدین معذور است. واقعاً انسان مات و مبهوتمیشود ازامثال این افراد و این اقوال.

و نیز گرایش عدّه ای مانند ملاصدرا به خاصّه و اهل سنّت را میبینیم در مورد انکار وصیّت پیغمبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به خلافت امیرالمؤمنین(علیه السلام)، کما اینکه محی الدین در فصّ داودیِ فصوص میگوید: پیغمبر امر خلافت را به خود مردم وا گذار کرد که مرحوم امام1 در تعلیقه بر فصوص میفرماید: هذا من أقبح القبائح، زیرا وصیّتی که برای هر فرد عادی مستحب یا واجب باشد و صریح آیه شریفه

((کتب علیکم اذا حضر أحدکم الموت حین الوصیة))

بر آن دلالت دارد، آن وقت نبی اکرم (صلی الله علیه وآله) و عقل کل، آن هم نسبت به آینده شریعت و اسلام آن را رها کند وبه مردم وا گذارد !!!

یا آنکه امثال محی الدین، متوکل را با آن قساوت و قبائح و فساد، از اولیاء الله دانستن، یا شیعیان به صورت خنزیر مشاهده کردن، کما این که محی الدین از بعضی از هم مسلکان خود (از عرفاء) نقل میکند که اینها در مکاشفات خود، شیعیان را مانند خنزیر دیده اند، که مرحوم امام (قدس سره) جواب داده اند

به این که: چون سینه و قلب شیعه به سبب ولایت مانند آینه صاف و پاک میگردد، این افراد [رجبیّون] چون خودشان خنزیر بوده اند، در مقابل آئینه صاف شیعیان خود را دیده اند، خیال کردهاند که شیعیان این خنزیر میباشند.

آری واقعاً انسان کاملا متحیّر میماند که یک چنین اشخاص منحرفی مورد تمجید و تأیید پاره ای از افراد بگردند که ادّعای دین و علم و معرفت دارند.

و جای تعجب است که فردی با آن همه خرافات خلاف شرع و عقل، بعضی از آقایان قم در شرح حکمت متعالیه میگویند جا دارد (و یحقّ له) که ملاصدرا بگوید[الیوم أکملت لکم عقلکم] !!

تذکر مطلبی هم در این جا خالی از لطف نیست و آن این که بعضی اظهار نظر نموده اند به این که نسبت به فقه و مستمسک، مضمون زیبا و مناسبی در قرآن شریف آمده است و آن این است که میفرماید:

((وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏))[8]

اما نسبت به اسفار چنین آمده است:

((مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفار))[9]

سبب چهارم:که موجب اضطراب نسل امروز و وارد گردیدن بسیاری ازآنها در دریای تحیّر و تردید گردیده است این است که با وجودی که براساس آیات زیادی در قرآن کریم از قبیل:

((سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبیَّنَ لَهُمْ أَنهُ الْحَقُّ))[10]

ذات مقدس پروردگار عالم، حقّ مطلق است و تمام معبودهای دیگر باطل میباشند اما با کمال تأثر، بعضی، خداوندِ با آن عظمت را که ((وسع كرسیّه السّماوات والأرض)) است تنزّل داده بطوری که مثل منصور حلّاج بگوید «انا الحق» یا «لیس فی جبّتی سوی الله» و درد بالاتر آنکه این کلمات باطل بنام شیعه قلمداد شده و بهانه برای دشمنان، خاصّه وهّابیها واقع گردیده به طوری که احمد امین مصری در فجر الاسلام میگوید مذهب شیعه از مسیحیت پدید آمده است و شاهدش آن است که شیعه مانند مسیحیت و یهودیت قائل به حلول و اتّحاد میباشد.

گرچه مرحوم آیة الله کاشف الغطاء در اصل الشیعه و اصولها جواب داده اند به این که: آنانکه قائل به حلول و اتحاد شدهاند مانند منصور حلاج و امثال ویاز ما نیستند و اینها مورد لعن و بیزاری ائمّه و علمای شیعه میباشند 

مع ذالک هم خود این افکار خلاف واقع میباشد و هم بهانه برای وهابیت و امثال آنها بر علیه شیعه میباشد.




ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


پی نوشتها :

[1]- سوره فصلت:آیه 53

[2]- تورات: سفر پیدایش -باب نوزده -آیات سی ام تا سی و هشتم

[3]- سوره شوری: آیه 29

[4]-سوره النمل:آیه 25

[5]-سوره هود:98

[6]-سوره نازعات:25

[7]- ممدالهمم فی شرح فصوص الحکم تألیف حسن زاده آملی

[8]- سوره لقمان:22

[9]- سوره جمعه:5

[10]-  سوره فصلت:آیه 53


http://nooralsadegh.ir/index.php/topics/pasokh/220-naghd-falsafe-va-erfan-2





نوع مطلب :
برچسب ها : فلسفه، عرفان، نقد فلسفه، اشکالات فلسفه، نورالصادق،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه

عرفان چیست و عارف کیست

علامه محقق آیت الله حاج سید جعفر سیدان

آیت الله حاج سید جعفر سیدان

 

اشاره

صفت باده‌ی عشق ز من مست مپرس

ذوق این می نشناسی بخدا تا نچشـی


می معارف قرآن و عترت را به طالبان حقیقت و سالکان طریقت و پیروان حکمت و نیز به پیروان نورانی قرآن و عترت و صراط حق از قرینه‌ی بلند ساقی معرفت و غواص بحار ثقل کبیر و اکبر، از بیت نبوت و رسالت، آیت کبرای حق «حاج سید جعفر سیدان» که خود نوری است از شعاع انوار عترت نبی مکرم [صلی الله علیه وآله] تقدیم می‌نماییم.ذوق این مِی نشناسی بخدا تا نچشی

* * * *

در مقدمه‌ی بحث، باید توجه داشت که ما موجودی ممتاز در خلقت هستیم. انسان موجودی است که در ارتباط با این موجود خداوند تعبیرات بلندی فرموده: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ فىِ أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (1) ما این انسان را در بهترین اندازه‌گیری، اندازه‌گیری کردیم.

یعنی انسان را به گونه‌ای آفریدیم، که در بهترین جهت و کیفیت آفرینش او را قرار دادیم. پس انسان موجودی است بس شگفت‌انگیز و حیرت‌انگیز.

یک دانه‌ی سیب دانه‌ای معمولی در خلقت است اما با این حال وقتی بذر می‌شود، پرورش پیدا می‌کند و شکوفا می‌شود میوه و میوه‌ها می‌دهد و به تعبیر استاد مرحوم آیت الله قزوینی: «دانه‌ی گندم را هر چه دست علم به بررسی پرداخته و از آن خصوصیات و آثاری فهمیده باز نمی‌توان گفت پرونده‌ی آن بسته شده و هرچه پیش رویم باز می‌فهمیم خواص دیگری دارد.»

پس عالی‌ترین موجودات، انسان است که استعداد شگفت‌انگیز دارد که اگر پرورش پیدا کند از همه‌ی کائنات برتر و در غیر این صورت پست‌تر از همه خواهد شد. « ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ (2)» .

 

با توجه به این مطالب خیلی حیف است که به همین مقدار اکتفا کنیم و اگر فقط به فکر خوردن و خوابیدن و شهوت باشیم خیلی بیچاره‌ایم و بسیار ضرر کرده‌ایم. پس بجاست از این استعدادهای درونی بهره ببریم چرا که دین ما در این جهت خیلی تأکید کرده و باید به عرفان برسیم. آن عرفانی که سعادت انسان وابسته به آن است و دین ما هم در موردش خیلی تأکید کرده است.

حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) می‌فرمایند: « ... و من لم یَر زیادة فی نفسه فهو الی النقصان و من کان الی النقصان فالموت خیرٌ له من الحیات»

هر کس دو روزش مساوی است ضرر کرده.هر که روز دوم بهتر شده باشد، مورد غبطه است و هر کس روز دوم بدتر شده باشد، ملعون است.و هر کس که زندگیش بگذرد اما احساس ترقی نکند و حس نکند در جهت تکامل است طبعاً در جهت تنزل است و این چنین شخصی هر چه زودتر بمیرد، به نفعش است.

امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند: هیچ مصیبتی مثل این مصیبت نیست که انسان به وضع موجودش راضی باشد «لامصیبة لعستعانتک بالضم و رضاک بالحالة التی انت علیها»

هیچ مصیبتی این جور نیست؛ حتی مرگ پدر و مادر و فرزند و... و فقر. چون در همه‌ی این مصیبت‌ها اگر انسان تکلیفش را انجام دهد رحمت می‌شود. اگر در فقر گرفتار شد و به گناه نیفتاد و تحمل کرد در قیامت جزء اولین گروه است که به بهشت می‌رود.

ابوذر از پیامبر[صلی الله علیه وآله]پرسید: اولین گروه بهشتی آیا متقین هستند؟

حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) در جواب او فرمودند: «نه بلکه متقینی که فقیر هم هستند.»

اما اگر انسان گفت، همین که هستم برای من کافی است این عامل توقف می‌شود. پس باید همت کنیم و در درجات تکامل حرکت کنیم.

قرآن درباره‌ی عرفان می‌گوید:

«فَمَن كاَنَ یَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا یُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا» (3) عرفان یعنی شناخت. انسان نسبت به هر چیزی شناخت پیدا کند، به آن معرفت پیدا کرده، بعضی از چیزها هست که معرفت نسبت به آن دارای درجات است و هرچه نسبت به آن شناخت بیشتری پیدا کند معرفتش نسبت به آن بیشتر می‌شود.

مثلاً آب، که چه آثاری در خلقت دارد، از چه ترکیب شده است و... پس در این صورت شناختش به آب بیشتر می شود و هر کس بیشتر تحقیق کند، شناخت بیشتری پیدا می‌کند.

شناخت در مورد هر چیزی درجاتش فرق می‌کند. ولی عرفانی که معمولاً گفته می‌شود، شناخت نسبت به جمادات، گیاهان و حیوانات نیست، بلکه مقصود خداوند متعال است و مقصود از عرفانی که معمولاً در رابطه با مسائل عرفانی و موضوع بحث ماست شناخت خداوند، - آفریدگار هستی – است، که درجاتی دارد.

و کسی که این شناخت را پیدا کند به هر نسبت که بیشتر باشد، می‌گوییم عارفی است والاتر.

 

حدیث در مورد شناخت و اهمیت آن از نظر عقل


نکته: عقل می‌گوید شناخت خدا مهم‌تر از همه چیز است، چون خدا از همه چیز مهم‌تر و بهتر است و به نسبتی که انسان امتیاز دارد شناخت طبیب نسبت به شناخت یک خیاط اهمیت دارد.

شناخت ذات مقدسی که مانندی برای او نیست، از شناخت هر چیزی مهم‌تر است و این را عقل می‌گوید.

در حدیثی در ارتباط با مسئله شناخت از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) نقل شده است: «معرفة الله سبحانه اعلی المعارف (4)»

امام صادق(علیه السلام) نیز می‌فرمایند: «اگر مردم بدانند چه فضیلتی و امتیاز و آثاری در معرفت پروردگار است، وقتی دلشان به زرق و برق دنیا و مردم می‌افتد، پیش روی مردم دیگر غصه نمی‌خورند (5) (بله اگر آن‌هایی که به کره ماه رفته‌اند به معرفت خدا رسیده باشند از ما جلوتر هستند) ولی اگر ما از خانه‌ی خود بیرون نرفته باشیم، ولی نسبت به خداوند معرفت پیدا کرده باشیم، از همه چیز و همه کس جلوتر هستیم.

معلمی به جایی رفته بود و به ایشان گفته بودند که بچه‌های این‌جا ذهنشان ضعیف است، حرف ها را جوری بگویید تا آن‌ها بفهمند.

معلم از بچه‌ها پرسید: سن من چقدر است؟ یکی از بچه‌ها گفته بود 48 سال.

معلم پرسید: از کجا فهمیدی؟ (در مقدمه به بچه‌ها هم گفته بود مثلاً از مشهد تا قوچان 24 فرسخ است)

پس حالا که از مشهد تا قوچان 24 فرسخ است، سن من چقدر است؟

معلم گفت: عجب نفهمند! بچه‌ها در جواب گفتند: یک نیم دیوانه‌ای 24 سالش است پس شما که کاملاً دیوانه‌اید 48 سال دارید! سؤال شما چه ربطی به سن شما داشت.

نتیجه: چه ربطی دارد که عده‌ای به کره‌ی ماه رفته‌اند و...

پس باید هر چه بیشتر و هر چه بهتر در مسیر پروردگار حرکت کنیم.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: « اگر کسی در این مسیر حرکت کند و خداشناس شود، دنیایی که همه برایش سر و دست می‌شکنند و دنبالش هستند، به نظر این چنین کسی که معرفت به خدا پیدا کرده از آن چه که زیر پای افراد قرار دارد، کوچک‌تر و ناچیزتر است و در چه لذت معنوی قرار می‌گیرد ...»

و آن‌هایی که معرفت به خدا پیدا می‌کنند برایشان سخت است که از این راه دست بردارند.

حضرت علی(علیه السلام) در خطبه‌ی اول نهج البلاغه می‌فرمایند: «اول دین معرفة»درجات شناخت مختلف است ولی به فضل خدا همه چیزهایی «توجه‌هایی» که داریم اوست که مثلی برای او نیست – همه‌ی کمالات برای اوست، مانندی برایش نیست – یگانه است و یکتا.

 

ان‌شاءالله در جلسات بعدی درجات بالاتر طبق احادیث گفته می‌شود و راهش هم بیان می‌گردد و به هر نسبت که راهش گفته شود و حرکت کنیم، آن درجه را که پیدا کنیم، می‌شویم عارف.

آن چه که در این بحث بی‌نظیر است و با هیچ مکتبی قابل قیاس نیست، روشن است که قرآن می‌باشد و بعد از آن صحبت‌های پیامبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام).

و هیچ شخصی، هر چند که شناخت آن هم نسبت به خدا صحیح بوده باشد - در رابطه با شناخت – به پای این شخصیت‌های الهی نمی‌رسد و توصیف راه شناخت را به مانند این بزرگواران نمی‌داند. چون ایشان در حجاب‌هایی از انوار به سر برده‌اند، در اصل خلقت مطرحند و شاهد بر هستی و بافت خلقت بوده‌اند. لذا این خطبه‌هایی که از ائمه (علیهم السلام) وجود دارد، غوغایی است و دقت در این خطبه‌ها برای بعضی‌ها - گاهاً یک خط آن – هفته‌ای طول کشیده که دریافته‌اند، آن بزرگواران چه فرموده‌اند. و هیچ کجا معنا ندارد برویم الاّ درِ خانه‌ی کسانی که از این بزرگواران دریافت کرده‌اند.

«یؤتی الحکمة و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً» من مؤدبانه و روشن می‌گویم که حکمت این فلسفه و عرفان مستند نیست؛ هرگز، هرگز.

مثلاً این مجموعه‌ای که به نام حکمت متعالی ملاصدرا می‌باشد. این‌ها قیل و قال است و هر کدام در آن حرفی زده‌اند و دارای اختلاف است. حکمت حقائق متعّینه است. این‌ها از توحید تا معادش تخلف‌های جدی دارد و من خیلی صریح می‌گویم، اگر زیاد گفته می‌شود دلیل بر صحت آن نیست،

چون حکمت یعنی همان حقائقی که در قرآن و احادیث است، البته هر چه با این آیه‌ها و احادیث تطبیق بکند، درست است.

این عرفان و معرفت آثاری دارد که به اشدّ وجه، در زندگی انبیاء و تربیت شدگان ایشان مشخص و پیداست و از جمله‌ی این آثار آن است که هیچ چیز، آن‌ها را از حق باز نمی‌دارد و همیشه مستغرق در حق‌اند – نه پول و نه فقر – نه خوف و نه ترس؛ مثل آقا امام حسین (علیه السلام) که در شدیدترین شرائط، بالاترین و شدیدترین توجه را داشتند و هم چنین حضرت زینب (علیها السلام)، که تربیت شده‌ی ایشان بودند.

ادامه دارد ...

http://nooralsadegh.ir/index.php/topics/akhlagh/153-erfan-aref-2



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : مجله نورالصادق، عرفان، عرفا، شناخت خدا،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 اسفند 1392 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه
 

طرح شبهه:

نقد و بررسی:

عرب جاهلی و ارزش زن:

كتك زدن و ربودن لباس دختران رسول خدا در كربلا:

شكنجه كردن سمیه و كشتن وی:

عمر و خشونت با زنان:

رفتار عمر با زنان، پیش از مسلمان شدن:

عمر، خواهرش را كتك زد:

عمر، زن مسلمان را كتك مى‌زد:


رفتار عمر با زنان در زمان پیامبر (ص) :

عمر، زنان سوگوار را كتك زد:

عمر، سوده همسر رسول خدا را اذیت مى‌كرد:


رفتار عمر با زنان در زمان حكومتش:

1. سقط جنین از ترس عمر:

2. ادرار كردن زن، از ترس عمر:

3. عمر، زنانی را كه در خانه میمونه جمع شده بودند، كتك زد:

4. عمر، شبانه وارد خانه مردم مى‌شد و زنان را كتك مى‌زد:

5. عمر، به خانه عائشه هجوم ‌آورد:

6. عمر، خواهر ابوبكر را كتك زد:

7. خواهر ابوبكر، نخستین كسی كه طعم تازیانه عمر را چشید:

8. عمر، فرزندش را به خاطر پوشیدن لباس زیبا كتك ‌زد:

9. عمر، زنش را نیمه شب كتك ‌زد:

10. دختر ابوبكر دوست نداشت با عمر ازدواج كند:

11. عمر، عبوس وارد خانه شده و عبوس خارج مى‌شد:

12. عمر و ازدواج اجباری با عاتكه:

13. عمر، كنیز‌ها را كتك مى‌زد و اجازه نمى‌داد كه حجاب داشته باشند:




  http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=146





نوع مطلب :
برچسب ها : غیرت، عمر ابن خطاب، کتک زدن زن، زن آزاری، کودک آزاری،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 بهمن 1392 :: نویسنده : دین ومذهب شیعه



آقای جوادی آملی:

فلاسفه سکولار و حمایت از اسلام!!!!


«فلسفه یک جهانبینی آزاد و در بدو پیدایش سکولار است. نه الهی است و نه الحادی». «فلسفه، الهی کردن، دینی کردن و اسلامی کردن همه علوم را برعهده دارد ... ما باید علم را اسلامی و به دنبال آن دانشمندان را مسلمان كنیم و وقتی آنها مسلمان شدند مردم جامعه هم مسلمان می‏شوند».1



استاد محمود طاهری(محقق و پژوهشگر):


ادعای بی اساس


این سخنان [آقای جوادی آملی] نیز عجیب است و باید پرسید، چگونه دانشی كه به گفته ایشان سكولار و بدون تعهد دینی است خواهد توانست حامی و مبلّغ اسلام و خداپرستی باشد؟به علاوه، آیا مكتب الهی اسلام خود نمی‏تواند مدافع خود باشد كه چنین مسئولیتی بر عهده فلاسفه گذارده شده است؟ و این ادعایی است كه نه اساس صحیحی دارد و نه سابقه روشنی. واقعیت آن است كه مردمان هیچ جامعه‏ای در طول تاریخ اسلام، به وسیله فلاسفه و شاگردان آنها به سوی اسلام جذب نشده‏اند و راههای مسلمانی مردم همیشه با مسیر فیلسوفان تفاوت اساسی داشته است.2





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : نقد آقای جوادی آملی، آیت الله آملی، آیت الله جوادی آملی، انحرافات جوادی آملی، رد جوادی آملی، کفریات جوادی آملی، جوادی آملی،
لینک های مرتبط :

 نقش فلسفه در تضییع کردن عقل و تفکر / آیت الله سیدان

 

 

 

حوزه عقل و وحی / آیت الله سیدان 

 

 

 

مخالفین فلسفه با تعقل مخالفند / آیت الله سیدان

 

 

 

تمسک به عقل / آیت الله سیدان 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 6 )    1   2   3   4   5   6   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام